بررسي جريان روشنفکري و روشن انديشي
گروه انديشه- با جمع بندي تعريف هاي متعارض ارائه شده در رابطه با روشنفکري، نمي توان که گزاره يا گزاره هايي جامع و مانع را براي تعريف مفهوم روشنفکري ارائه داد. اما، بطور کلي، مي توان گفت که روشنفکري Intellectualism، به معني مکتب تفکيک دو امر از همديگر است.
اهميت مسايل کلي ، از اين جهت است که به همه مسائل جزئي و روزمره ، جهت مي دهند و راه حلهاي خاصي را پيش پاي ما مي گذارند و مانند چتري ، همه مسائل را در زير سايه خود مي گيرند و به همديگر مرتبط مي سازند . فهم بشر، ضمن دخالت در حوزه هاي مختلف، خود را به سوي استكمال و در راستاي تسخير هرچه بيشتر جهان و رمزگشايي و راز زدايي از عالم پيش برده است. آنچه كه بيش از هر چيز، در حيات بشر، به چشم مي خورد، تلاش وافر وي، براي گسترش فهم، درك و افزايش شناختش از پديده هاي هستي است.براي بررسي جريان روشنفکري در ايران به بررسي سه فراز زير خواهم پرداخت:
• تعريف روشنفکري
• تاريخ روشنفکري
• روشن انديشي
تعريف روشنفکري
زندگي بشر، ترکيبي از احساس، انديشه ( فکر ) و عمل است. صاحبان انديشه (فکر) را انديشمند يا متفکر گويند . حوزه تفکر بشري، بسيار گسترده است. نوانديشي، يکي از زيرحوزه هاي تفکر بشر است. روشنفکري، يکي از زيرحوزه هاي نوانديشي بشر است . دگرانديشي، يکي از زير حوزه هاي روشنفکري بشر است . ناگفته پيدا است که عموماٌ، تفکر و نوانديشي، مطلوب است. وليکن، روشنفکري و ديگرانديشي، مطرود محسوب مي شود .
با جمع بندي تعريف هاي متعارض ارائه شده در رابطه با روشنفکري، نمي توان که گزاره يا گزاره هايي جامع و مانع را براي تعريف مفهوم روشنفکري ارائه داد. اما، بطور کلي، مي توان گفت که روشنفکري Intellectualism، به معني مکتب تفکيک دو امر از همديگر است. بهمين دليل است که روشنفکري، به عنوان روح مميز و انتقادي شناخته مي شود. همچنين، از روشنفکري، به فلسفه اصالت هوش و قريحه ياد مي گردد. اين فلسفه، معتقد است که علم ناشي از عقل است يا ساده تر اينکه علم را فقط، بوسيله قريحه يا هوش مي توان بدست آورد.
بطور کلي، اگر بخواهيم که واژه روشنقکر را تفسير کنيم، گفته مي شود که روشنفکران، کساني هستند که اهل قضاوت عقلي و سنجش گرانه در امور هستند. عموماً، روشنفکران از طبقه تحصيل کردگاني در جامعه هستند که با دغدغه هاي انساني، اجتماعي، ارزشي، فرهنگي، سياسي و ... اقدام به موضع گيري در مباحث و مسائل حساس و مهم جامعه خويش و جامعه جهاني ميکنند و بدين معني، نسبت به آرمانها، شايسته ها، بايسته ها، مسائل اجتماعي و جامعه جهاني احساس مسئوليت و تعهد مي کنند.
بطور خلاصه، روشنفکري غربي، مکتبي است بر اساس سه اصل روش علمي ( بيکن و دکارت )، رفاه و خوشبختي ( مور ) و فايده انگاري ( بنتام ).
تاريخ روشنفکري
قرون دوازدهم و سيزدهم ميلادي که از سده هاي آخر قرون وسطي بشمار مي روند، مهبط پيدايش و مهد پرورش روشنفکري در غرب مي باشند. بي ترديد، روشنفکر غربي، در شهرها و جوامع مدني غرب متولد شد و روشنفکري، از شهرها نشات يافت. تاريخ نگاران، قرن دهم و يازدهم ميلادي را مبداء شکل گيري کامل زندگي شهري برشمرده اند. با اين وجود، روشنفکري، بطور سنتي، در قرن دوازدهم ميلادي، قابل تشخيص گرديد.
قرن سيزدهم ميلادي که در غرب از آن، بعنوان قرن اتحاديه هاي حرفه اي، علمي و دانشگاهي ياد مي شود، سرآغاز تشکلهاي دانشگاهي و دانشجويي بود. در اين قرن بود که بتدريج، دانشجويان با تشکيل اتحاديه ها و اجتماعات خويش، رفته رفته، از توان و قدرت زائد الوصفي برخوردار گرديدند. قرون پانزده و شانزده ميلادي ، سرآغاز رشد علوم و فنون و تحولات فکري و اجتماعي در اروپا است. در چنين شرايطي بود که " توماس مور " ، در سال 1516 ميلادي، در کتاب خود ، بنام " اتوپيا " ، جامعه ايده آلي خود را که جزيره ايست در اقيانوس، با سازماني اجتماعي، بر پايه " رفاه " و " خوشبختي " عموم، ترسيم کرد. سال 1620 ميلادي، با انتشار کتاب ارغنون نوين، توسط " فرانسيس بيکن "، فيلسوف بزرگ انگليسي که به پدر علوم تجربي شهرت دارد و همچنين، با انتشار کتاب گفتار در روش، توسط " رنه دکارت " متفکر و فيلسوف شهير فرانسوي، فلسفه جديد مبتي بر تجربه و مشاهده، رونق گرفت .
بدين ترتيب، روشنفکري در غرب، يک نهضت آزاد انديشي بود، براي رهايي از حاکميت افکار کليسا. به بيان ساده تر، دانشمندان غربي، بعد از انقلاب فرانسه و يا مدتي قبل از آن، باين نتيجه رسيده بودند که دانش، فکر و فهم آنها از صاحبان کليسا بيشتر است.
اما، روشنفکري، به معني مدرن آن، نخستين بار، در جريان محاکمه آلفرد دريفوس مشاهده شد. وي، يک افسر ارتش بود که به جرم خيانت، به جزاير دور دست تبعيد شده بود. ولي، پس از گذشت شش سال از تبعيد وي، مدارکي دال بر بي گناهي وي يافت گرديد. در جريان محاکمه مجدد او، اميل زولا و 300 تن از هنرمندان و نويسندگان آن دوره، نامه اي را با عنوان من متهم ميکنم، به رئيس جمهور مي نويسند که از آن نامه، به نام اعلاميه روشنفکران ياد مي شود. اين اقدامات، منجر به عقب نشيني دادگاه نظامي گرديده و نخستين پيروزي روشنفکران در تاريخ به شمار مي آيد.
پس از آن، جريانات روشنفکري، در زمان به وقوع پيوستن انقلاب فرانسه، تلاش نمودند تا انديشه هاي خود را در جامعه اشاعه و ترويج دهند. اين قشر که برآمده از جريان آزادي هاي سياسي بوجود آمده در آن دوران تاريخي بودند، تلاش نمودند تا اومانيسم، لائيسيته و ليبراليسم را در جامعه خود، رواج دهند. در قرن هجدهم، روشنفکران، سعي در توجيه روابط حاکم بر جامعه آن روزگار داشتند . پس از آن، در قرن نوزدهم، گروه جديدي از روشنفکران معتقد به سوسياليسم قوت گرفتند. تا سرانجام، در قرن بيستم، تفکر ضد امپرياليسم، در ميان عموم روشنفکران، رواج يافت.
فايده انگاري (يوتيليتيتاريانيسم) که در آراي " بنتام " ( 1748 – 1832 ) در اواخر قرن 18 ميلادي و اوايل قرن 19 ميلادي، به روشني، بعنوان فلسفه اي کارآمد و مورد اقبال مطرح شد، يکي از ارکان نظم اخلاقي و سياسي روشنفکران روزگار ما است . اين مفهوم روشنفکري در غرب است که براي غربيها، بسيار مفيد و مطلوب بود .
/انتهاي پيام/