شادي يا کفران نعمت!
کد خبر:۴۱۷۶۲
استفاده از موسيقي حرام در شادي‌ها؛

شادي يا کفران نعمت!

نعمت الهي بايد در راه طاعت الهي صرف شود نه معصيت و نافرماني، اينکه ما در جشنها و مجالس شادي خود به غنا و موسيقي حرام روي آوريم، با نعمت الهي معصيت و گناه انجام داده‌ايم و اين بدترين نوع کفران است.  

استفاده از غنا و موسيقي حرام در شاديها و نعمتها، کفران نعمت الهي است.

امام صادق(ع) فرمودند: (کسي که خداوند متعال به او نعمتي عطا کند و او براي ابراز شادي و خوشحالي خود از موسيقي‌ها و سازها استفاده نمايد، آن نعمت را ناسپاسي کرده و به کفران نعمت دچار گشته است.)(وسايل الشيعه، ج17)

نعمت الهي بايد در راه طاعت الهي صرف شود نه معصيت و نافرماني، اينکه ما در جشنها و مجالس شادي خود به غنا و موسيقي حرام روي آوريم، با نعمت الهي معصيت و گناه انجام داده‌ايم و اين بدترين نوع کفران است.

اميرالمومنين(ع) مي‌فرمايد: (زکات نعمت‌داري، پرداختن به نيکوکاري است).

بالاترين سرمايه و با ارزشترين نعمت الهي، عمر انسان و فرصت محدود زندگي است. اما برخي، اين بزرگترين سرمايه را در راه معصيت الهي مصرف مي‌کنند و به پايان مي‌برند.

مولوي در (مثنوي) آورده است که نوازنده‌اي خوش آواز بود که با صداي چنگ و آواز خوشش، شاديها مي‌آورد و مجالس را گرمي و صفا مي‌داد و به طرب مي‌آورد. اندک اندک پير و فرسوده شد، آوازش خشن و گوش آزار، و انگشتان دستش عاجز از نواختن زيبا گشت.

مردم ديگر به او توجهي نمي‌کردند، کسب و کارش سخت و بي رونق شده، بيچارگي و درماندگي چنان به او روي آورده، که محتاج لقمه ناني شده بود.

روزي به خود آمد و گفت: تا به امروز در معصيت خدا براي مردمان چنگ مي‌نواختم و آواز مي‌خواندم و مزدم را اينگونه دادند، اکنون دلشکسته براي خدايم مي‌نوازم. چنگ چوبي‌اش را به دست گرفت، و به قبرستان مدينه آمد.

گفت عمر و مهلتم دادي بسي                  لطفها کردي خدايا با خسي

معصيت ورزيده‌‌ام هفتاد سال                     باز نگرفتي زمن روزي نوال

نيست کسب، امروز مهمان توأم                 چنگ بهر تو زنم کآن توأم

چنگ را برداشت شد الله جو                     سوي گورستان يثرب آه گو

پيرمرد بسيار چنگ نواخت تا خسته شد و به خواب رفت. در اين هنگام خليفه وقت در خواب مأمور شد که نزد آن پير دلشکسته رود و او را نوازش کرده، مزد کارش را به او بپردازد. خليفه به گورستان رفت، پير مرد را ديد که سر بر چنگ چوبي خود نهاده، از فرط خستگي به خواب رفته است.

ناگهان عطسه‌اي کرد، پيرمرد بيدار شد و با مشاهده خليفه گفت: خدايا، اين ديگر چه بدشانسي بود! الان خليفه دمار از روزگارم در مي‌آورد.

اما خليفه که آن خواب را ديده بود، او را نوازش کرد و از مهر الهي نسبت به او ياد کرد.

حق سلامت مي‌کند مي‌پرسدت      چوني از رنج و غمان بي‌حدت

پير مرد که انتظار هر چيزي را داشت جز اين، تاب برنياورد، چنگ را بر زمين کوفت و گريه‌ها سر داد، تا سرانجام جان سپرد.

پير لرزان گشت چون اين را شنيد

دست مي‌خاييد و بر خود مي‌طپيد

بانگ ميزد کاي خداي بي‌نظير 

بسي که از شرم آب شد بيچاره پير

چون بسي بگريست و از حد رفت درد 

چنگ را زد بر زمين و خرد کرد

گفت اي بوده حجابم از اله    

اي مرا تو راهزن از شاهراه

اي خداي با عطاي با وفا   

رحم کن بر عمر رفته بر جفا/انتهاي پيام/


پربازدیدترین آخرین اخبار