يار نزديکتر از من به من است
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ (ق/16)
ما انسان را آفريديم و وسوسههاي نفس او را ميدانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديکتريم.
حيات جسماني ما وابسته به رگهايي است که خون را به طور مرتب به قلب وارد و از آن خارج ميکنند و به تمام اعضا ميرسانند و اگر لحظهاي در اين عمل وقفه رخ دهد، فورا مرگ به سراغ انسان ميآيد.
خداوند از رگ قلب ما نيز به مانزديکتر است. اين شبيه همان تعبيري است که در آيه 24 سوره انفال ميفرمايد: «بدانيد خداوند ميان انسان و قلب او حايل ميشود» البته همه اينها تشبيه است و نزديکي خداوند از اين هم برتر و بالاتر است، هرچند مثالي از اينها رساتر در محسوسات پيدا نميشود.
با اين احاطه علمي خداوند و بودن ما در قبضه قدرت او، تکليف ما روشن است. نه افعال و گفتار ما از او پنهان است و نه انديشه و نيتها و حتي وسوسههايي که از قلب ما ميگذرد، توجه به اين واقعيت، انسان را بيدار ميکند و او را با مسئوليت سنگين خود در دادگاه عدل الهي آشنا ميکند و از انسان بيتفاوت، موجودي متعهد ميسازد.(نمونه، ج22)