انقلاب اسلامى يا اسلام انقلابى؟
کد خبر:۴۲۷۷۰
حکمت مطهر

انقلاب اسلامى يا اسلام انقلابى؟

مسلمين قوّت و قدرت خود را كه تازه داشتند به جهانيان نشان مى‏دادند، مديون وحدت صفوف و اتفاق كلمه خود بودند. موفقيتهاى محيّرالعقول خود را در سالهاى بعد نيز از بركت همين وحدت كلمه كسب كردند.

خوشبختانه در اين صد ساله اخير اين مسائل از نو مطرح شد. حرف من اين است: حالا كه مطرح شده است ما بر سر يك دوراهى قرار گرفته‏ايم. گفتيم كه اسلام با انقلاب پيوند دارد، بذر انقلاب در اسلام وجود دارد.

 ولى ما مسلمانهاى به اصطلاح انقلابى، ما كه الان، هم مسلمانيم و هم معتقد به انقلاب، بر سر يك دوراهى قرار گرفته‏ايم و اين دوراهى خيلى دقيق است يعنى در ابتدا تشخيص داده نمى‏شود كه دو راه است اما واقعا دو راه است و تدريجا با يكديگر زياد فاصله مى‏گيرند و آن اين است كه انقلاب اسلامى يا اسلام انقلابى؟ آينده ما چه بايد باشد؟ راه آينده ما راه انقلاب اسلامى بايد باشد يا راه اسلام انقلابى؟

انقلاب اسلامى يعنى راهى كه هدفْ اسلام و ارزشهاى اسلامى است، انقلاب و مبارزه براى برقرارى ارزشهاى اسلامى است، يعنى مبارزه براى ما هدف نيست وسيله است، اسلام و ارزشهاى اسلامى براى ما هدف است. ما انقلاب مى‏كنيم براى ارزشهاى اسلامى، مبارزه مى‏كنيم براى ارزشهاى اسلامى، پس هدف براى ما اسلام است، مبارزه و انقلاب براى ما وسيله است.

اما عده‏اى ميان انقلاب اسلامى و اسلام انقلابى اشتباه مى‏كنند يعنى براى آنها مبارزه و انقلاب هدف است، اسلام وسيله‏اى است براى مبارزه و انقلاب.

 نتيجه‏اش اين است كه از اسلام انتخاب مى‏كنيم؛ هر چه از اسلام ما را در مسير مبارزه قرار بدهد آن را قبول مى‏كنيم و هر چه از اسلام- لااقل فكر كنيم- ما را در مسير مبارزه قرار ندهد آن را از اسلام طرد مى‏كنيم.

آنوقت بر اساس اين كه ما اسلام را هدف و مبارزه و جهاد را وسيله‏اى براى برقرارى ارزشهاى اسلامى بدانيم يا مبارزه را هدف بدانيم تفسيرها از اسلام، انسان، توحيد، تاريخ، جامعه و تفسيرها از آيات قرآن متضاد و متناقض مى‏شود.

آن كه مبارزه را هدف مى‏داند مى‏گويد من هميشه بايد در حال مبارزه باشم و اصلا اسلام آمده براى مبارزه. نه، اسلام نيامده براى مبارزه، در اسلام عنصر مبارزه هست. اسلام خيلى دستورها آورده است يكى از آنها مبارزه‏ است اما نه اين كه اسلام آمده فقط براى مبارزه و هدفى جز مبارزه ندارد. اسلام آمده براى اين كه بشريت را به سعادت برساند، يكى از وسايلى كه در شرايط خاص از آن وسايل استفاده مى‏كند مبارزه است.

عوامل تداوم انقلاب اسلامى

1. ادامه دادن مسير عدالت خواهى‏

اگر ما واقعا اذعان كرديم به اين كه انقلاب ما يك انقلاب ماهيتا اسلامى بوده يعنى عدالت‏خواهانه بوده ولى عدالت اسلامى، آزادى‏خواهانه بوده آزادى اسلامى، استقلال‏خواهانه بوده استقلال اسلامى، يعنى همه اينها را جامعه ما در ضمن اسلام مى‏خواست، تمام ارزشهاى عالى را جامعه ما در سايه و ظلّ اسلام و توأم با معنويت اسلامى خواسته، آينده اين انقلاب آن وقت محفوظ خواهد بود و اين انقلاب آن وقت تداوم پيدا خواهد كرد كه اولا مسير عدالت‏خواهى را براى هميشه ادامه بدهد يعنى دولتهاى آينده واقعا و عملا در مسير عدالت اسلامى گام بردارند، براى پر كردن شكافهاى طبقاتى اقدام كنند، تبعيضها را واقعا از ميان ببرند.

جامعه توحيدى به مفهوم اسلامى، جامعه بى‏طبقه به مفهوم اسلامى نه جامعه بى‏طبقه به مفهومى كه ديگران مى‏گويند- كه ميان اينها از زمين تا آسمان تفاوت است- ايجاد كنند، دولتِ حال و آينده براى برقرارى جامعه بى‏طبقه اسلامى كوشش كنند والّا اگر عدالت فراموش شود انقلاب شكست مى‏خورد چون اصلا ماهيت اين انقلاب ماهيت عدالتخواهانه بوده است.

2. احترام به آزاديها

ثانيا بايد ما به آزاديها به معنى واقعى در آينده احترام بگزاريم يعنى اگر دولت اسلامى، جمهورى اسلامى، حكومت اسلامى بخواهد زمينه اختناق را به وجود بياورد قطعا شكست خواهد خورد. البته آزادى غير از هرج و مرج است. آزادى به معنى معقول.

 هر كسى در درجه اول فكرش بايد آزاد باشد، بيان و قلمش بايد آزاد باشد. اما فكر آزاد باشد يعنى اگر كسى واقعا منطقى و فكرى دارد فكر خودش را بگويد. اتفاقا تجربه‏هاى گذشته نشان داده است كه هر وقت در جامعه ما نوعى آزادى فكرى بوده- ولو از روى سوء نيت هم بوده است- اين امر به ضرر اسلام تمام نشده بلكه به سود اسلام تمام شده است [مشروط به اين كه ما هم حرف خودمان را بزنيم نه اين كه آنها] حرفشان را بزنند ما سكوت كنيم و حرف خودمان را نزنيم.

بگذاريد آنها در باره اقتصادى كه خودشان مطرح مى‏كنند حرفشان را آزادانه بزنند ما هم حرف خودمان را آزادانه بزنيم. بگذاريد آنها تفسير خودشان را در باره انسان، تاريخ و جامعه آزادانه بگويند ما هم حرفمان را بزنيم. و در اين زمينه است كه اسلام بيشتر رشد مى‏كند.

3. حفظ استقلال مكتبى‏

انقلاب ما وقتى پيروز خواهد شد كه ما مكتب و ايدئولوژى خودمان را به دنيا معرفى كنيم يعنى جمهورى اسلامى ايران آنوقت موفق خواهد شد كه بر اساس يك تز، يك ايدئولوژى كه همان ايدئولوژى اسلامى است ادامه پيدا كند. اگر اين مكتب و ايدئولوژى، اسلامى محض باشد- يعنى اگر استقلال مكتبى داشته باشيم، واقعا آنچه كه از اسلام خودمان است همان را بيان كنيم، خجلت و شرمندگى در مقابل ديگران نداشته باشيم- ما در آينده موفق خواهيم بود.

اما اگر بنا بشود كه يك مكتب التقاطى به نام اسلام درست كنيم، برويم ببينيم كه فلان فرد، فلان گروه، فلان مكتب چه مى‏گويد، يك چيزى از ماركسيسم بگيريم يك چيزى از اگزيستانسياليسم بگيريم يك چيزى از سوسياليسم بگيريم يك چيزى هم از اسلام بگيريم بعد يك آش شله قلمكارى درست كنيم و بگوييم اين است مكتب اسلام، اين براى مدت موقت ممكن است مفيد واقع شود [ولى براى هميشه نه،] چون در مدت موقت افراد نمى‏دانند؛ وقتى كه ما مثلا يك فكر ماركسيستى را با رنگ اسلامى عرضه داشتيم، يك فكر اگزيستانسيا ليستى را با روكش اسلامى عرضه داشتيم، در ابتدا مردم مى‏پذيرند ولى اين امر براى هميشه مكتوم نمى‏ماند، افرادى پيدا مى‏شوند اهل فكر و مطالعه و مى‏آيند دزدى‏گيرى مى‏كنند: فلان حرفى كه شما به نام اسلام مى‏زنيد مال اسلام نيست؛ اين اسلام است، اين قرآن است، اين سنت پيغمبر است، اين فقه اسلام است، اين اصول معتبر اسلامى است، اين هم حرفى كه شما مى‏زنيد؛ اين را شما از ماركسيسم گرفته‏ايد، يك روكش اسلامى هم رويش كشيده‏ايد. بعد همينهايى كه رو به اسلام آورده‏اند با شدت بيشترى از اسلام گريزان خواهند بود. اين است كه اين مكتبهاى التقاطى به عقيده من ضررشان براى اسلام از مكتبهايى كه صريحا ضد اسلامى هستند اگر بيشتر نباشد كمتر نيست.

(مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏24)

اتحاد اسلامى‏

طبعاً هركس مى‏خواهد بداند آنچه على در باره آن مى‏انديشيد، آنچه على نمى‏خواست آسيب ببيند، آنچه على آن اندازه برايش اهميت قائل بود كه چنان رنج جانكاه را تحمل كرد چه بود؟ حدساً بايد گفت آن چيز وحدت صفوف مسلمين و راه نيافتن تفرقه در آن است. مسلمين قوّت و قدرت خود را كه تازه داشتند به جهانيان نشان مى‏دادند، مديون وحدت صفوف و اتفاق كلمه خود بودند. موفقيتهاى محيّرالعقول خود را در سالهاى بعد نيز از بركت همين وحدت كلمه كسب كردند.

على القاعده على به خاطر همين مصلحت، سكوت و مدارا كرد. شخصيت خارق العاده على در چنين مواقعى روشن مى‏گردد. تنها حدس نيست؛ على شخصاً در اين موضوع بحث كرده و با كمال صراحت علت را كه جز علاقه به عدم تفرقه ميان مسلمين نيست بيان كرده است.

(مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى،ج‏16)/انتهاي پيام/   

پربازدیدترین آخرین اخبار