انقلاب اسلامى يا اسلام انقلابى؟
خوشبختانه در اين صد ساله اخير اين مسائل از نو مطرح شد. حرف من اين است: حالا كه مطرح شده است ما بر سر يك دوراهى قرار گرفتهايم. گفتيم كه اسلام با انقلاب پيوند دارد، بذر انقلاب در اسلام وجود دارد.
ولى ما مسلمانهاى به اصطلاح انقلابى، ما كه الان، هم مسلمانيم و هم معتقد به انقلاب، بر سر يك دوراهى قرار گرفتهايم و اين دوراهى خيلى دقيق است يعنى در ابتدا تشخيص داده نمىشود كه دو راه است اما واقعا دو راه است و تدريجا با يكديگر زياد فاصله مىگيرند و آن اين است كه انقلاب اسلامى يا اسلام انقلابى؟ آينده ما چه بايد باشد؟ راه آينده ما راه انقلاب اسلامى بايد باشد يا راه اسلام انقلابى؟
انقلاب اسلامى يعنى راهى كه هدفْ اسلام و ارزشهاى اسلامى است، انقلاب و مبارزه براى برقرارى ارزشهاى اسلامى است، يعنى مبارزه براى ما هدف نيست وسيله است، اسلام و ارزشهاى اسلامى براى ما هدف است. ما انقلاب مىكنيم براى ارزشهاى اسلامى، مبارزه مىكنيم براى ارزشهاى اسلامى، پس هدف براى ما اسلام است، مبارزه و انقلاب براى ما وسيله است.
اما عدهاى ميان انقلاب اسلامى و اسلام انقلابى اشتباه مىكنند يعنى براى آنها مبارزه و انقلاب هدف است، اسلام وسيلهاى است براى مبارزه و انقلاب.
نتيجهاش اين است كه از اسلام انتخاب مىكنيم؛ هر چه از اسلام ما را در مسير مبارزه قرار بدهد آن را قبول مىكنيم و هر چه از اسلام- لااقل فكر كنيم- ما را در مسير مبارزه قرار ندهد آن را از اسلام طرد مىكنيم.
آنوقت بر اساس اين كه ما اسلام را هدف و مبارزه و جهاد را وسيلهاى براى برقرارى ارزشهاى اسلامى بدانيم يا مبارزه را هدف بدانيم تفسيرها از اسلام، انسان، توحيد، تاريخ، جامعه و تفسيرها از آيات قرآن متضاد و متناقض مىشود.
آن كه مبارزه را هدف مىداند مىگويد من هميشه بايد در حال مبارزه باشم و اصلا اسلام آمده براى مبارزه. نه، اسلام نيامده براى مبارزه، در اسلام عنصر مبارزه هست. اسلام خيلى دستورها آورده است يكى از آنها مبارزه است اما نه اين كه اسلام آمده فقط براى مبارزه و هدفى جز مبارزه ندارد. اسلام آمده براى اين كه بشريت را به سعادت برساند، يكى از وسايلى كه در شرايط خاص از آن وسايل استفاده مىكند مبارزه است.
عوامل تداوم انقلاب اسلامى
1. ادامه دادن مسير عدالت خواهى
اگر ما واقعا اذعان كرديم به اين كه انقلاب ما يك انقلاب ماهيتا اسلامى بوده يعنى عدالتخواهانه بوده ولى عدالت اسلامى، آزادىخواهانه بوده آزادى اسلامى، استقلالخواهانه بوده استقلال اسلامى، يعنى همه اينها را جامعه ما در ضمن اسلام مىخواست، تمام ارزشهاى عالى را جامعه ما در سايه و ظلّ اسلام و توأم با معنويت اسلامى خواسته، آينده اين انقلاب آن وقت محفوظ خواهد بود و اين انقلاب آن وقت تداوم پيدا خواهد كرد كه اولا مسير عدالتخواهى را براى هميشه ادامه بدهد يعنى دولتهاى آينده واقعا و عملا در مسير عدالت اسلامى گام بردارند، براى پر كردن شكافهاى طبقاتى اقدام كنند، تبعيضها را واقعا از ميان ببرند.
جامعه توحيدى به مفهوم اسلامى، جامعه بىطبقه به مفهوم اسلامى نه جامعه بىطبقه به مفهومى كه ديگران مىگويند- كه ميان اينها از زمين تا آسمان تفاوت است- ايجاد كنند، دولتِ حال و آينده براى برقرارى جامعه بىطبقه اسلامى كوشش كنند والّا اگر عدالت فراموش شود انقلاب شكست مىخورد چون اصلا ماهيت اين انقلاب ماهيت عدالتخواهانه بوده است.
2. احترام به آزاديها
ثانيا بايد ما به آزاديها به معنى واقعى در آينده احترام بگزاريم يعنى اگر دولت اسلامى، جمهورى اسلامى، حكومت اسلامى بخواهد زمينه اختناق را به وجود بياورد قطعا شكست خواهد خورد. البته آزادى غير از هرج و مرج است. آزادى به معنى معقول.
هر كسى در درجه اول فكرش بايد آزاد باشد، بيان و قلمش بايد آزاد باشد. اما فكر آزاد باشد يعنى اگر كسى واقعا منطقى و فكرى دارد فكر خودش را بگويد. اتفاقا تجربههاى گذشته نشان داده است كه هر وقت در جامعه ما نوعى آزادى فكرى بوده- ولو از روى سوء نيت هم بوده است- اين امر به ضرر اسلام تمام نشده بلكه به سود اسلام تمام شده است [مشروط به اين كه ما هم حرف خودمان را بزنيم نه اين كه آنها] حرفشان را بزنند ما سكوت كنيم و حرف خودمان را نزنيم.
بگذاريد آنها در باره اقتصادى كه خودشان مطرح مىكنند حرفشان را آزادانه بزنند ما هم حرف خودمان را آزادانه بزنيم. بگذاريد آنها تفسير خودشان را در باره انسان، تاريخ و جامعه آزادانه بگويند ما هم حرفمان را بزنيم. و در اين زمينه است كه اسلام بيشتر رشد مىكند.
3. حفظ استقلال مكتبىانقلاب ما وقتى پيروز خواهد شد كه ما مكتب و ايدئولوژى خودمان را به دنيا معرفى كنيم يعنى جمهورى اسلامى ايران آنوقت موفق خواهد شد كه بر اساس يك تز، يك ايدئولوژى كه همان ايدئولوژى اسلامى است ادامه پيدا كند. اگر اين مكتب و ايدئولوژى، اسلامى محض باشد- يعنى اگر استقلال مكتبى داشته باشيم، واقعا آنچه كه از اسلام خودمان است همان را بيان كنيم، خجلت و شرمندگى در مقابل ديگران نداشته باشيم- ما در آينده موفق خواهيم بود.
اما اگر بنا بشود كه يك مكتب التقاطى به نام اسلام درست كنيم، برويم ببينيم كه فلان فرد، فلان گروه، فلان مكتب چه مىگويد، يك چيزى از ماركسيسم بگيريم يك چيزى از اگزيستانسياليسم بگيريم يك چيزى از سوسياليسم بگيريم يك چيزى هم از اسلام بگيريم بعد يك آش شله قلمكارى درست كنيم و بگوييم اين است مكتب اسلام، اين براى مدت موقت ممكن است مفيد واقع شود [ولى براى هميشه نه،] چون در مدت موقت افراد نمىدانند؛ وقتى كه ما مثلا يك فكر ماركسيستى را با رنگ اسلامى عرضه داشتيم، يك فكر اگزيستانسيا ليستى را با روكش اسلامى عرضه داشتيم، در ابتدا مردم مىپذيرند ولى اين امر براى هميشه مكتوم نمىماند، افرادى پيدا مىشوند اهل فكر و مطالعه و مىآيند دزدىگيرى مىكنند: فلان حرفى كه شما به نام اسلام مىزنيد مال اسلام نيست؛ اين اسلام است، اين قرآن است، اين سنت پيغمبر است، اين فقه اسلام است، اين اصول معتبر اسلامى است، اين هم حرفى كه شما مىزنيد؛ اين را شما از ماركسيسم گرفتهايد، يك روكش اسلامى هم رويش كشيدهايد. بعد همينهايى كه رو به اسلام آوردهاند با شدت بيشترى از اسلام گريزان خواهند بود. اين است كه اين مكتبهاى التقاطى به عقيده من ضررشان براى اسلام از مكتبهايى كه صريحا ضد اسلامى هستند اگر بيشتر نباشد كمتر نيست.
(مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج24)
اتحاد اسلامى
طبعاً هركس مىخواهد بداند آنچه على در باره آن مىانديشيد، آنچه على نمىخواست آسيب ببيند، آنچه على آن اندازه برايش اهميت قائل بود كه چنان رنج جانكاه را تحمل كرد چه بود؟ حدساً بايد گفت آن چيز وحدت صفوف مسلمين و راه نيافتن تفرقه در آن است. مسلمين قوّت و قدرت خود را كه تازه داشتند به جهانيان نشان مىدادند، مديون وحدت صفوف و اتفاق كلمه خود بودند. موفقيتهاى محيّرالعقول خود را در سالهاى بعد نيز از بركت همين وحدت كلمه كسب كردند.
على القاعده على به خاطر همين مصلحت، سكوت و مدارا كرد. شخصيت خارق العاده على در چنين مواقعى روشن مىگردد. تنها حدس نيست؛ على شخصاً در اين موضوع بحث كرده و با كمال صراحت علت را كه جز علاقه به عدم تفرقه ميان مسلمين نيست بيان كرده است.
(مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى،ج16)/انتهاي پيام/