ميراثدار انبياء(ع)
کد خبر:۴۲۱۰۲
نگاهي به مسئله وارث انبياء

ميراثدار انبياء(ع)

هر چه خوبان همه دارند تو يکجا داري    زين سبب هست که اندر دل ما جا داري

مهدي موعود(ع) هم شباهت تام به انبياي گذشته دارد و هم ميراثدار تمام انبياء است.

الف. جامع کمالات

در مورد شباهت آن حضرت به انبيا و رسولان سلف، باقر آل محمد عليه‏السلام فرمود: «اِنَّ فِي الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شَبَهاً مِنْ خَمسَةٍ مِنَ الرُّسُل يونُسُ بْنُ مَتي وَ يُوسُفُ بْنُ يَعْقُوب وَ موسي وَ عيسي وَ مُحَمَّد صَلَواتُ اللّه‏ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ...؛(1) به راستي در قائم از آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شباهتي است به پنج تن از رسولان، يونس و يوسف و موسي و عيسي و محمد عليهم‏السلام .»

اما شباهتش به يونس بن متي عليهماالسلام ، بازگشت او از غيبت است در حالي که با وجود سن زياد، جوان باشد. و اما شباهتش به يوسف بن يعقوب عليهماالسلام ، پنهان زيستن آن حضرت از خاص و عام و مخفي شدن از برادران و پوشيده شدن امر او بر پدرش، يعقوب عليه‏السلام باشد و اين در حالي بود که بين او و پدر، بستگان و پيروانش، فاصله کمي بود (امام زمان عليه‏السلام در بين مردم با فاصله کم از آنها مخفي و پنهان است.)

و اما شباهتش به موسي عليه‏السلام ، ترس دائمي داشتن از دشمنان و طولاني بودن غيبت و پنهاني بودن تولد اوست و اين که پيروانش پس از او از اذيت و خواري در رنج بودند تا اينکه سرانجام خداي عز و جل، ظهورش را اجازه فرمود و او را بر دشمنانش ياري و نصرت بخشيد.

و اما شباهتش به عيسي عليه‏السلام ، اختلاف کساني است که درباره او اختلاف کردند. گروهي گفتند: به دنيا نيامد، و برخي گفتند: مرد و از دنيا رفت و عده‏اي گفتند: کشته و به دار آويخته شد.

و اما شباهتش به جدش محمد مصطفي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، خروج او با شمشير و کشتن دشمنان خدا و دشمنان رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و جباران و سرکشان است.»(2)

در بخشي از روايت طولاني‏اي که از حضرت صادق عليه‏السلام توسط مفضل بن عمر نقل شده است چنين مي‏خوانيم: «وَ سَيِّدُنَا الْقائِمُ عليه‏السلام مُسْنِدٌ ظَهْرَهُ اِلَي الْکَعْبَةِ وَ يَقُولُ: يَا مَعْشَرَ الْخَلائِقِ اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ يَنْظُرَ اِلي آدَمَ وَ شَيْثَ، فَها اَنَا ذا آدَمُ وَ شَيْثُ، اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ يَنْظُرَ اِلي نُوحٍ وَ وَلَدِهِ سامْ فَها اَنَا ذا نُوحٌ وَ سامُ، اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ يَنْظُرَ اِلَي اِبْراهيمَ وَ اِسْماعيلَ فَها اَنَا ذا اِبْراهيمُ وَ اِسْماعيلُ اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ يَنْظُرَ اِلي مُوسي وَ يُوشَعَ فَها اَنَا ذا مُوسي وَ يُوشَعُ اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ يَنْظُرَ اِلي عيسي وَ شَمعونَ فَها اَنَا ذا عيسي وَ شَمعونُ. اَلا وَ مَن اَرادَ اَن يَنْظُرَ اِلي مُحَمَّدٍ وَ اَميرِ الْمُؤمِنين صَلَواتُ الله عَلَيهما فَها اَنَا ذا مُحَمَّدٌ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وَ اَمير الْمُؤمِنين عليه‏السلام اَلا وَ مَن اَرادَ اَن يَنْظُرَ اِلي الْحَسَنِ‏وَ الْحُسَيْن عليهماالسلام فَها اَنَا ذَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ اَلا وَ مَن اَرادَ اَن يَنْظُرَ اِلي الائمةِ مِنْ وُلْدِ الحُسَينِ عليه‏السلام فَها اَنا ذاالاَئِمَّةُ عليهم‏السلام ؛(3)

آقاي ما قائم عليه‏السلام پشت خود را به کعبه تکيه زده مي‏فرمايد: اي گروه مردم! بيدار باشيد! هر کس مي‏خواهد آدم و شيث را ببيند، اينک منم آدم و شيث، بيدار باشيد! هر کس مي‏خواهد نوح و فرزندش سام را به تماشا نشيند، اينک منم نوح و سام، آگاه باشيد! هر کس مي‏خواهد ابراهيم و اسماعيل را ببيند، اينک منم ابراهيم و اسماعيل، بيدار باشيد! کسي که مي‏خواهد موسي و يوشع را بنگرد، اينک منم موسي و يوشع، آگاه باشيد! هر کس مي‏خواهد عيسي و شمعون را بنگرد، اين منم عيسي و شمعون، بيدار باشيد! هر کس مي‏خواهد محمد و امير مؤمنان را بنگرد، اينک منم محمد و علي، بيدار باشيد! و هر کس مي‏خواهد حسن و حسين را بنگرد، اينک منم حسن و حسين، بيدار باشيد! هر کس مي‏خواهد امامان از فرزندان حسين را تماشا کند، اينک من همان [عصاره[ ائمه از فرزندان حسينم.»

«چهارده معصوم را يکجا منم  عترت و قرآن به يک معني منم»

حقا که با آواز جلي بايد گفت:

«هر چه خوبان همه دارند تو يکجا داري  زين سبب هست که اندر دل ما جا داري»

قابل دقت است که مراد از نزديکي آن حضرت به انبيا و يا شباهت او، همان همرنگي و همگوني کمالي و جمالي است؛ يعني آنچه از صفات کمال و اخلاق ستوده در انبيا بوده، در او نيز جمع است؛ چنان که در بخشي از لوح فاطمه زهرا عليهاالسلام که توسط جابر نقل شده است، مي‏خوانيم: «وَ الْخازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ (ثُمَّ) وَ اَکْمَلَ ذلِکَ بِابْنِهِ (م ـ ح ـ م ـ د) رَحْمَةً لِلْعالَمينَ عَلَيْهِ کَمالُ مُوسي وَ بَهاءُ عيسي وَ صَبْرُ اَيّوبَ؛(4) گنجينه دار علم من حسن (عسکري) است و کامل مي‏شود آن (سلسله امامت) با فرزندش مهدي که رحمت است بر جهانيان و داراي کمال موسي و عظمت عيسي و بردباري ايوب است.»

اين همه تأکيدات براي آن است که مردم در دوران ظهور، جامعيت امام زمان عليه‏السلام را درک کنند و بفهمند که همه انبيا و اوليا در او خلاصه شده‏اند و تمام علوم انبيا و کتب آسماني آنها در نزد او جمع مي‏باشد.

لذا امام صادق عليه‏السلام فرمود: «کُلّ نَبِيٍ وَرِثَ عِلماً اَوْ غَيْرَهُ فَقَدِ انْتَهي اِلي مُحَمَّدٍ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ؛(5) هر پيغمبري علم يا غير آن را به ارث برده، به محمد منتهي مي‏شود.»

و علوم حضرت محمد به وارثان او و آخرين وارث و وصيش مي‏رسد. چنان که امام باقرفرمود: «اِنَّ الْعِلْمَ بِکِتابِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله لَيَنْبُتُ في قَلْبِ مَهْدِيِّنا کما يَنْبُتُ الزَّرعُ عَلي اَحْسَنِ نَباتِهِ فَمَنْ بَقي مِنْکُم حَتّي يراهُ فَلْيَقُلْ حينَ يَراهُ السَّلامُ عَلَيْکُم يا اَهلَ بَيتِ الرَّحمَةِ وَ مَعدِنِ الْعِلمِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ اَلسَّلامُ عَلَيکَ يا بَقيَّةَ اللّه في اَرْضِهِ؛(6) به راستي آگاهي به کتاب خداي عزيز و جليل و سنت پيامبرش صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، در قلب مهدي ما مي‏رويد! مانند، روييدن زراعت بر نيکوترين حالت؛ پس کسي که از شما باقي بماند تا او را ببيند، بايد در آن هنگام بگويد: سلام بر شما اي اهل بيت رحمت و معدن دانش و محل رسالت، سلام بر تو اي باقي مانده خدا در زمين او.»

در نتيجه حضرت مهدي عليه‏السلام ، نه تنها جامع صفات کمال و جمالِ انبياي گذشته است، بلکه جامع علوم آنها و آگاه به کتب آسماني آنان نيز مي‏باشد. چنان که امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: امام زمان عليه‏السلام مي‏گويد: هر کس که کتابها (ي آسماني) و صحف (انبيا) را مي‏خواند، پس بايد از من بشنود.

سپس ابتدا مي‏کند به (خواندن) صحفي که خداوند بر آدم و شيث نازل فرمود و امت (و پيروان) آدم و شيث مي‏گويند: «به خدا سوگند اين همان صحف واقعي است و به راستي ما را نشان داد آنچه نمي‏دانستيم و در آن وجود دارد، و آنچه بر ما مخفي مانده بود و آنچه از آن افتاده بود و تبديل و تحريف شده بود.» آنگاه تورات و انجيل و زبور را مي‏خواند و اهل تورات و زبور مي‏گويند: «هذِهِ وَ اللّهِ التُّوراةُ الْجامِعَةُ وَ الزَّبورُ التَّمامُ وَ الاِنجيلُ الْکامِلُ وَ اِنَّهااَضْعافُ ما قَرَأْنا مِنْها؛(7) به خدا سوگند تورات جامع و زبور تمام و انجيل کامل اين است و به راستي آن چندين برابر آنچيزي است که ما قبلا خوانده بوديم.»

ب. ميراثدار انبياء

بر اساس اخبار و روايات رسيده، حضرت حجت عليه‏السلام ، به هنگام ظهور، تمام مواريث انبياء که داراي خاصيت منحصر به فرد مي‏باشد همراه دارد، پيراهن ابراهيم و يوسف عليهماالسلام ، عصاي موسي عليه‏السلام ، انگشتر سليمان عليه‏السلام ، تابوت سکينه، پرچم و شمشير پيامبر خاتم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، در نزد او خواهد بود.

ابي الجارود از امام باقر عليه‏السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «اِذا ظَهَرَ الْقائِمُ عليه‏السلام ظَهَرَ بِرايَةِ رَسول اللّهِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وَ خاتَمِ سُلَيْمانَ وَ حَجَرِ مُوسي وَ عَصاهُ ثُم يَأمُرُ مُناديهِ‏فَيُنادي اَلا لايَحمِلُ رَجَلٌ مِنْکُم طَعاماً وَ لا شَراباً وَ لا عَلَفاً فَيَقولُ اَصحابُهُ: اِنَّهُ يُريدُ اَن يَقْتُلَنا وَ يَقْتُلَ دَوابَّنا مِنَ الجُوعِ وَ الْعَطَشِ فَيَسيرُ وَ يَسيرونَ مَعَهُ فَاَوَّلُ مَنْزِلٍ يَنزِلُهُ يَضْرِبُ الْحَجَرَ فَيَنْبَعُ مِنْهُ طَعامٌ وَ شَرابٌ وَ عَلَفٌ فَيَاْکُلُونَ وَ يَشْرَبونَ وَ دَوابُّهُمْ حَتي يَنزِلُوا النَّجَفَ بِظَهْرِ الکُوفَةِ؛(8) هنگامي که قائم ظهور کند، با پرچم رسول خدا و انگشتر سليمان و سنگ و عصاي موسي ظهور خواهد کرد. سپس منادي او به فرمان آن حضرت ندا مي‏دهد: فردي از شما غذا و آب و علف با خود حمل نکند. پس يارانش مي‏گويند: او قصد دارد ما و چهارپايان ما را بر اثر گرسنگي و تشنگي هلاک کند. پس او حرکت مي‏کند و آنها نيز با او حرکت مي‏کنند. پس در اولين منزلي که آن حضرت فرود مي‏آيد، آن سنگ را (به زمين) مي‏زند، پس غذا و آب و علف از آن بيرون مي‏آيد و ياران و حيوانات آنان از آن مي‏خورند و مي‏نوشند (وضع به همين منوال است) تا به نجف پشت کوفه مي‏رسند.»

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «وَاِنَّهُ کانَ کُلُّه فِي السَّفطِ وَ تَرَکاتُ جَميعِ النَّبيّينَ حَتّي عَصاآدَمَ وَ نوحَ عليه‏السلام وَ تَرَکَةُ هودَ وَ صالِحَ عليه‏السلام وَ مَجموعُ اِبراهيم عليه‏السلام وَ صاعُ يُوسُفَ عليه‏السلام وَ مِکيالُ شُعَيْبَ عليه‏السلام وَ ميزانُهُ وَعَصي موسي عليه‏السلام وَ تابُوتُه الَّذي فيهِ بَقيةُ ما تَرَکَ الُ موسي وَ آلُ هارونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکةُ وَ دِرعُ داوُدَ عليه‏السلام وَخاتَمُهُ وَ خاتُمُ سُليْمانَ عليه‏السلام وَ تاجُهُ وَ رَحْلُ عيسي عليه‏السلام وَ ميراثُ النَبيين وَ الْمُر سَلينَ في ذلک السَّفطِ؛(9) همه آن اشيا (در نزد حضرت مهدي) داخل آن جامه دان قرار دارد و همين طور تمامي ماترک انبيا حتي عصاي آدم و نوح و ماترک هود و صالح و مجموع ابراهيم و جام يوسف و پيمانه و ترازوي شعيب و عصاي موسي و تابوت [سکينه] او که ماترک (يادگارهاي) آل موسي و هارون در آن قرار دارد و ملائکه آن را حمل مي‏کنند و زره داود عليه‏السلام و انگشترش و انگشتر حضرت سليمان و تاجش و رحل(10) عيسي و ميراث انبياء و رسولان (همه) در آن جامه دان قرار دارند.»

مواريث انبياء فقط يک مجموعه اشياي قيمتي و عتيقه نيست که فقط جنبه مالي و آثار باستاني داشته باشد، بلکه اشيايي است منحصر به فرد و داراي خواص فوق العاده عجيب و پيشرفته که حضرت را در تحقق حکومت جهاني و بر پايي عدالت فراگير، کمک و ياري مي‏رساند.

آنچه به خوبان جهان داده‏اند  قسم تو را بهتر از آن داده‏اند
آنچه بنازند بر آن دلبران  جمله تو را هست زيادت بر آن

قابل تذکر است مواريث انبياء فقط يک مجموعه اشياي قيمتي و عتيقه نيست که فقط جنبه مالي و آثار باستاني داشته باشد، بلکه اشيايي است منحصر به فرد و داراي خواص فوق العاده عجيب و پيشرفته که حضرت را در تحقق حکومت جهاني و بر پايي عدالت فراگير، کمک و ياري مي‏رساند. براي روشن شدن، برخي از آنها را بررسي مي‏کنيم.

1.پيراهن ابراهيم خليل و حضرت يوسف عليهماالسلام
اين پيراهن، پيراهن بهشتي و بي نهايت خوشبو و حفظ کننده و شفا بخش است. همين پيراهن بود که ابراهيم را از آتش نجات داد و بعد از او به اسحاق و آنگاه به يعقوب و يوسف رسيد. اين همان پيراهن بود که بوي آن را يعقوب از مصر که تا کنعان فاصله زيادي داشت استشمام کرد.(11) چنان که قرآن از زبان او نقل مي‏کند که «اِنّي لاَجِدُ ريحَ يُوسُفَ لَو لا اَنْ تُفَنِّدون»؛(12) «به راستي من بوي يوسف را استشمام مي‏کنم اگر مرا کم خرد ندانيد.»

اين همان پيراهن است که وسيله‏اي براي شفاي چشمان نابيناي يعقوب شد، که بنابر نقل مرحوم طبرسي، بيش از شش سال نابينا بود(13) و قرآن نيز مي‏فرمايد: «وَ اَبْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزنِ»؛ «و ديدگانش از غم و اندوه سفيد شد.»

وقتي حضرت يوسف از حال پدر جويا شد، برادران گفتند: پدر از فراق تو چشمانش را از دست داده، حضرت يوسف فرمود: «اِذْهَبُوا بِقَميصي هَذا فَاَلقُوُهْ عَلي وَجهِ اَبي يَأْتِ بَصيراً»؛(14) «اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بياندازيد که بينا مي‏شود.»
و چون بشارت دهنده به کنعان رسيد، پيراهن را بر صورت يعقوب افکند و او در جا بينا شد و آنگاه بود که حضرت يعقوب فرمود: «اَلَم اَقُلْ لَکُم اِنّي اَعْلَمُ مِنَ اللّه مالا تَعْلَمون»؛(15) «آيا به شما نگفتم که من از خداوند چيزي مي‏دانم که شما نمي‏دانيد.»

درباره سابقه و خاصيت و نهايت اين پيراهن، حضرت صادق عليه‏السلام به مفضل فرمود:«اَتَدري ماکانَ قَميصُ يُوسُفَ عليه‏السلام قالَ: قُلْتُ: لا. قالَ: اِنَّ اِبراهيمَ عليه‏السلام لَمّا اُوْقِدَت لَهُ‏النّارُ نَزَلَ اِلَيْهِ جَبْرَئيلُ عليه‏السلام بِالْقَميصِ وَ الْبَسَهُ اِيّاهُ فَلَمْ يَضُرَّهُ مَعَهُ حَرٌّ وَ لا بَرْدٌ فَلَمّا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ جَعَلَهُ في تَميمَةٍ وَعَلَّقَهُ عَلي اِسحاقَ عليه‏السلام وَ عَلَّقَهُ اِسحاقُ عَلي يَعْقوبَ عليه‏السلام فَلَّما وُلِدَ يوسُفُ عَلَّقَهُ عَلَيهِ وَ کانَ في عَضُدِهِ حَتي کانَ مِن اَمْرِهِ ما کانَ فَلَمّا اَخْرَجَهُ يوسُفُ مِنَ التَّميمَةِ وَجَدَ يَعْقوبُ ريحَهُ وَ هُوَ قَولُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «اِنّي لاََجِدُ ريحَ يُوسُفَ لَوْ لا اَنْ تُفَنِّدُونَ فَهو ذلِکَ الْقَميصُ الَّذي مِنَ الجَّنَةِ قُلتُ: جُعِلْتُ فِداکَ فَاِلي مَنْ صارَ هذَا القَميصُ قال اِلي اَهْلِهِ وَ هُوَ مَعَ قائِمِنا اِذا خَرَجَ؛(16) مي‏داني پيراهن يوسف چه بود؟ گفت: نه. حضرت فرمود: وقتي آتش براي ابراهيم افروخته شد، جبرئيل با اين پيراهن به سوي او فرود آمد و آن را بر او پوشاند. پس با آن پيراهن، گرما و سرما به او زيان نمي‏رساند. چون وفات او نزديک شد، آن را در جلدي قرار داده و به (گردن) اسحاق آويخت و اسحاق (نيز) بر يعقوب آويخت و چون يوسف متولد شد، يعقوب آن را به يوسف آويخت. هنگامي که آن بلاها به يوسف رسيد، آن جلد در بازوي او بود، وقتي که يوسف آن پيراهن را از جلد خارج کرد، يعقوب بوي آن را استشمام کرد و اين سخن خداي عزيز و جليل [از قول يعقوب] است که مي‏گويد: «همانا من بوي يوسف را استشمام مي‏کنم اگر مرا کم خرد ندانيد.» پس آن همان پيراهن بهشتي است.

 
مفضل مي‏گويد: عرض کردم: فدايت شوم! اين پيراهن به چه کسي رسيد؟ فرمود: به اهلش رسيد و هنگامي که قائم ما قيام کند، آن پيراهن با او خواهد بود.»

از روايات فوق به خوبي به دست مي‏آيدکه آن پيراهن، پيراهن معجزه آسا و وديعه الهي است.

قابل ذکر است که اين پيراهن در همان حالي که امام صادق عليه‏السلام سابقه و خصوصيات آن را بيان مي‏کرد نزد خود حضرت موجود بود، شاهد اين مطلب و مطلب اصلي ـ که آن پيراهن همراه حضرت مهدي عليه‏السلام خواهد بود ـ روايت يعقوب بن شعيب است که مي‏گويد: نزد امام صادق عليه‏السلام بودم، حضرت فرمود:«اَلا اُريکَ قَميصَ الْقائِم الَّذي يَقومُ عَلَيْه؟ فَقُلْتُ: بَلي. فَدَعا بِقَمْطَرٍ فَفَتَحَهُ وَ اَخْرَجَ مِنه قَميصَ کَرابيسَ فَنَشَرَهُ فَاِذا في کُمِّهِ الاَيْسَرِ دَمٌ فَقالَ: هذا قَميصُ رَسولِ اللّهِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله الَّذي عَلَيْهِ يَوْمَ ضُرِبَتْ رباعيّتُهُ وَ فيهِ يَقَوْمُ الْقائِمُ فَقَبَّلتُ الدَّمَ وَ وَضَعْتُهُ عَلي وَجْهي ثُمَّ طَواهُ اَبو عَبْدِ اللّه عليه‏السلام وَ رَفَعَهُ ؛(17) آيا نمي‏خواهي پيراهن قائم را که در آن قيام مي‏کند به تو نشان دهم؟ عرضه داشتم: چرا.

پس حضرت جعبه‏اي را خواست و آن را گشود و يک پيراهن کرباس از داخل آن بيرون آورد و آن را باز کرد. پس ديدم که آستين چپ آن خون آلود است. حضرت فرمود: اين پيراهن پيامبر است، روزي که دندانهاي رباعي آن حضرت در جنگ شکست، آن را بر تن داشت و در آن قائم قيام مي‏کند. يعقوب مي‏گويد: من خون را بوسيدم و آنرا به صورت خود گذاشتم و آن گاه حضرت پيراهن را پيچيده و بر داشت.»

2. عصاي حضرت موسي عليه‏السلام
دومين ميراثي که حضرت مهدي عليه‏السلام همراه دارد، عصاي موسي عليه‏السلام است. اين عصا نيز طبق نقل قرآن و روايات، يکي از معجزات حضرت موسي بوده است که بعد از ظهور مهدي عليه‏السلام در اختيار او قرار مي‏گيرد تا در تحقق اهدافش او را ياري رساند. محمد بن فيض از محمد بن علي باقر العلوم عليهماالسلام نقل مي‏کند که آن حضرت فرمود: «کانَ عَصي موسي عليه‏السلام لادَمَ فَصارَت الي شُعَيبٍ ثُمَّ صارَت الي موسي بنِ عِمرانَ عَلَيهِ السَّلام وَ اِنَّها لَعِندَنا وَ اِنَّ عَهدي بِها آنِفا وَ هِيَ خَضْراءٌ کَهَيْئَتِها حينَ انْتَزَعَتْ مِنْ شَجَرِها وَ اِنَّها لَتَنْطِقُ اِذَا اسْتُنطِقَتْ. اُعِدَّتْ لِقائِمِنا لِيضَعَ کَما کانَ موسي يَضعُ بِها وَ اِنَّها لَتَروُعُ وَ تَلْقَفُ ما يَأْفِکوُنَ وَ تَصْنَعُ کَما تُؤمَرُ وَ اِنَّها حَيثُ اَقْبَلَتْ تَلْقَفُ ما يَأْفِکُونَ تَفْتَحُ لَها شَفَتانِ اِحديهما فِي الاَْرْضِ وَ الاُخْري فِي السَّقْفِ وَ بَيْنَهُما اَرْبَعونَ ذِراعاً وَ تَلْقَفُ ما يَأْفِکُونَ بلسانِها؛(18) عصاي موسي از آدم بود و بعد به دست شعيب رسيد و سرانجام به دست موسي بن عمران عليه‏السلام و اکنون در دست ماست و الان در دست من است. و آن عصا همانند روزي است که از درخت سبز بريده شده است و به راستي آن عصا هرگاه استنطاق شود سخن مي‏گويد. اين عصا براي قائم ما آماده شده تا همچون موسي بن عمران آنرا به کار برد و اين عصا [اهل باطل را] مي‏ترساند و هر چه بياندازند مي‏بلعد و همان کاري را انجام مي‏دهد که فرمان داده شده است و هر جا رو کند مي‏بلعد آنچه را که به طرفش بياندازند، دو لب باز مي‏کند (در بعضي از نسخه‏ها وارد شده به دو شعبه مي‏شود) که يکي روي زمين و ديگري تا سقف است که بين آن دو لب (يا دو شعبه) چهل ذراع است و هر چه به طرفش بياندازند با زبانش مي‏بلعد.»

قرآن نيز به بزرگي و خصوصيات اين عصا اشاره دارد.(19) اين عصا همان است که به اذن خداوند، به اژدها تبديل شد و آنچه که جادوگران از ريسمانها و چوبها به شکل مار درآورده بودند را بلعيد و با چشمان دهشتناک خود متوجه فرعون شد. فرعون از ترس بي هوش شد(20) و بر اثر اين حمله و فرار جمعيت، هزاران نفر زير دست و پا از بين رفتند.(21)

3.انگشتر حضرت سليمان
يکي ديگر از مواريث انبياء، انگشتر حضرت سليمان است که در اختيار حضرت مهدي عليه‏السلام قرار مي‏گيرد. آن حضرت از سمت صفا ظاهر مي‏شود در حالي که انگشتر سليمان و عصاي موسي با اوست.(22)

اين انگشتر داراي ويژگيهاي معجزه آساست؛ چرا که به وسيله آن به سادگي مي‏توان مؤمن را از کافر تشخيص داد و قدرت تسلطي که حضرت سليمان بر موجودات جهان يافته بود، از طريق اين انگشتر بود، چنان که امام صادق عليه‏السلام فرمود: «جَعَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ مُلْکَ سُلَيْمانَ في خاتَمِهِ فَکانَ اِذا لَبِسَهُ حَضَرَتْهُ الجِنُّ وَ الاِنْسُ وَ الشَّياطينُ وَ جَميعُ الطَّيْرِ وَ الْوَحشُ وَ اَطاعُوهُ••• ؛(23)خداوند پادشاهي سليمان را در انگشترش قرار داده بود. پس هرگاه آن انگشتر را در دست مي‏کرد، جن و انس و شياطين و همه پرندگان و وحشيان نزد او حاضر مي‏شدند، و از او اطاعت مي‏کردند.»

اين انگشتر در دوران ظهور کاربردهايي دارد، از جمله تشخيص کافر از مؤمن؛ چنانکه علي عليه‏السلام فرمود: «تّضَعُ الْخاتَمَ عَلي وَجْهِ کلِّ مؤمن فَيُطْبَعُ فيه هذا مؤمِنٌ حَقَّاً وَ تَضَعُهُ عَلي وَجْهِ کُلِّ کافِرٍ فيُکْتَبُ فيهِ هذا کافِرٌ حقّاً. اِنَّ المُؤمِنَ لَيُنادي اَلْوَيْلُ لَکَ يا کْافِرُ وَ إِنَّ الْکافِرَ يُنادي طوبي لَکَ يا مؤمِنُ وَدَدْتُ اَنّي الْيَوْمَ مِثْلُکَ فَاَفوزَ فَوزاً؛(24) [و امام زمان هر گاه] انگشتر را بر روي هر مؤمني قرار مي‏دهد نوشته مي‏شود. «اين واقعا مؤمن است» و آن را بر صورت هر کافري قرار مي‏دهد، پس بر صورتش نوشته مي‏شود: «اين واقعا کافر است» تا آنجا که مؤمن صدا مي‏زند: اي کافر! واي بر تو باد (ولي) کافر داد مي‏زند اي مؤمن! خوشا به حالت، دوست داشتم امروز مثل تو بودم تا رستگار مي‏شدم.»

4. تابوت سکينه
چهارمين ميراثي که از انبياي گذشته به حضرت مهدي عليه‏السلام مي‏رسد تابوت سکينه و يا «صندوق عهد» است که هنگام ظهور همراه آن حضرت مي‏باشد.

اين تابوت همان صندوقي است که مادر موسي او را در آن گذاشت و به دريا افکند و هنگامي که بوسيله عمال فرعون از دريا گرفته شد و موسي را از آن بيرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگهداري مي‏شد و سپس به دست بني اسرائيل افتاد، بني اسرائيل اين صندوق خاطره‏انگيز را محترم مي‏شمردند و به آن تبرک مي‏جستند.

موسي در واپسين روزهاي عمر خود، الواح مقدس که احکام خدا بر آن نوشته بود به ضميمه زره خود و يادگارهاي ديگري را در آن نهاد و به وصي خويش «يوشع بن نون» سپرد و به اين ترتيب، اهميت اين صندوق در نزد بني اسرائيل بيشتر شد. آنها در جنگهايي که ميان آنان و دشمنان واقع مي‏شد، آنرا با خود مي‏بردند و اثر رواني و معنوي خاصي داشت. از اينرو گفته‏اند تا زماني که اين صندوق خاطره‏انگيز با آن محتويات مقدس در ميانشان بود، با سر بلندي زندگي مي‏کردند.(25)

و در منابع روايي آمده است که اين تابوت، بعد از ظهور، در اختيار حضرت مهدي عليه‏السلام قرار مي‏گيرد، از جمله حضرت ختمي مرتبت صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «اِنَّ الْمَهْدي مُستَخرِجٌ تابُوتَ السَّکينةِ مِن غارِ اَنْطاکيَّة وَ اَسْفارَ التّوراةِ مِنْ جَبَلٍ بِالشّامِ يُحاجُّ بِهَا الْيَهُودَ فَيُسْلِمُ کَثيرٌ مِنهُم؛(26) به راستي مهدي عليه‏السلام تابوت سکينه را از غار انطاکيه و سِفْرهاي تورات را از کوهي درشام بيرون مي‏آورد و به وسيله آن با يهود محاجّه مي‏کند، سپس عده زيادي از يهوديان مسلمان مي‏شوند.»

کاربرد تابوت سکينه در زمان ظهور
از خواص منحصر به فرد تابوت سکينه در دوران ظهور حضرت مهدي عليه‏السلام آن است که آنرا به هر شهري (که از فرمان آن حضرت تخلف کرده است) و يا کشوري ارسال کند، طعمه حريق شده و از جغرافياي جهان محو خواهد شد و بدين سان خداي قهار، حضرت را با عصاي موسي، انگشتر سليمان و تابوت سکينه، مجهز ساخته که پيشرفته‏ترين اسلحه بشري نيز در مقابل آن، توان مقابله و استقامت را نخواهد داشت.(27)

5 . زره، پرچم، و شمشير و ... پيامبر
خاتم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله
از ديگر ميراثهاي پيامبران که به حضرت مهدي مي‏رسد، مجموعه‏اي از ما ترک و ميراث گرانبهاي پيامبر خاتم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏باشد، مانند: زره، پرچم و براق آن حضرت که در مورد زره آن حضرت که به مهدي موعود عليه‏السلام مي‏رسد، امام صادق عليه‏السلام به ابا بصير فرمود: اي ابا محمد! پدرم زره رسول خدا را پوشيد و آن را به زمين مي‏کشيد و من نيز آن را پوشيدم که نزديک بود به اندازه باشد، آنگاه فرمود: «وَ اَنَّهاتَکونُ مِنَ الْقائِم کَما کانَتْ مِنْ رَسولِ اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مُشَمِّرَةً کَاَنَّهُ تُرْفَعُ نِطاقُها بِحَلْقَتَيْنِ؛(28) و آن زره بر بدن و قامت قائم عليه‏السلام ، همانگونه که بر بدن رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بود، مي‏باشد و دامن آن زره از زمين بالاتر است به نحوي که گويا جلوي آن با دو حلقه بالا رفته است.»

در مورد پرچم و شمشير پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «ثُمَّ يَهُزُّ الرّايَةَ الْجَليَّةَ وَ يَنشرُها وَ هِيَ رايَةُ رَسولِ اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله السَّحابة وَ دِرْعُ رَسولِ اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله السّابِغَةَ، وَ يَتَقَلَّدُ بِسَيْفِ رَسولِ اللّه ذِي الْفَقارِ؛(29) سپس پرچم روشن را به اهتزار در مي‏آورد و آن را مي‏گشايد و آن همان پرچم رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به نام سحابه است و (همچنين) زره پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به نام سابغه را همراه دارد و شمشير پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به نام ذوالفقار را به گردن مي‏آويزد.»

همچنين جابر بن عبدالله انصاري از امام باقر عليه‏السلام نقل مي‏کند که آن حضرت فرمود: «يَظهَرُ الْمَهديُّ بِمَکَّةَ عِندَ الْعِشاءِ وَ مَعَهُ رايَةُ رسول اللّه وَ قَميصُهُ وَ مهدي عليه‏السلام در مکه به هنگام نماز عشا ظهور مي‏کند در حالي که پرچم و لباس و شمشير رسول خدا همراه اوست.

سَيْفُهُ؛(30) مهدي عليه‏السلام در مکه به هنگام نماز عشا ظهور مي‏کند در حالي که پرچم و لباس و شمشير رسول خدا همراه اوست.»

قابل ذکر است که يادگارهاي خاتم انبياء و ميراث او نيز کاربرد فوق العاده‏اي براي حضرت مهدي عليه‏السلام دارد که در روايات بدان اشاره شده است؛ از جمله ابان بن تغلب از امام صادق عليه‏السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «کَاَنّي بِالْقائِم عليه‏السلام عَلي نَجَفِ الکوفةِ وَقَد لَبِسَ دِرْعَ رَسولِ اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فَيَنتَفِضُ هُوَ بِها فَتَسْتَديرُ عَلَيهِ فَيُغَشّيها بِخَداجَةٍ مِن اِسْتَبرَقٍ وَ يَرْکَبُ فَرَساً اَدْهَمُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ شِمراخٌ فَيَنْتَفِضُ بِهِ اِنتِفاضَةً لايَبقي اَهْلُ بِلادٍ اِلاّ وَ هُمْ يَرَوْنَ اَنَّهُ مَعَهُم في بِلادِهِمْ فَيَنْشُرُ رايَةَ رَسُولِ اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله عَمُودُها مِنْ عَمُودِالعَرْشِ وَ سائِرُها مِن نصرِاللّه لا يَهوي بها اِلي شَيْ‏ءٍ اَبَداً إلاّ اَهْلَکَهُ اللّه فَاِذا هَزَّها لَم يَبْق مؤمِنٌ ِالاّ صارَ قَلْبُهُ کَزُبُرِالْحَديد وَ يُعطِي المُؤمِنَ قُوَّةَ اَربَعينَ رَجُلاً؛(31) گويا من قائم را مي‏بينم در نجف کوفه، در حالي که زره پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را پوشيده، پس آن حضرت با آن زره که بر او احاطه دارد حرکت مي‏کند و لباس ضخيمي (و يا حريري همراه با پنبه که زره را منور ساخته) بر آن مي‏پوشد و بر اسب تيره رنگ و ابلق که ميان پيشاني تاگلويش سفيد است سوار شده است، پس اسبش او را به حرکت در آورد؛ به گونه‏اي که مردم هر شهري مي‏بينند، قائم در ميان شهرهاي آنهاست؛ پس پرچم رسول خدا را باز مي‏کند [که[ دستگيره آن از عمود عرش [الهي] است و حرکت دهنده آن از ياري خدا است. با آن پرچم به سوي هر چيزي رو کند، خداوند آن را به هلاکت مي‏رساند، پس هنگامي که آن پرچم را به اهتزاز در آورد مؤمني باقي نمي‏ماند مگر اينکه قلبش همچون پاره آهني [سخت و محکم [مي‏شود و به مؤمن، توان چهل نفر را اعطا مي‏کند.»

________________________________________
1. بحار الانوار، ج51، ص217؛ کشف الغمه، ج2، ص523.
2. همان.
3. همان، ج53، ص9.
4. کافي ج1، ص527؛ نعماني، الغيبة، ص29؛ عيون اخبار الرضا عليه‏السلام ، ج1، ص41؛ الاحتجاج، ج1، ص67.
5. بحار الانوار، ج52، ص328، ذيل حديث 45.
6. همان، ج52، ص317 ـ 318، روايت 16.
7.همان، ج53، ص9.
8.همان، ج52، ص351،حديث 105.
9. همان، ج53، ص36.
10. رخت و اسباب همراه مسافر را گويند.
11. ر.ک: ابو علي طبرسي، تفسير مجمع البيان، ج5، ص262.
12. يوسف/ 94.
13.همان .
14. يوسف/ 93.
15. يوسف/ 96.
16.بحارالانوار، ج52، ص327، روايت 45.
17.همان، ج52، ص355، روايت 118.
18.بحارالانوار، ج52، ص318،حديث 19؛ کافي، ج1، ص231؛ کمال الدين، ج2، ص391.
19. طه/ 19 و شعراء/ 43.
20. بحارالانوار، ج3، ص150؛ خصائص المهدي، ص305.
21. به نقل از ناسخ التواريخ، ج1، هبوط، ص375، تعداد هشتصد هزار و بنابر نقل روضة الصفا، ج1، ص226 تعداد کشتگان ششصد هزار نفر بوده است. و قابل تذکر است که از بين هشتاد هزار نفر جادوگر، هفت هزار و از ميان هفت هزار نفر، هفتاد نفر و از بين هفتاد نفر دو نفر کهنه کار براي مصاف و مقابله با حضرت موسي انتخاب شد. «بحارالانوار، ج13، ص168،و کودک نيل، ص134. گفتني است بسياري از جزئيّات قصص انبياي گذشته، مطالبي ضعيف و اصطلاحا از اسرائيليات است.
22.بحارالانوار، ج52،ص351، حديث 105.
23.همان، ج14، ص99.
24.همان، ج52، ص194.
25. ر.ک: ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه (تهران، دارالکتب الاسلاميه) ج2، ص173ـ174.
26. صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص309.
27. محمد راجي، خصائص المهدي، ص310؛ کامل سليمان، روزگار رهايي، ج1، ص520.
28. حسين نوري طبرسي، نجم الثاقب (چاپ جمکران) ص171 و محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص188.
29.بحار الانوار، ج52، ص307، ذيل روايت 81.
30. نجم الثاقب، ص126؛ غيبت نعماني ص161؛ الصراط المستقيم، ج2، ص225.
31. بحارالانوار، ج52، ص328، روايت 48.

منبع:حوزه نت

 

پربازدیدترین آخرین اخبار