درد دل تاسف بار يک مادر با ميرحسين موسوي
کد خبر:۴۲۸۲۹

درد دل تاسف بار يک مادر با ميرحسين موسوي

من به عنوان يک مادر که نه فقط براي بچه هاي جوان خودش نگران است ، بلکه به سرنوشت همه بچه هاي اين کشور بها مي دهد، نتوانستم بيشتر از اين سکوت کنم ، مخصوصا وقتي ديدم که در شروع سال تحصيلي داريد کاري مي کنديد که اين آتش مخصوصا در محيط دانشگاه ها شعله ور شود.

پاتوق شيشه اي: سايت خبري جهان در مطلبي با اشاره به نامه يک مادر دردمند به مير حسين موسوي مي نويسد:

خانم "طيبه ميرزا اسکندري" يکي از مادران ايران، در نامه اي تاسف بار با گلايه از وضعيت موجود کشور خطاب به ميرحسين موسوي نوشته است:

جناب آقاي ميرحسين موسوي
آنچه پيش رو داريد، مشتي از خروار حرف هاي مادري است که در اين چند ماه تمام محيط زندگي اش از اضطراب و دلواپسي پرشده است . هر جا که قدم مي گذاريم تفرقه و دعوا ست و آرامش و دوستي جايش را به جنگ اعصاب و دشمني داده است ، در خانه ها، در جمع هاي فاميلي ، در ميان دوستان نزديک، همکاران، همسايه ها، جلسات مذهبي و ... بين زن و شوهرها، بين بچه ها و پدر و مادرها، بين دوستان و همکاران و ... و من عامل اصلي خيلي از اين مشکلات را شما مي بينم و کارهايي که کرده ايد و حرف هايي که زده ايد و همچنان هر روز يک برگ تازه را هم رو مي کنيد تا مبادا اين آتش که روشن کرده ايد خاموش شود.

من به عنوان يک مادر که نه فقط براي بچه هاي جوان خودش نگران است ، بلکه به سرنوشت همه بچه هاي اين کشور بها مي دهد، نتوانستم بيشتر از اين سکوت کنم ، مخصوصا وقتي ديدم که در شروع سال تحصيلي داريد کاري مي کنديد که اين آتش مخصوصا در محيط دانشگاه ها شعله ور شود.

آقاي موسوي
روزي که فهميديم شما کانديداي رياست جمهوري شده ايد، خوشحال شديم . فکر کرديم شما که يک چهره تازه سياسي براي جوان ها هستيد و وجهه روشنفکري و هنرمندي هم داريد، وقتي در انتخابات شرکت مي کنيد، بچه هاي جوان را و خيلي افراد ديگر را تشويق به شرکت در انتخابات مي کنيد. فکر کرديم که شما حلقه اتصال نظام با اين گروه ها مي شويد، اما هر چه جلوتر رفتيد، ما از شما ناميد تر شديم . در اولين قدم وقتي تبليغات تان شروع شد من خودم يک روز ديدم که دخترم از دانشگاه برگشت (دختري که فقط يک ترم بود که به دانشگاه وارد شده بود) با يک خروار مجله و بولتن و اعلاميه هاي شما و يک پارچه سبز که به مچش بسته بود. من از پارچه سبز خاطره قشنگي داشتم که به دوران کودکي ام مربوط مي شد. يادم بود که هر سال ايام عزاداري حضرت اباعبدالله الحسين(ع) که مي رسيد، همراه مادر و مادر بزرگم به يکي از حسينيه هاي قديمي محله بازار مي رفتيم و اقاي سيدي که متولي مراسم عزاداري در خانه اش بود، براي تبرک به دست همه عزاداران يک پارچه سبز مي بست و من چقدر شوق داشتم که هر سال بروم و آقا سيد با دست خودش يک پارچه سبز به دست من ببند. حالا همين پارچه سبز را به دست فرزندم مي ديدم براي تبليغات انتخاباتي يک کانديدا . راستش من از اين حرکت چندان خوشم نيامد، مخصوصا وقتي در روزهاي بعد در کوچه و خيابان و ... ديدم که تبرک و تقدس اين پارچه سبز چطور لوث شد. ولي مهم تر از اين پارچه سبز که به دستش بود، رفتار و صحبت هايش بود که برايم خيلي عجيب بود. مي ديدم که با هيجان و شوري فوق العاده از شما حمايت مي کند که مي دانستم قبل از آن اصلا شما را نمي شناخته است و با همان حرارت و البته همراه با توهين و ناسزا و خشم نسبت به رقيب تان نظر مي دهد. من آن روز فقط به دخترم گفتم که ضمن اين که خيلي خوشحالم که او به سرنوشت مملکتش اين قدر حساس است، اما او بايد در طرفداري از افراد فقط شور و هيجان و علاقه به خرج ندهد و سعي کند که شناخت و منطق و دليل براي اين طرفداري داشته باشد و در مخالفت با هيچ کس هم حرف هاي شعاري و توهين آميز را جانشين اطلاعات درست و استدلال نکند.

جناب آقاي موسوي – اين اولين کار نااميد کننده تان بود که بچه هاي جوان ما را به صحنه سياست وارد کرديد تا از شما طرفداري کنند، ولي به آنها ياد نداديد که براي طرفداري و مخالفت شان تابع عقل و منطق و انصاف و اخلاق باشند. شايد به اين دليل که شما براي اثبات صلاحيت خود و نفي صلاحيت حريف تان اطلاعات درست و دليل منطقي نداشتيد. و البته قبول داريد که گفتن و توصيه هر کس ديگر از جمله ما پدر و مادرها هم به جوان ها در اين مورد به جايي نرسيد. چون آنها بيشتر از اين که تحت تاثير توصيه و سفارش ما باشند، تحت تاثير شما بودند و شما خوب مي دانستيد که بچه ها در اين سنين به حرف هاي ديگران در محيط هاي بيرون از خانه بيشتر گوش مي دهند تا به حرف هاي پدر و مادر. به اين ترتيب شما پايه هاي رفتار غلط سياسي را در خيلي بچه ها گذاشتيد. راستي شما يادتان نيست که وقتي من و شما همسن و سال همين بچه ها بوديم، از نيروهاي فعال انقلاب به حساب مي آمديم. رهبر عزيز اين انقلاب ما را به صحنه سياست کشاند، اما چطور ؟ ما خوب مي دانستيم که چه مي خواهيم و چرا با شاه مخالفيم. همان موقع و همين الان اگر از هريکي از ما مي پرسيدند و بپرسند ما خيلي خوب مي دانستيم که چرا بر عليه شاه قيام کرده ايم. هم اطلاعات داشتيم و هم تحليل. امام خميني هم ما را به صحنه سياست کشاند و هم رفتار سياسي درست را يادمان داد. براي همين است که براي هميشه در قلب يکايک ما محبت و احترام او حک شده است. اما شما مطمئن باشيد که روي طرفداري هاي صرفا احساسي و ناآگاهانه نمي توان چندان حساب کرد و شما هم اگر بکنيد خيلي زود خواهيد فهميد که اشتباه کرده ايد. شما در همين اولين قدم ما را تا حد زيادي از خودتان نااميد کرديد.

بعد در قدم دوم ما ديديم که شما در تبليغات تان در روزنامه هاي تان خيلي سعي مي کنيد که افراد مشهور و شخصيت هاي مهم فرهنگي و هنري و اجتماعي و سياسي را طرفدار خود نشان دهيد. ولي حتي اين آدم هاي به اصطلاح نخبه وقتي مي خواستند از شما حمايت کنند ، بيشتر از اين که از شما و برنامه هاي تان چيزي بگويند، به رقيب شما انتقاد (بجا يا نابجا)مي کردند. يعني بي صلاحيت بودن او را اثبات مي کردند و نه صلاحيت شما را. چون خيلي از اين ها هم اصولا شما را نمي شناختند. شما با اين روش تان باز هم به جوان هاي ما يک پيام مي داديد که اگر افراد مهم و مشهور از شما حمايت کنند يعني اين که شما برحقيد. ابن روش شما در جلب طرفداري نخبگان هم ما باز ما را نسبت به شما نااميد تر کرد.

من تحليلگر سياسي نيستم، از طرفداران پر و پا قرص هيچ جناحي هم نيستم. البته به اندازه ي خودم ، يعني اندازه اي که به نظرم مي رسد خيلي از مردم اين جامعه مي فهمند و تشخيص مي دهند، مي فهمم و تشخيص مي دهم که مصالح من و مردمم چيست. بر اساس همين اندازه فهم و تشخيص بود که در انتخابات اخير شرکت کردم و راي دادم و به شما هم راي ندادم، به دليل همان چيزي که در ابتدا گفتم . من از ديدن کساني در اطراف شما مي ترسيدم. اظهار نظرهاي شان در جريان همين انتخابات براي من وحشتناک بود. از خود مي پرسيدم که اين ها که به اصل حکومت ديني اعتقاد ندارند و خيلي صريح هم مي گويند و اين نظام را از اساس مردود مي دانند و اين را هم علني مطرح مي کنند، چگونه قرار است در کنار شما ، اگر رئيس جمهور شديد، به اداره ي همين کشور و نظام بپردازند ؟ همين جا بود که باز هم از شما ناميد تر شدم.
از طرفي هم هر بار در کوچه و خيابان تجمع طرفداران شما را مي ديدم، با خودم مي گفتم که اگر شما رئيس جمهور نشويد، اين انرژي و هيجان قرار است کجا صرف شود و چه واکنشي پيدا مي شود؟و باز هم وحشت مي کردم. از حرکات و اعمال و قيافه هايي که در خيابان مي ديدم وحشت کردم و خيلي مذهبي ها هم مثل من وحشت مي کردند و همين بيشتر از شما نااميد مان کرد.

من اندازه ي بچه هاي اين نسل به اينترنت و ماهواره و ... نه دسترسي دارم و نه علاقه ، اما با واسطه ي همين بچه ها چيزهايي مي شنيدم که حس خيلي بدي در من ايجاد مي کرد، حس اين که اين نوع حرف ها ، اين مدل تبليغات خياباني و اين به اصطلاح رجزخواني ها و سروصداها تناسبي با تبليغات انتخاباتي معمولي ندارد. در هيچ انتخاباتي ما چنين چيزهايي نديده بوديم و نشنيده بوديم.بعضي حرف ها بيشتر از تبليغ، خط و نشان بود که کشيده مي شد. آيا اين عادي بود؟ بعد از انتخابات خوب فهميدم که حسم غلط نبود و يک توفان حسابي در راه بود، چون شما برنده ي انتخابات نشديد. آن سروصداها قبل از انتخابات و ادامه خيلي بد و جهت دارش بعد از انتخابات آخرين کور سوي اميدمان به شما که نيروي اين انقلاب و نظام باشيد، خاموش کرد.

امروز ديگر بر خيلي ها از جمله من ثابت شده که شما بدانيد يا ندانيد در جهتي حرکت مي کنيد که دشمنان قسم خورده اين نظام مي خواهند و کارهايي کرده ايد که هيچ دشمني از بيرون اين کشور نمي توانست در مور د اين نظام بکند.

راستي چرا آقاي موسوي؟ شما که در اوايل ورود تان به صحنه ي انتخابات علت ورود خود را خطرناک ديدن اوضاع کشور دانستيد و احساس مسئوليت براي رفع اين خطر، آيا في الواقع خودتان و توفاني که به پا کرديد، خطرناک ترين چيز براي اين کشور نبود؟

آقاي موسوي
در سايه ي همين سرو صداهايي که شما و دوستان و طرفداران تان درست کردند، من که نه به مسائل سياسي به صورت خاصي نه علاقه اي داشته ام و نه در آن وارد بودم، خيلي چيزها فهميدم که برعکس چيزي که بود شما مي خواستيد مردم بفهمند و خيلي ها هم مثل من بودند. پس شايد از اين نظر بايد از شما متشکر هم باشيم که حواس ما را خيلي جمع تر از گذشته کرديد و چشم هاي مان را به روي حقايقي باز کرديد که چندان از آن خبر نداشتيم. اما جناب موسوي ، به چه قيمت ما به اين بصيرت رسيديم؟ به قيمت خون بچه هاي بي گناهي که بعضا به طرفداري از شما و بعضا بي اين که حتي طرفدار شما باشند، قرباني شدند؟ به قيمت به زندان رفتن بسياري که به قول معروف نه سر پياز بودند و نه ته پياز؟

آيا قرار است که اين روند همچنان ادامه بيابد و با اين موج سبز اميد که شما راه انداخته ايد، موج سياه اضطراب و دلواپسي که دل و جان ما مادرها را پر کرده، همچنان چنگ بر گلوي ما بگذارد؟ ما در روزهاي پس از انتخابات به يمن همين موج سبز شما بود که هر بار بچه هاي مان از خانه بيرون مي رفتند، تا برگشتن شان دل از حلق مان بيرون مي آمد که نکند در اين موج سبز غرق شوند؟ نگوييد که بچه هاي ما را خطر دستگيري ها و برخوردهاي دستگاه پليس و نيروهاي امنيتي تهدبد مي کرد. من اين دستگاه پليس و نيروي امنيتي را براي نظم و امنيت اين کشور واجب مي دانم ، مخصوصا وقتي قرار باشد که در بلبشوي سرو صداهايي که ديگر منبع و سرچشمه ي اصلي اش هم معلوم نيست، همه ي هستي و نيستي يک ملت که با خون دل و جان بچه هاي شان در سي سال گذشته به دست آمده، بر باد رود.

آقاي موسوي!
اين نامه را نوشتم که به شما بگويم که بس کنيد! بيش از اين مملکت و بچه ها و جوان ها را به کام خطر نيندازيد. بيش از اين خاطر مادرهايي را که تا همين چند سال پيش دل شان براي پدرها و يا برادران شان در جبهه ها مي لرزيد، آزرده نکنيد. فرق دلهره هاي امروز اين است که اقلا آن روزها اگر دلهره اي بود در کنارش ايمان به حقانيت راه عزيزان شان آرام شان مي کرد، ولي امروز حرفي از حقانيت نيست، حرف بازي هاي سياسي است که معلوم نيست سرنخ آن دست کيست و چرا بچه هاي ما بايد در راه اين بازي فدا شوند؟

جناب موسوي!
اين نامه را نوشتم که بگويم که مادران اين مرز و بوم از شما نخواهند گذشت اگر بخواهيد باز شدن دانشگاه ها را با شروع دوباره ي بلوا و آشوب همراه کنيد . ما بچه هاي مان را به دانشگاه ها نفرستاده ايم که پياده نظام نيروهاي دشمن باشند بي اين که خود بدانند و البته شما مي دانيد.

من به عينه ديدم که شما با موج سبز تان در اين مدت، بچه هاي ما را به وادي شعار زدگي بي منطق و بي استدلال و تنها با هيجان و احساسات کور کشانديد و از شما مي پرسم اگر في الواقع خود را بر حق مي دانيد و حرفي حسابي داريد، چرا از روز اول بناي شعله ور کردن آتش احساسات و خاموش گذاشتن فروع عقل و خرد را در طرفداران خود گذاشتيد؟ و من مطمئنم که در ادامه ي راه هم اگر بخواهيد برويد، چاره اي جز توسل به همين رويه نداريد. ما بچه هاي مان را روانه دادگاه کرديم که چشم شان باز شود و عقل شان رشد کند و شما همه ي سرمايه گذاري تان بر روي نفهميدن و تعطيل کردن فکر و عقل و دامن زدن هيجان و احساسات تخريبي و بدبينانه است . چرا؟

آقاي موسوي
شما در يکي از اين بيانيه هاي آخر تان همه را توصيه کرده ايد که به بحث ها و گفت و گوها در همه جا در خانواده، در فاميل، در هيات هاي مذهبي ، در ميان همکاران و .... ادامه دهند.
يعني اين که شما نه تنها از آتش تفرقه اي که به جان اين مردم انداخته ايد ناراحت نيستيد، بلکه خيلي هم راضي و خوشحاليد.

يعني از جدال و شکافي که امروز بين زن و شوهرها ، بين بچه و مادر و پدر، بين برادر و خواهر ، بين افراد فاميل ، بين همکاران، بين همسايه ها و ... پيدا شده، دل تان غنج مي زند. عواطف خانوادگي و فاميلي و دلبستگي هاي بين آدم ها را خراب کرده ايد و دنبال خراب تر کردن شان هستيد! زمينه اي درست کرده ايد که اگر آدم ها با هم خرده حساب و دل خوري داشته اند، امروز در سايه چتر سبز شما آن را بزرگ کنند و به بهانه مسائل سياسي با هم تسويه حساب نمايند و شما دل خوش کنيد که راه سبز اميد تان ادامه مي يابد. اسم اين فاجعه را هم جنبش اجتماعي مي گذاريد!

اما آقاي موسوي اولا فکر نکنيد که اين آتش که درست کرده ايد و به خانه ها و محيط هاي فاميلي و همسايگي و همکاري و ... انداخته ايد، دامن خود شما را نمي گيرد، شايد تا همين حالا هم گرفته باشد. چون بالاخره خود شما هم همسر و فرزند و داماد و پدر و مادر و خواهر و برادر و فاميل و ... داريد. قطعا اين آتش به خانه و ... شما هم سرايت مي کند. بايد درد و رنجي را که در هزاران خانه و جمع براي آدم ها و مخصوصا بر اي ما زن ها و مادرها که بيشتر به دنبال ايجاد همبستگي و عواطف بين نزديکان مان هستيم ، ايجاد کرده ايد، حس کنيد. بايد اضطراب و دلواپسي ما مادرها را وقتي که بچه هاي مان جلوي مان مي ايستند و از اراده سبزي که شما به آنها تلقين کرده ايد، حرف مي زنند و با همين اراده به کام خطر مي روند، درک کنيد. و البته شايد هيچ وقت نفهميد عمق رنجي را که ما مي کشيم از اين که مي بينيم که خود شما و بر پا کنندگان اين آتش فعلا به کنج امن و عافيت خزيده ايد و بچه هاي ما را که گول زده ايد و فريب داده ايد به ميدان مبارزه مي فرستيد؛ مبارزه اي که جوان بر حسب فطرت پاک و ضمير صاف خودش آن را يک نوع حق خواهي مي داند و شما از هر کس بهتر مي دانيد که بازي قدرتي است که شما راه انداخته ايد و بچه هاي ما را بازيگران و يا قربانيان آن کرده ايد. و ما بزرگترها خوب مي دانيم که شما نه دلسوز اين مردميد و نه درد اين کشور را داريد و به دنبال خواسته هاي خودتان و ديگراني که با شما هم جهتند، هستيد.

ضمنا بهتر است که خيلي مطمئن نباشيد که اين بحث و جدل ها هميشه به نفع شما تمام مي شود .آدم هاي که در مکتب سياسي شما تربيت شده اند، موقع هو و جنجال و هياهو خوبند، ولي بحث ها منطقي و اصولي است و جاي شعار و توهين و دروغ سازي اين ها نيست، خيلي کم مي آورند و به تعبير خودشان مي برند و قبول کنيد که اين ها به نفع شما و راه سبز شما نيست.

بعد هم آقاي موسوي شما که يک آدم مذهبي بوده ايد و از يک خانواده مذهبي بلند شده ايد، اين عوامفريبي را با کمک علامت هاي مذهبي بس کنيد. آدم هاي مذهبي خيلي معمولي در اين جامعه هم که از روي منبر ها داستان علي (ع) و معاويه را شنيده اند، با قرآن سرنيزه کردن آشنايند و بعيد است که گول شما را بخورند غير از اين که بار گناه خود را سنگين مي کنيد و مغضوب اهل بيت مي شويد ، چيزي به دست نمي آوريد.

و درآخر يک بار ديگر مي گويم از آه نيمه شب ما مادران بترسيد و بيشتر از اين بچه هاي ما را در کوچه و خيابان و دانشگاه و ... فداي فکرها و هدف هاي خيانت آلود خود نکنيد. اگر دستگاه قضايي اين مملکت ملاحظه شما را مي کند، اما دستگاه عدالت خدا هيچ ملاحظه اي را در گرفتن حق مظلومان نمي کند و ما از ظلمي که به ما و بچه هاي ما مي کنيد به درگاه خداوند شکايت مي کنيم و او سريع الحساب است. /انتهای پیام/

طيبه ميرزا اسکندري

پربازدیدترین آخرین اخبار