رابطه اسلام با خشونت
پاتوق شیشه ای- کانون اندیشه جوان طی مقاله ای رابطه اسلام با خشونت را مورد بررسی قرار می دهد ومی نویسد:
رابطه اسلام با خشونت چگونه است؟
آيا اسلام ديني خشونت گراست يا خشونت گريز؟
پاسخ: با توجه به اين كه بررسي ژرف و همه جانبۀ اين مسأله، تحقيقاتي درازآهنگ را مي طلبد، در اين جا تنها برخي از جوانب موضوع، با نگاهي فشرده و گذرا مورد بررسي قرار مي گيرد.
معناي خشونت
خشونت از مادۀ ((خشن)) به معناي تندي در برابر نرمي (ابن منظور: لسان العرب، ج 13، ص 140 (الخشونة: ضداللين) ) و نيز به معناي زبري در برابر صافي وهمواري (الطريحي: مجمع البحرين، ج 6، ص 243، (الخشونة: ضد النعومة) ) است. گاهي براي توصيف اشخاص استفاده مي شود و در اين صورت به معناي شديد و نيرومند است.(همان، (و رجل خشن: قوي شديد) ) علامه دهخدا در فرهنگ خود آورده است:
خشونت: درشتي و زبري، ضد لينت و نرمي؛ سختي و تندي و تيزي، سخت رويي، خشم، غضب، خشكي. خشونت كردن: درشتي كردن، تندي كردن.
افزون بر معناي لغوي، روان شناسان اجتماعي (Social Psycholigy ) و پژوهشگران مسائل سياسي و اجتماعي، تعاريف ديگري از واژۀ خشونت دارند كه پاره اي از آن ها عبارتد از:
پرخاشگري (واژۀ Violence در فلسفه به معناي (قسر) در مقابل ((طبع)) (Nature ) مي باشد.) تحميل ارادۀ خود به ديگران، (محمد سعيد حنايي كاشاني: ((پرسش از تكنولوژي و خشونت))، كيان، بهمن – اسفند 1377، ص 23.) خلاف نرم ((Norm و طبع، (عبدالكريم سروش: ((ديانت، مدارا و مدنيت))، كيان، ش 45، بهمن – اسفند 1377، ص 20.) پيشبرد هدف و قصد با توسل به زور، (حسن يوسفي اشكوري: ((تفكر ديني و خشونت))، كيان، ش 45، بهمن – اسفند 1377، ص 158.) گفتار و رفتار آزاردهنده، (مناظرۀ تلويزيوني آيت الله يزدي و حجت الاسلام محمد جواد حجتي كرماني: هفته نامه پرتو سخن، چهارشنبه 14 ارديبهشت 1379، ص 5.) حركت قهرآميز ناشي از اراده خاص (خارج از محدوده قواعد و قوانين)، (موسي غني نژاد: ((قانون به مثاله هدف))، كيان، ش 45، بهمن – اسفند 1377، ص 136.) و نيز ((اعمال نيروي جسماني يا بدني براي اين كه به شخص ديگري آزار و آسيب برسانيم يا مجروحش كنيم يا او را بكشيم يا در جهت هدفي كه مي خواهيم به كار گيريم)). (مصطفي ملكيان: روزنامه خرداد، ش 230، شنبه 3 مهر 1378؛ به نقل از: محمد علي زكريايي: گفتمان تئوريزه كردن خشونت، ص 330.)
تحليل رابطۀ دين و خشونت، پيوند عميقي با تعريف پذيرفته شده از خشونت دارد. اكنون به خاطر رعايت الحتصار و سهولت بحث و نيز به علت وجود برخي ناهمگوني ها در بعضي از تعاريف ياد شده، بحث را بر اساس نخستين معناي لغوي ((خشونت))، يعني ((تندي در برابر لينت و نرمي))، پي مي گيريم. البته اين امر مانع از آن نيست كه در موارد به خصوصي به ساير معاني ياد شده، اشاره ننماييم و بر اساس آن ها، نكات ضروري را ياد آور شويم.
اقسام خشونت
خشونت اقسام گوناگوني دارد و بر هر قسم نيز برخي ازتعاريف سازگار مي افتد. يكي از تقسيمات رايج آن عبارت است از:
1.خشونت فردي
2. خشونت سياسي
خشونت فردي را نيز به سه بخش تقسيم كرده اند:
1.خشونت پنداري
2. خشونت گفتاري
3. خشونت كرداري
دو قسمت نخست خشونت فردي (خشونت پنداري و گفتاري)، بر اساس برخي تعاريف، مانند تعريف استاد ملكيان، از دايرۀ خشونت خارج است، هر چند ممكن است محكوم به حكم آن باشد.
خشونت سياسي به سه دسته تقسيم شده است:
1.خشونت دولتي
2. خشونت مدني
3. خشونت ساختاري
بديهي است در اين مقال كوتاه مجال بررسي همۀ اقسام ششگانه بالا و سنجش نسبت هر كدام از آن ها با اسلام وجود ندارد. تنها در چشم اندازي كلّي و اجمالي، نسبت اسلام با خشونت را مورد بررسي قرار خواهيم داد. (ر.ك: علي زين العابدين: خشونت يك ضد ارزش به قدمت تاريخ، به نقل از: علي زكريايي: گفتمان تئوريزه كردن خشونت، صص 369- 366.)
ارزشيابي خشونت
خشونت ارزش است يا ضد ارزش؟ رواست يا ناروا؟ در پاسخ به اين سؤال سه احتمال قابل بررسي است:
1.خشونت، داراي ارزش مطلق ( (Absolute Valueو ذاتي (Essential) است.
اين پندار داراي اشكالاتي است، از جمله:
أ.بر خلاف عقل سليم و فطرت آدمي است و از همين رو طرفداري ندارد.
ب. خودستيز (Self Contradictory) است. به اين معنا كه خود تعريف، علت از بين رفتن خود مي شود، زيرا تجويز مطلق خشونت، به معناي جايز دانستن خشونت در جهت نفي خشونت نيز مي باشد و چيزي كه نافي خود باشد، اساساً باطل و نادرست است.
ج. برقرار كنندۀ قانون جنگل و مروّج داروينيسم اجتماعي، در بدترين شكال آن مي باشد.
2. خشونت ذاتاً و مطلقاً ضد ارزش است و در هيچ شرايطي روا نيست.
چنين رويكردي هرچند در آغاز دلپذير و مطبوع مي نمايد، ليكن با اندك تأملي، اشكالات آن آشكار مي شود. پاره اي از ايرادات وارد بر آن عبارت است از:
أ.حيات اجتماعي بشر در گرو تنظيم مناسبات صحيح انساني و برقراري نظم و انضباط و امنيت اجتماعي است. چنين چيزي بدون وجود ضمانت اجرايي و پشتوانه اي نيرومند براي الزام شهروندان و كيفر متخلفان امكان پذير نيست.
ب. نفي مطلق خشونت همچون تجويز مطلق آن، خودستيز است، بدين معني كه اگر اعمال خشونت براي جلوگيري از آن مجاز نباشد. همين نفي خشونت بهترين راه براي گسترش آن خواهد بود.
3. خشونت، ذاتاً نه ارزش است نه ضد ارزش. نه مطلقاً رواست نه كاملاً ناروا، بلكه داراي ارزشي نسبي بوده و تابع شرايط مي باشد.
اين رويكرد كاملاً واقع بينانه و خردپذير است. نگرش اسلام و بسياري از ديگر مكاتب الاهي و بشري نيز بر آن صحه مي گذارند.
در نگرش اسلامي، جهان را آفريدگاري حكيم و دانا است كه جامع تمام صفات كماليه است و از هر نقص و كاستي پيراسته مي باشد. او ودود، (بروج (85): 14؛ هود (11): 90.) غفور، (بروج (85): 14.) رحمان، (فاتحه (11): 3-1؛ بقره (2): 163.) رحيم، (هود (11): 90.) كريم، ( نحل (16): 4؛ انفطار (82): 6.) حليم، (تغابن (64): 17.) شكور، (همان) شاكر (بقره (2): 158؛ نساء (4): 147.) و تواب (بقره (2):112،37،54، 128، 160، 104، 118؛ نور (24):10؛ حجرات (49):12؛ نساء (4): 16 و 64؛ نصر (110): 3.) است و در مقابل جبار، (حشر (59):23.) متكّبر، (حشر (59): 23.) عزيز، (همان) مقتدر، (قمر (54): 44 و 55؛ كهف (18): 45.) و انتقام گيرنده (آْ عمران (2): 4؛ مائده (5): 95؛ ابراهيم (14): 47؛ زمر (39):37؛سجده (32):23؛ زخرف (43):41؛ دخان (44): 16.) نيز مي باشد. به گاه رحمت، ((ارحم الراحمين)) است و در عرصۀ قهر و انتقام، ((اشد المعاقبين)). (دعاي افتتاح: ((ارحم الراحمين في موضع العفو و الرحمة و اشد العاقبين في موضع النكال و النقمة)) ) اما در عين حال، رحمت او بر غضبش پيشي دارد (دعاي كميل: ((يا من سبقت رحمته غضبه)) ) و در نگاهي دقيق تر هر دو جلوه يك حقيقت و دو روي يك سكه اند. انسان و جهان، برآيند فيض و رحمت عام و مطلق الاهي است. او عالم و آدم را بر اساس جود و رحمت خود آفريد و همۀ شرايط را براي رشد و كمال آن ها فراهم ساخت.
همۀ موجودات، حركتي رو به جلو دارند. ((انّا لله و انا اليه راجعون)). (بقره (2): 156.) به تعبير استاد مطهري:
موجودات جهان با نظامي هماهنگ به يك ((سو)) و به طرف يك مركز، تكامل مي يابند، آفرينش هيچ موجودي عبث و بيهوده و بدون هدف نيست. (مرتضي مطهري: جهان بيني توحيدي، ص 16.)
انسان در ميان ديگر موجودات، داراي شرافت و كرامتي خاص است و به دليل ويژگي ها، و ابزارهايي كه در اختيار دارد، رسالت ويژه اي نيز بر عهدۀ اوست. او عهده دار رسالت و امانتي الاهي است كه ديگر موجودات از پذيرش آن ناتوانند. (احزاب (33): 72.) در نهاد او نفخه اي الاهي نهفته (بقره (2): 30.) و به او منزلت خليفۀ الاهي (سجده (32): 9؛ حجر (15): 29؛ ص (38): 72.) بخشيده شده است. در ميان همۀ موجودات، اوست كه مسؤليت بزرگ تكميل، اصلاح و تربيت خود و جامعۀ خويش را داراست. چنين است كه گزينش صراط مستقيم كمال و هدايت، او را شايستۀ لطف و عنايت افزون الاهي مي كند و پشت پا زدن به آن، او را از غايت حقيقي آفرينش و جلب رحمت الاهي دور ساخته و گرفتار نقمت و نگون ساري مي نمايد.
در جهان بيني اسلام، رابطۀ ضلالت با شقاوت و نگون بختي، رابطه اي حقيقي و تكويني است، نه وضعي و اعتباري. از اين رو حكمت و رحمت الاهي افزون بر ارائه بهترين برنامه هاي تربيتي، در موارد لزوم با تشريع احكامي به ظاهر خشن، مانع بد فرجامي انسان در حيات جاويد و ابدي شده است. لاجرم آن چه در احكام دين قهرآميز مي نمايد، چيزي به جز غلبه رحمت و تجلّي قهرنماي لطف بي كران الاهي نيست.
بنابراين اسلام، نه آن سان كه برخي مستشرقان (Orientalists) غربي ادعا كرده اند، خشونت گراست و نه چنان كه خواستاران اباحيگري و تساهل (Tolerance) ليبرالي در جستجوي آنند، مسامحه گري مي باشد. بدون شك اسلام آيين رحمت و طلايه دار سعادت و نيك فرجامي انسان است. چنين مرامي نه اصل را بر خشونت مي گذارد و نه در برابر خطرات و آفات و عوامل بازدارندۀ سعادت فرد و جامعه، تساهل و تسامح مي ورزد.
به طور خلاصه مي توان گفت:
1.در اسلام اصل غلبۀ رحمت است. اين اصل هم در نظام تكوين مشاهده مي شود و هم در نظام تشريع.
2. در مواردي كه شيوه هاي مسالمت آميز فردي يا اجتكاعي ناكارا يا ناكافي باشد، شارع مقدس، اعمال خشونت قانون مند را با ضوابط ويژه اي، مجاز دانسته است.
3. خشونت مجاز در اسلام، در واقع تجلي قهرنماي رحمت عام الاهي است. استاد شهيد مطهري رحمت را اصل سائد بر نظام تكوين و تشريع دانسته و اعمال خشونت و مجازات را امري ثانوي و در جاي خود، ضروري معرفي مي كند:
به هر حال اين واقعيتي است كه در نظام هستي، اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاري است... .(مرتضي مطهري: عدل الاهي، ص 231.)
در جاي ديگر مي گويد:
قوانين جزايي براي تربيت مجرمين و براي برقراري نظم در جامعه ها ضروري و لازم است؛ هيچ چيز ديگري نمي تواند جانشين آن گردد. (همان، ص 202.)
ايشان در عين آن كه تربيت را ضروري و مفيد مي داند، جانشيني آن را به جاي مجازات، مغالطه خوانده و مي گويد:
هر اندازه تربيت، درست و نظام اجتماعي، عادلانه و سالم باشد باز افرادي طاغي و سركش پيدا مي شوند كه تنها راه جلوگيري از آن ها مجازات ها و كيفرهاست كه احياناً بايد سخت و شديد باشد. (همان)
يكي ديگر از صاحبنظران مي گويد:
همانطور كه بزرگان معرفت از فلاسفه و عرفا بيان كرده اند، اصل در صفات الاهيه رحمت است و غضب و عقوبت جنبۀ ثانوي دارد و به تعبير فلسفي مطلوب بالعرض است... .(آيت الله مصباح يزدي: روزنامۀ كيهان، ش 16600، يكشنبه 14 شهريور 1378، ص 7 و 6، گفت و گو.)
در احكام اسلامي نيز كه صفات خدا در آن ها تجسم و تجلْي يافته، اصل با احكامي است كه مبانيشان رحمت و رأفت و گذشت و مهرباني و امثال اين هاست، ولي در مواردي هم از قتال، شدت و غلظت سخن رفته است. از جمله صفات خدا، ذوانتقام است. ((ان الله عزيز ذوانتقام)). (همان.) /انتهای پیام/