براي شيخالاسلام شيخالشهداء کردستان
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، حسن عباسي در آخرين يادداشت خود پيرامون ترور نماينده مردم دلير کردستان در مجلس خبرگان رهبري، آورده است:
زمستان 1382 براي چند برنامه سخنراني به کردستان دعوت شدم. مقاومت مردم کــرد در منطقــه غــرب کشـور در مقابل خصومتهاي بيگانگان، رشادتهاي جنبش پيشمرگان کرد مسلمان و خاطرات سالهاي دفاع مقدس از آن منطقه، همواره موجب اين است که انسان با شنيدن نام کردستان، سر تعظيم فرو آورد.
به همراه دوستان ميزبان، از فرودگاه کرمانشاه، جاده سنندج را در پيش گرفتيم. سنندج در ميان کوههايي که نماد ايستادگي و پايمردي کردمردان و کردزنان است، با غرور آرميده و پلکهاي خود را زير قطرههاي ريز باران برهم نهاده بود و گونههاي خود را شستوشو ميداد.
يکي از برنامهها در آن 2 روز، حضور در جمع روحانيان و ائمه جمعه کردستان بود. موضوع سخن به حوزه سياست بينالملل مرتبط بود و بانيان جلسه مايل بودند که طرح آمريکايي خاورميانه بزرگ که از مطرح شدن آن در رسانهها تنها چند روزي بيشتر نميگذشت، مورد بررسي و تحليل قرار گيرد.
به دليل فشردگي برنامههاي پياپي، به ناچار سخنراني در جمع روحانيان و ائمه جمعه استان به شب موکول شد. گرمي محفل اهل ايمان استان کردستان، سرماي بيرون از تالار را در نظر ناچيز مينماياند. ساعت 22 سخنان خود را با مبحث روند استراتژيهاي صليبيون وصهيونيون در منطقهاي که يکصد سال است از سوي آنگلوصهيونها خاورميانه خوانده شده است، آغاز کردم.
در صندليهاي رديف جلو، يک روحاني مسن که جاذب احترام همگان بود نور خود را به اطراف ميافشاند، آنگونه که چشم به زحمت ديگران را از ميان پرتو نور وجود او ميتوانست ببيند و تشخيص دهد.
مرکب سخن در جاده زمان به تجزيه عثماني به دست انگليسيها و سپس آغاز دوره جفاي مضاعف به مسلمين در منطقه، کاشتن خنجر صهيونيسم در قلب فلسطين و سايه افکندن بالهاي جغد شوم اسرائيل بر قبله نخست مسلمين، مسجدالاقصي که رسيد فضاي جلسه احساسي شد و در اين ميان آن پير محفل، از ذکر مصيبتي که بر مسلمانان رفته و ميرود، پس از غلتيدن قطرههاي اشک بر گونهها و محاسنش، به مرور شانههايش نيز در اثر گريه قلبي به تکانهاي منظم افتاد.
ساعت 24 سخن را به انجام رساندم و وقتي در طنين صلوات کسان حاضر در تالار از سکو به پايين آمدم، آن پير روحاني که اکنون ايستاده بود، عبا و دستان خود را گشود و مرا در آغوش گرفت و پس از بوسيدن پيشاني من، ابتدا درگوش راست و سپس در گوش چپم، يک دعاي طولاني را به عربي زمزمه کرد.
همچنان که به سمت در خروجي ميرفتيم، حضرت ماموستا شيخالاسلام فرمود: «حق مسلمين، سيطره اجنبي بر بلاد آنها نيست. به جوانان در دانشگاهها اين 2 قرن جفاي صليبيون را يادآوري کنيد». عصر جمعه 27 شهريور 1388 که خبر شهادت او را شنيدم، لحظهاي مبهوت ماندم؛ خوشحال از اينکه پايان يک عمر خدمت به مردم و اسلام، مرگ هنرمندانه است که به فرموده امام خميني(ره)، «شهادت، هنر مردان خداست.» اما متأثر و متاسف به خاطر از دست دادن نيک مردان به دست اهل شقاوت.
شيخالشهداي کردستان نيز همچون امام علي(ع) که در ماه رمضان به شهادت رسيد، در ماه ضيافت خدا به خون خود غلتيد، تا روزه خود را در محضر خدا افطار کند که «عند ربهم يرزقون». شهيد محراب، چه علي(ع) باشد، چه دستغيب و صدوقي و مدني و اشرفياصفهاني، و چه شيخالاسلام، همگي به تيغ کين خوارج و منافقان و متحجرين که روايتشان از اسلام آغشته به جهل و تعصب کور است، کشته شده و ميشوند.
امروز پيکر جهان اسلام از جريانهاي مدرنيست، وهابيست، صهيونيست، منافق و متحجر، زخم زيادي برداشته است و التيام و درمان آن تنها به تقوا و بصيرت و وحدت ميسر است.
در شب جمعه آخر ماه رمضان، جمعهاي که مسلمين عالم براي اعلام انزجار از صهيونيسم و همبستگي و همدردي با مردم مظلوم فلسطين به خيابانها روانه ميشوند، به شهادت رساندن يک پيرمرد روحاني و يک مرد خدا، در راستاي منافع چه کساني است؟! پيرمردي چون شيخياسين که بر صندلي چرخدار مينشست هنگام خروج از مسجد به تيغ ترکش بمب هليکوپتر اسرائيلي به شهادت رسيد و پيرمردي چون شيخالاسلام نيز به هنگام خروج از مسجد به شهادت ميرسد، پيام اين چيست؟!
روزگاري تنها در پهنه عالم سياست يک طيف صهيونيستي وجود داشت، صهيونيستهاي يهودي! به مرور در سالهاي قبل، جهان با پيدايش طيف دوّمي از صهيونيستها مواجه شد، صهيونيستهاي مسيحي که با انگارههاي هزارهگرايي حتي از صهيونيستهاي يهودي نيز در خباثت و جنايت پيشي گرفتند و به اشغال عراق و افغانستان پرداختند.
اکنون نوبت طيف سوم است و چهره صهيونيسم اسلامي به مرور آشکار ميشود. صهيونيستهاي مسلمان که تا چندي پيش تنها در حيطه روشنفکري غربگرا، تسهيلکننده مطامع صهيونيستهاي يهودي عليه کليت اسلام بودند، اکنون از موضع تئوريک به موضع پراتيک رسيدهاند و در قالب موجهاي تروريستي به بلوا و آشوب در جهان اسلام ادامه ميدهند.
يک صهيونيست مسلمان، کسي است که هر چند خود را مسلمان ميداند اما در زمين دشمن بازي کرده و در عمل، آگاهانه به نفع صهيونيسم جهاني فعاليت ميکند.
اين فعاليت چه جنبه نظري و فرهنگي داشته باشد- همچون تلاشهاي نصرحامد ابوزيد، محمد آرکون، تسليمه نسرين يا سلمان رشدي- و چه جنبه عملي داشته باشد – مانند رفتار القاعده يا تروريستهايي که در شب روز جهاني قدس، شيخالاسلام را به شهادت رساندند يا آشوبگراني که در روز قدس، مأموريت دارند تا شعار مرگ بر اسرائيل و مرگ بر آمريکا و مرگ بر انگليس را تغيير دهند و حرکت يکپارچه و اعتراضي مسلمين جهان عليه دشمن مشترک را به فتنه داخلي و درگيري خانوادگي مسلمانان تبديل کنند- و چه جنبه حکومتي داشته باشد- مانند رفتار دولت عربستان- همگي يک نتيجه را در بر دارد و آنهم تفرقه در ميان مسلمين و لاجرم استمرار سلطه و سيطره و استيلاي نظام آنگلوصهيون بر جهان اسلام است.
بيشک، شهادت شيخالاسلام و ديگر نيکمردان کردستان، در آستانه روز قدس، بيانگر پيوند خون آنان با خون شهداي مسلمان در غزه و عراق و لبنان و افغانستان و ساير نقاط جهان اسلام است.
ايدئولوژيهايي چون وهابيسم، بهائيسم و قاديانيسم در درون جهان اسلام که به دست آنگلوصهيونها پديد آمدند، نمادهاي کهنه صهيونيسم اسلامي محسوب ميشوند، آنهم اسلامي از نوع اسلام صهيونيستي!
نمادهاي نوين صهيونيستهاي مسلمان اما شاخصها و مؤلفههاي امروزيتر و متفاوتتري دارند مثلاً مدرن، ليبرال، بورژوا، سکولار و... هستند.
اسلام آغشته به صهيونيسم يا صهيونيسم به رنگ اسلام درآمده و اسلام آلوده به مدرنيسم و ليبراليسم و سکولاريسم و امانيسم و بورژويسم، همان اسلام التقاطي است، اسلام خائنين و غاوين، که پير جماران فرمود؛ «التقاطي فکر کردن خيانتي بزرگ به اسلام و مسلمين است».
شهادت ماموستا شيخالاسلام، عضو مجلس خبرگان رهبري به دست کجانديشان و منحرفان، بر مردم استان محروم و همه ايرانيان تبريک و تسليت باد.
/انتهاي پيام/