منتظري چه کرد که امام مرگ خود را از خدا خواست؟
کد خبر:۴۲۳۶۵

منتظري چه کرد که امام مرگ خود را از خدا خواست؟

يك گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشكلات آنها بود، يك گروه آن كسانى بودند كه عليه لايحه‏ى قصاص آن حركت را انجام دادند، يك گروه حتّى كار را به ترور و درگيرى‏هاى خيابانى كشيدند؛ با هر كدام از اينها امام يك نحوى برخورد كرد

پاتوق شيشه اي: سايت خبري رجا نيوز در يادداشتي به قلم محمد مهدي تهراني به زمانهايي که حضرت امام (ره) دربرخورد با متخلفان مدارا نمي کرد ‍پرداخته و با اشاره به عزل منتظري مي نويسد: 

نماز جمعه تهران فرصتي بود تا رهبر انقلاب ضمن هشدار نسبت به جرياناتي که در مقابل مردم و رأي مردم قرار گرفته اند، مستنداتي تاريخي را مورد اشاره قرار دهند و از مدارا و برخورد امام راحل با جريانات و گروهک ها و اشخاص سياسي مختلف سخن به ميان آورند؛ سخناني که به نوعي هشداري تلقي مي شد براي بانيان آشوب و ناآرامي ها در کشور. ايشان فرمودند:«از اول انقلاب در بين همين گروه‏هائى كه در دوران پيش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در كنار هم بوديم، اختلافهائى به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) با همه‏ى اين اختلافات يك جور برخورد نكرد. همين طور كه در روش اميرالمؤمنين عرض كرديم، روش امام (رضوان اللَّه عليه) هم همين جور بود؛ يعنى اول با مدارا، با نصيحت؛ ليكن آن وقتى كه اقتضاء كرد، برخورد كرد.»

رهبر انقلاب از گروه هايي هم نام بردند. ايشان فرمودند:«يك گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشكلات آنها بود، يك گروه آن كسانى بودند كه عليه لايحه‏ى قصاص آن حركت را انجام دادند، يك گروه حتّى كار را به ترور و درگيرى‏هاى خيابانى كشيدند؛ با هر كدام از اينها امام يك نحوى برخورد كرد.»

ايشان البته از برخوردهاي امام با شخصيت هايي که در سطوح بالاي حکومت قرار داشتند هم سخن به ميان آوردند:«در سطوح بالاى حكومت هم بود؛ نخست‏وزير بود، رئيس جمهور بود، حتّى بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه عليه) در سطوح بالاتر از رئيس جمهور هم بود. امام با كسانى كه احساس كردند نميشود با اينها بيش از آن مدارا كرد، برخورد كردند.»

و توضيح دادند که:«همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خيلى‏شان هم در سطوح بالا بودند؛ ليكن خوب، اينجور شد ديگر؛ اين انشعابها پيش آمد. بعضى واقعاً با امام درافتادند... بعضى با امام درافتادند و مداراى امام را نديده گرفتند. امام به همين گروهك منافقين كه خواسته بودند بيايند با ايشان ملاقات كنند، پيغام دادند كه اگر شما به حق عمل كنيد، من مى‏آيم سراغ شما؛ اگر دست از اين كارهاى خلاف برداريد، خود من مى‏آيم سراغ شما. يعنى امام تا اين حد با اينها مدارا كردند و حرف زدند. خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى كه مسئله، مسئله‏ى رسوخ دادن مبانى غلط در كالبد نظام و انقلاب است، اين ديگر مثل سمِ مهلك است. آن وقت امام رعايت نكردند، مدارا نكردند.»

در اين مجال به تفصيل تاريخ گروهک ها و شخصيت هايي که در سال هاي آغازين انقلاب مورد مدارا و برخورد امام قرار گرفتند، مورد بررسي قرار خواهد گرفت. تاريخ گروهک ها و شخصيت هايي که روزگاري شايد جزيي از نهضت به حساب مي آمدند و بعضا مورد اعتماد کامل انقلابيون بودند اما کم کم راهشان از انقلاب جدا شد. برخي شرايط و مستندات تاريخي قرابت بالايي با شرايط امروز دارد و از قابليت تطابق بالايي نيز برخوردار است.

ب) شخصيت ها

منتظري

«فكر كردم اگر حقايق را بازگو نكنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خيانت كرده ام.» اين جمله اي است که در مقدمه رنجنامه سيد احمد خميني آمده است. فرزند امام نوشته بود: «غرضم اين است كه ثابت شود جريان توطئه گر طيف مهدي هاشمي با القائات خود، شما را وادار به مواضعي كرده اند كه بعضي از گفته هاي شما چيزي جز خواست دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام نبود.»

منتظري کم شخصيتي نبود. در بين انقلابيون مقبوليت ويژه اي داشت؛ اين مقبوليت تا بدانجا بود که از جانب سيد احمد آقا قائم مقامي او براي رهبري پيشنهاد شد و مورد اتفاق بسياري از انقلابيون نيز قرار گرفت. منتظري در سال هاي انقلاب طعم زندان و شکنجه را چشيده بود. او از تئوري پردازان بحث ولايت فقيه به شمار مي آمد و تاليفاتي نيز در اين زمينه داشت. به واسطه همين فعاليت هاي مبارزاتي و انقلابي بود که منتظري در نظر عمده انقلابيون جايگاهي رفيع را به خود اختصاص داد.

امام همان زمان فرمودند: «من ايشان را ساليان درازى است كه مى‎شناسم، ايشان امروز از‏ ‏علماى بزرگ ايران و مورد احترام مردم مسلمان است.»(1) و تاکيد کردند: «ايشان ان شاءالله از مراجع بزرگ مى‎شوند و از آنجا كه‏ ‏امروز قدرت تدريس هم دارند مفيد فايده هستند، روى اين جهت آقاى‏ ‏منتظرى براى مرجعيت بايد حفظ شوند.»(2)

امام(ره) در حکم انتصاب آقاي منتظري به سمت امام جمعه تهران مي نويسند: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم. خدمت جناب مستطاب حجت الاسلام و المسلمين آقاى منتظرى- دامت افاضاته. مرحوم مجاهد بزرگوار آقاى طالقانى، پس از عمرى مجاهدت و پاسدارى از اسلام، به رحمت خداوند پيوست و ما را سوگوار كرد. تكليف پاسدارى از اسلام به عهده همه ماست؛ و من شما را- كه مجاهدى بزرگوار و فقيهى عاليقدر مى‏دانم- براى دژ محكمى كه آن فقيد سعيد پاسدار آن بود انتخاب و منصوب نمودم. نماز جمعه- كه نمايشى از قدرت سياسى و اجتماعى اسلام است- بايد هر چه شكوهمندتر و پر محتواتر اقامه شود. ملت ما گمان نكنند كه نماز جمعه يك نماز عادى است، امروز نماز جمعه با شكوهمندى كه دارد، براى نهضت كوتاه عمر ما يك پشتوانه محكم و در پيشبرد انقلاب اسلامى ما عامل مؤثر و بزرگى است. ملت عظيم و عزيز با شركت خود بايد اين سنگر اسلامى را هر چه عظيمتر و بلند پايه تر حفظ نمايند تا به بركت آن، توطئه‏هاى خائنان و دسيسه‏هاى مفسدان خنثى شود. از خداوند تعالى دوام نهضت و عظمت اسلام را خواستارم. 21 شهريور 58. روح اللَّه الموسوى الخمينى‏»(3)

اما شايد اين تقدير زمان بود که حامي امام و تئوري پرداز بحث ولايت فقيه به واسطه همان ولايت امتحان شود تا همگان بشناسند تئوري پردازاني را که در عمل نتوانستند بر نفس خود فائق آيند و سياسيوني را که تحت تاثير اطرافيان راه به بيراهه سپرده اند. منتظري همان کسي بود که امام در وصيت نامه مورخ 29 دي ماه 58 او را به عنوان وصي خودشان در همه امور تعيين کرده بودند.

اما همين مرجع مقبول و انقلابي و مجاهد آن روزها کم کم زمينگير شد. امام از او خواسته بود تا به حمايت از مهدي هاشمي و منافقين پايان دهد و او ولايتمدار بي ولايتي بود که بر تشخيص شخصي خود اصرار مي کرد. امام در نامه خود به صراحت در خصوص باند مهدي هاشمي(4) و منافقين به منتظري هشدار دادند: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم. حضرت حجت الاسلام و المسلمين، فقيه عاليقدر، آقاى منتظرى- دامت ايام بركاته. پس از اهداى سلام و تحيت، علاقه اينجانب به جنابعالى بر خود شما روشن‌تر از ديگران است. به حسب قاعده طول آشنايى صميمانه و معاشرت از نزديك، مقام ارجمند علمى و عملى شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران، و رنجهاى فراموش نشدنى جنابعالى در سال هاى طولانى براى اهداف اسلامى، قداست و وجاهت و وارستگى كم نظير آن جناب، و بالاتر حيثيت بلند پايه‏اى كه دنباله اين امور به خواست خداوند تعالى براى شما فعلًا حاصل است، و احتياج مبرمى كه جمهورى اسلامى و اسلام به مثل جنابعالى دارد، انگيزه علاقه مبرم است. لهذا اين حيثيت مقدس بايد از هر جنبه محفوظ و مصون باشد. حفظ اين حيثيت به جهات عديده بر شما و همه ماها واجب، و احتمال خدشه‏دار شدن آن نيز منجز است براى اهميت بسيار آن.»

اين مقدمه براي آن بود که باب حقايق و توصيه هايي باز شود. امام مرقوم فرموده بودند: «با اين مقدمه بايد عرض كنم اين حيثيت واجب المراعاة به احتمال قوى، بلكه ظن نزديك به قطع، در معرض خطر است؛ خصوصاً با داشتن مخالفين مؤثر در حوزه قم، كه ممكن است دنبال بهانه‏اى باشند. اين خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاى سيد مهدى هاشمى است به شما. من نمى‏خواهم بگويم كه ايشان حقيقتاً مرتكب چيزهايى شدند؛ بلكه مى‏خواهم عرض كنم ايشان متهم به جنايات بسيار، از قبيل قتل، مباشرت يا تسبيباً، و امثال آن مى‏باشند. و چنين شخصى، ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالى است كه بر همه حفظش واجب مؤكد است.»

امام ادامه داده بودند: «آنچه مسلّم است و در آن پاى فشارى دارم رسيدگى به وضعيت و موارد اتهام او است، رسيدگى به خانه تيمى و انباشتن اسلحه، آن هم با پول ملت، به اسم كمك به سازمان هاى به اصطلاح آزاديبخش. اصولاً يك همچو اعمالى بدون دخالت دولت جرم است. و بايد ايشان، كه صلاحيت اين امر را ولو واقعاً براى اين سازمان ها باشد، ندارد و دخالت در حكومت است، جواب بدهد. اين امر قطعى است. و آنچه از شما مى‏خواهم در رتبه اول پيشنهاد مستقيم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسيدگى به اين امور است. و اگر براى شما محذور دارد، به طورى كه تكليف شرعى از شما ساقط است، سكوت است. حتى در محافل خصوصى دفاع از يك همچو شخصى كه خطر براى حيثيت شما است و احتمال فساد و خونريزى بيگناهان است، سَم قاتل است. بايد تمام فعاليت ها كه به اسم كمك به سازمان هاى به اصطلاح آزاديبخش است، قطع شود، و تمام كسانى كه در اين امور دخالت داشته‏اند، محاكمه شوند. و آنچه مسلّم است و مايه تأسف، حسن ظن جنابعالى به اعمال و افعال و گفته‏ها و نوشته‏هاست كه به مجرد وصول به شما ترتيب اثر مى‏دهيد و در مجمع عمومى صحبت مى‏كنيد و به قوه قضاييه و غيره سفارش مى‏دهيد. و من از شما، كه دوست صميمى سابق و حال من هستيد و مورد علاقه ملت، تقاضا مى‏كنم كه با اشخاص صالح آشنا به امور كشور مشورت نماييد، پس از آن ترتيب اثر بدهيد، تا خداى نخواسته لطمه به حيثيت شما، كه‏ برگشت به حيثيت جمهورى است، نخورد. آزادى بى‏رويّه چند صد نفر منافق، به دستور هيأتى كه با رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد، آمار انفجارها و ترورها و دزدي ها را بالا برده است. ترحم بر پلنگ تيز دندان- ستمكارى بود بر گوسفندان.»

نامه امام اين گونه پايان يافته بود:«من تأكيد مى‏كنم كه شما دامن خود را از ارتباط با سيد مهدى پاك كنيد كه اين راه بهتر است؛ و الّا هيچ عكس العملى در رسيدگى به امر او از خود نشان ندهيد كه رسيدگى به امر جناياتِ مورد اتهام حتمى است. سلامت و توفيق جنابعالى را خواهانم. 12 مهر ماه 65. روح اللَّه الموسوى الخمينى»(5)

اين همه مدارا و دلسوزي اما راه به جايي نبرد. خط نفاق در بيت منتظري رسوخ کرد و کم کم مواضع منتظري را با ارائه اطلاعات نادرست و تحريکات برنامه ريزي شده مديريت کرد. اين تاثيرگذاري تا بدانجا بود که بعد از دستگيري مهدي هاشمي، منتظري به نشانه اعتراض اعتصاب کرد. منتظري به هر شکلي که بود از مهدي و هادي هاشمي دفاع مي کرد. در رنج نامه سيد احمد خميني چنين مي خوانيم: «آيا امام بارها از شما نخواستندكه بيت خود را از عناصر مشكوك پاك كنيد؟ آيا كرديد؟ وزارت اطلاعات از ترس شما حكم تبعيد آقاي هادي هاشمي را به عنوان مهره خطرناك، از امام گرفتند بعد كه مسايل رو شد و قرار شد آقا هادي را به تهران بخواهند شما او را در منزل خود مخفي كرديد و بعد به من گفتيد من آقا هادي را از وزرات اطلاعات دزديدم. شما مي دانيد كه اين حركات براي امام چقدر سنگين بود؟ ولي امام به من فرمودند مصلحت نظام اقتضاء مي كند فعلاً كاري نكنيم و به آقاي ري شهري پيغام دادند كه فعلاً كاري نداشته باشيد.»

امام باز هم مدارا کرد و مدارا کرد. چون از يک سو مي دانست کنار گذاشتن فردي چون منتظري چه آسيب هايي را براي انقلاب دارد و از سوي ديگر بناي بر جذب حداکثري داشت. اما هر چه گذشت نفوذ منافقين و باند مهدي هاشمي بيشتر و بيشتر شد. سيد احمد خميني: «حضرت آيت الله: نامه هاي اخير شما در دفاع از منافقين خيال مي كنيد كار خودتان بوده است بعداً سخنان آقاي مهدي هاشمي را مي آورم كه چگونه اين طيف در طول چند سال كار روي شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقين سوق دادند و جنابعالي را به سقوط كامل پيش حزب الله كشيدند. يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند وقتي بلند شديد برويد امام فرمودند: "بيشتر حرف هاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند. " امام تنها همين دو جمله را فرمودند آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟»

مدارا آخرالامر هم راه به جايي نبرد تا به نامه تاريخي امام انجاميد. نامه اي که پس از آن امام ظرف چند ساعت چندين بار گريستند و بارها فرمودند که لحظه اي از منتظري غافل نيستم ولي چه كنم كه مصلحت نظام ايجاب مي كرد كه ايشان كنار بروند. در نامه چنين آمده بود:«با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمه‏اى برايتان مى‏نويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‏ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مى‏دانم؛ خدا را در نظر مى‏گيرم و مسائلى را گوشزد مى‏كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مى‏سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده‏ايد.»

ديگر مجالي براي مدارا نبود. امام اين بار به صراحت سخن گفتند:«شما در اكثر نامه‏ها و صحبتها و موضع‌گيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدرى مطالبى كه مى‏گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‏اى براى جواب به آنها نمى‏ديدم. مثلًا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودى كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى‏بينيد كه چه خدمت ارزنده‏اى به استكبار كرده‏ايد. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر مى‏دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مى‏داديد كه او را نكشيد. از قضاياى مثلِ قضيه مهدى هاشمى كه بسيار است و من حالِ بازگو كردن تمامى آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمى‏باشيد و به طلابى كه پول براى شما مى‏آورند بگوييد به قم منزل آقاى پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمداللَّه از اين پس شما مسئله مالى هم نداريد.»

امام حتي اجازه اخذ وجوهات را هم از منتظري گرفتند و البته باز هم نصيحت هايي را مطرح کردند:«اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مى‏دانيد- كه مسلماً منافقين صلاح نمى‏دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايى مى‏شويد كه آخرتتان را خرابتر مى‏كند- با دلى شكسته و سينه‏اى گداخته از آتش بى‏مهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مى‏كنم ديگر خود دانيد: 1- سعى كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد. 2- از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مى‏شويد در هيچ كار سياسى دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. 3- ديگر نه براى من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هرچه اسرار مملكت است را به راديوهاى بيگانه دهند. 4- نامه‏ها و سخنرانيهاى منافقين كه به وسيله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسيد؛ ضربات سنگينى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب گرديد؛ براى اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.»

امام از مخالفت خود از همان آغاز با انتصاب منتظري به عنوان قائم مقام رهبري سخن به ميان آوردند:«واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولى شخصى بوديد تحصيلكرده كه مفيد براى حوزه‏هاى علميه بوديد و اگر اينگونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلماً تكليف ديگرى دارم و مى‏دانيد كه از تكليف خود سرپيچى نمى‏كنم. واللَّه قسم، من با نخست وزيرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. واللَّه قسم، من رأى به رياست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.»

و در پايان آوردند:«سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشى نكنم. من با خداى خود پيمان بسته‏ام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمى دارم. من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‏ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعى كنند تحت تأثير دروغهاى ديكته شده كه اين روزها راديوهاى بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏كنند نگردند. از خدا مى‏خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضى هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزى نداريم، هرچه هست اوست. والسلام.»(6)

منتظري از نزديکانش ضربه خورد. کساني که با قيافه اي حق به جانب و ظاهري معصوم در بيت او رفت و آمد داشتند و او را ابزار پيشبرد منافع خود مي خواستند. به نظر پيام امام راحل به مجلس خبرگان پيامي است براي همه تاريخ:«... بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت پيشگان بيش از هر كس چشم طبع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف و نفوذي در بيوت شما با چهره هاي صد در صد اسلامي و انقلابي ممكن است خداي نخواسته فاجعه به بار آوردند و با يك عمل انحرافي، نظام را به انحراف بكشانند و با دست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود...»(7)

زاويه ها از بي اعتنايي به همين اخطارها شروع شد. منتظري در جواب امام مي نوشت:«... شما در شناخت سيد مهدي كه ديگران او را نزد شما به صورت غول خطرناك مجسم كرده اند!! اشتباه كرديد!»(56) و اين مثلا نمايش اوج ولايتمداري اي بود که پيشتر از آن به دروغ دم مي زد. منتظري پاي را از اين فراتر مي نهاد و مي نوشت:«... اگر امام مرا تحت فشار قرار دهد حساب خود را از نظام جدا خواهم كرد.»(8)

برخورد قاطع امام درسي بود براي تاريخ تا همگان بدانند حتي اگر کسي در جايگاه مرجعيت بلاشک و از انقلابيون زندان کشيده هم باشد اما از آرمان هاي انقلاب و خط ولايت برگردد، جايي در نظام نخواهد داشت. مدارا با حاميان خط نفاق در هر منصبي که باشند، روزي پايان خواهد پذيرفت و آنگاه است که حقايق براي همه مردم روشن خواهد شد. اين برخورد درس ديگري هم البته براي همگان داشت تا بدانند خطر نفوذ منافقان، خطري هميشگي است و عالي ترين شخصيت ها را نيز مي تواند در مقابل فرمان ولي بنشاند. الله الله در انتخاب اصحاب خود.

پي‌نوشت‌ها:

1-صحيفه نور، ج 4، ص 216، ‏1357/10/23‏
2-به نقل از بولتن كميته انقلاب اسلامى، شماره 55، ‏1367/7/27‏
3-صحيفه امام، ج‏9، ص: 493
4-سيد مهدى هاشمى پيش از پيروزى انقلاب با همدستى چند تن از طرفدارانش در بخش «قهدريجان» اصفهان به اتهام قتل آقاى شمس آبادى امام جماعت مسجد «سيد» اصفهان و چند نفر ديگر دستگير و در دادگاه جنايى اصفهان (در اسفند ماه سال 1355) محاكمه گرديد. وى پس از پيروزى انقلاب آزاد شد و تحت عنوان كمك به سازمانهاى آزاديبخش سمتهايى را احراز كرد. او سپس به اتهام چند فقره قتل و جنايت و ارتكاب اعمال ديگر تحت تعقيب قرار گرفت و پس از دستگيرى و اعتراف به قتلهاى تكان دهنده- كه اعترافات وى از سيماى جمهورى اسلامى ايران پخش گرديد- محاكمه و به اعدام محكوم گرديد و حكم صادره نيز اجرا گرديد. يادآور مى‏شود حمايت آقاى منتظرى از ايشان- على‏ رغم تذكرات مكرر امام خمينى و دلسوزان انقلاب- كه به دليل نفوذ همفكران وى در بيت آقاى منتظرى، بويژه تلاشهاى سيد هادى هاشمى- داماد آقاى منتظرى و برادر سيد مهدى هاشمى- يكى از دلايل متعددى بود كه سرانجام منجر به بركنارى ايشان از قائم مقامى رهبرى گرديد.
5-صحيفه امام، ج‏20، ص: 137 – 138
6-صحيفه امام، ج‏21، ص: 331
7-امام خميني، نامه اي به منتظري، روزنامه كيهان،15/04/1362
8-خبرگزاري فارس 8/1/1388
9-محمد محمدي ري شهري، خاطرات سياسي،ص 49

پربازدیدترین آخرین اخبار