چطوري؟!
امام حسن(ع) دوستي بذلهگو و شوخ طبع داشت که گهگاه خدمت آن حضرت ميرسيد و با سخنان خود مايه شادي آن بزرگوار را فراهم ميساخت.
مدتي بود که او به امام سرنميزد تا آن که روزي نزد حضرت آمد، امام(ع) فرمود: «چطوري؟»
مرد پاسخ داد: نه چنانم که خدا دوست ميدارد، نه چنانم که شيطان دوست ميدارد، و نه چنانم که خودم دوست ميدارم.
امام حسن(ع) از اين حرف خندهاش گرفت و با تعجب پرسيد: چرا؟
وي عرض کرد: زيرا خدا دوست دارد از او اطاعت کنم و نافرمانياش نکنم که چنين نيست. شيطان هم دوست دارد که مدام نافرماني خدا کنم و اصلا اطاعت نکنم که چنين نيز نيست (و گاهي حرف خدا را گوش ميدهم) خودم هم دوست دارم که هرگز نميرم، چنين نيز نيستم(و روزي بايد بميرم).
همان جا مردي برخاست و از امام(ع) پرسيد: اي پسر رسول خدا! چرا ما از مرگ بدمان ميآيد و آن را دوست نميداريم؟
حضرت فرمود: شما آخرتتان را خراب و دنيايتان را آباد کردهايد و براي همين، رفتن از جاي آباد به جاي خراب را خوش نميداريد.(بحارالانوار، ج6)
نکتهها
1- حرف دوست امام حسن(ع)، گرچه خندهدار بود؛ اما در عين حال، حکمت و دقت در آن موج ميزند. اين گفتار، ميتواند نمونهاي از بذلهگويي حکيمانه شمرده شود که هم لبخندي بر لبهاي ديگران مينشاند و هم آنان را به انديشيدن واميدارد. شخصيت بزرگان دين ما چنان بوده که افراد شوخ طبع نيز ميفهميدند که چه نوع بذلهگوييهايي در حضور آنان بکنند.
2- گفتار امام (ع) نيز يک حقيقت بزرگ در ترس آدميان از مرگ اشاره دارد که ميتوان از آن راه درمان ترس از مرگ را دانست. يعني هرچه انسان در آباد کردن آخرت خويش بيشتر بکوشد، دلهره روبهرو شدن با مرگ در او کمتر ميشود./انتهاي پيام/