به حُسن خُلق و وفا کس به يار ما نرسد
کد خبر:۴۳۶۷۵
سخنراني تاريخي رهبر معظم انقلاب در کنگره جهاني بزرگداشت حافظ

به حُسن خُلق و وفا کس به يار ما نرسد

رهبر معظم انقلاب اسلامي،حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در تاريخ 28آبان ماه 1367 با حضور در کنگره جهاني بزرگداشت لسان الغيب حافظ شيرازي،مطالب مهم و محققانه اي دربررسي و پژوهش پيرامون اين نقطه عطف انديشه ايراني ايراد نمودند
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله و الصلاة علي رسول الله و علي آله الطاهرين المعصومين.
به حُسن خُلق و وفا کس به يار ما نرسد
تو را در اين سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده اند
کسي به حُسن و ملاحت به يار ما نرسد
به حق صحبت ديرين که هيچ محرم راز
به يار يک جهت ِ حقگزار ما نرسد
هزار نقش بر آمد ز کلک صنع و يکي
به دلپذيري ِ نقش ِ نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرند
يکي به سک? صاحب عيار ما نرسد
دريغ قافل? عمر کانچنان رفتند
که گَردشان به هواي ديار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قص? او
به سمع ِ پادشه کامکار ما نرسد
بهترين فاتحه سخن ، در بزرگداشت اين عزيز ِ هميشگي ِ ملت ِ ايران و گوهر يکدانه فرهنگ فارسي ، سخني از خود او بود که اين غزل به عنوان ابراز ِ ارادتي به خواجه شيراز ، بزرگ شاعر ِ تمامي ِ قرون و اعصار ، در حضور شما عزيزان ، برادران و خواهران و ميهمانان ِ گرامي خوانده شد .
حافظ،درخشانترين ستاره فرهنگ فارسي است .در طول اين چند قرن تا امروز هيچ شاعري به قدر حافظ در اعماق و زواياي ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است . او شاعر تمامي ِ قرنهاست و همه قشرها از عرفاي مجذوب ِ جلوه هاي الهي تا اديبان و شاعران ِ خوش ذوق ، تا رندان ِ بي سر و پا و تا مردم ِ معمولي هر کدام در حافظ ، سخن ِ دل ِ خود را يافته اند و به زبان او شرح وصف حال ِ خود را سروده اند ؛ شاعري که ديوان او تا امروز هم پُر نشرترين و پُر فروشترين کتاب بعد از قرآن است و ديوان ِ او در همه جاي اين کشور و در بسياري از خانه ها يا بيشتر خانه ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهي گذاشته مي شود ؛ شاعري که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله اي زبده ترين و موجزترين و شيرينترين گفته را دارد.
البته در جامعه ما و در بيرون از کشور ما درباره حافظ سخنها گفته اند و قلمها زده اند و به دهها زبان ، ديوان او را برگردانده اند ، صدها کتاب در شرح حال او يا ديوان شعرش نوشته اند ، اما همچنان حافظ ناشناخته مانده است .
اين را اعتراف مي کنيم و بر اساس اين اعتراف بايد حرکت کنيم و اين کنگره ، بزرگترين هنرش ان شاء الله اين خواهد بود که اين حرکت ، گامي به جلو باشد . در اين کنگره اساتيد بزرگ ، شعرا ، ادبا و صاحب فضيلتان و افراد صاحبنظر بحمد الله بسيارند ، بايد بگويند و بسرايند و بنويسند و پس از اين جلسه هم بايد اين حرکت ادامه پيدا کند . ما حافظ را فقط به عنوان يک حادث? تاريخي ارج نمي نهيم ، بلکه حافظ همچنين حامل ِ يک پيام و يک فرهنگ است .
دو خصوصيت وجود دارد که ما را وا مي دارد از حافظ تجليل کنيم و ياد او را زنده نگاه داريم : اول زبان ِ فاخر او که همچنان بر قله زبان و شعر فارسي ايستاده است و ما اين زبان را بايد ارج بنهيم و از آن معراجي بسازيم به سوي زبان پاک ، پيراسته ، کامل و والا ؛ چيزي که امروز از آن محروميم. دوم معارف حافظ که خود او تاکيد مي کند که از نکات قرآني استفاده کرده است . قرآن درس هميشگي ِ زندگي ِ انسان است و شعر حافظ مستفاد از قرآن مي باشد . حافظ خود اعتراف دارد که نکات قرآني را آموخته و زبان خودش را به آنها گشوده است . پس محتواي شعر حافظ ، آنجا که از جنبه بياني محض خارج مي شود و قدم در واديِ بيان ِ معارف و اخلاقيات مي گذارد يک گنجينه و ذخيره براي ملت ما و ملتهاي ديگر و نسلهاي آينده است ، چرا که معارف والاي انساني مرز نمي شناسد.
از اين رو بزرگداشت حافظ ، بزرگداشت ِ فرهنگ ِ قرآني و اسلامي و ايراني است و نيز بزرگداشت ِ آن انديشه هاي نابي است که در اين ديوان ِ کوچک ، گرد آوري شده و به بهترين و شيواترين زبان ، بيان گرديده است.
من مايل بودم که امروز حداقل بتوانم بحثي مورد قبول در اين مجمع داشته باشم . ارادت به حافظ و احساس مسئوليت در مقابل پيام ِ حافظ و جهان بيني و زبان ِ او ، مرا به شرکت در اين اجتماع و همکاري با شما وا مي دارد ، اما وقت ِ محدود و گرفتاريها به من اجازه نمي دهد آنچنان که دلخواه يک دوستدار حافظ است درباره او سخن بگويم . در استعجال ، با استمداد از حافظه و حافظ ، مطالبي را آماده کرده ام که عرض مي کنم.
بحث را در سه قسمت مطرح خواهم کرد : يک قسمت در باب شعر حافظ ، قسمت ديگر در باب ِ جهان بيني ِ حافظ و قسمت سوم در باب شخصيت او .
آنچنان که من از ديوان حافظ و از مجموعه سخن او برداشت مي کنم ، شعر حافظ در اوج هنر ِ فارسي است و از جهات مختلف در حد اعلاست . اين بحث که بهترين شاعر فارسي کيست ، تاکنون بحث ِ بي جوابي مانده است و شايد بعد از اين هم بي جواب بماند ، اما مي توان ادعا کرد که به اوج ِ سخن ِ حافظ ، يعني به اوجي که در سخن ِ حافظ هست ، هيچ سخنسراي ديگري نرسيده است . نه اينکه مرتبه شعر ِ حافظ در همه غزليات و سروده ها در مرتبه اي والاتر از ديگران است ، بلکه به اين معنا که در بخشي از اين مجموعه گرانبها و نفيس ، اوجي وجود دارد که شبيه آن را در کلام ديگران مشاهده نمي کنيم .
غزل ، به طور طبيعي ، شعر ِ عشق است . هر نوع غزل ، چه عارفانه و چه غير عارفانه ، بيان ِ لطيفترين احساسات ِ انسان ِ متعهد است و به طور طبيعي نمي تواند از شيوه ها و اسلوبها و کلماتي استفاده کند که به سخافت ِ شعر خواهد انجاميد ؛ چيزي که در قصيده و مثنوي براحتي مي توان از آن بهره برد. لذا شما مي بينيد که سعدي ِ بزرگ ، استاد سخن ، سخافتي را که در بوستان نشان مي دهد در غزليات ِ خودش نمي تواند نشان بدهد . اين طبيعت ِ زبان ِ غزل است و هر شاعري ناگزير در غزل ، محدوديتهايي دارد . حالا اگر نگاه کنيد به تشبيه ها و نسيبهايي که شعرا معمولا در مقدمات قصايد داشته اند ، در گذشته کمتر قصيده اي بود که از تشبيب و نسيب ، يعني از همان ابيات عاشقانه اي که شاعر در ابتداي قصيده مي سرود خالي باشد ، خواهيد ديد که هيچ کدام از اين ابياتي که به عنوان تشبيب در مقدمه و طليعه قصايد سروده شده ، نتوانسته است کار يک غزل را در بين مردم بکند ، با اينکه غزل است نه هرگز خواننده اي با آن آوازي سروده و نه به عنوان ِ وصف الحال ِ عاشقي به کار رفته است . با اين حال ، طنطنه قصيده مانع آن شده است که لطف و لطافت ِ غزل را داشته باشد . به نظر مي رسد لطافت و نازکي در غزل ، به طور طبيعي با طبيعت ِ استحکام و محکم بودن ِ شعر در قصيده منافات دارد ، اما اگر ما شعري پيدا کرديم که با وجود ِ غزل بودن ، از لحاظ ِ استحکام ِ الفاظ ، کوچکترين نقيصه اي نداشته باشد اين شعر ، برترين شعر است .
اگر غزلي را ما يافتيم که علاوه بر لطف ِ سخن و لطافت ِ کلمات، از يک استحکام و استواري هم برخوردار بود به طوري که نتوان جاي کلمه اي از کلمات آن را عوض کرد يا چيزي بر آن افزود يا چيزي از آن کاست ، بايد قبول کنيم که اين غزل در حد اوج است و در ديوان حافظ ، از اين قبيل اشعار بسيار است . استحکام ِ سخن در غزل ِ حافظ ، نظرها را به خود جلب مي کند . کساني که در خصوصيات ِ لفظي ِ سخن او کار مي کنند ( منهاي مسائل ِ معنوي ) بلاشک يکي از چيزهايي که آنها را مبهوت مي کند ، همين استحکام ِ سخن ِ خواجه است . البته نمي خواهم بگويم که همه غزليات ِ حافظ چنين است .
به قول ِ غني ِ کشميري :
شعر اگر اعجاز باشد بي بلند و پَست نيست
در يدِ بيضا ، همه انگشتها يکدست نيست
بنابر اين در شعر حافظ هم کوتاه و بلند وجود دارد و تصادفآ شعرهاي پايين ِ حافظ ، آن چيزهايي است که نشانه هاي مدح در آن هست :
احمَدَ الله علي مَعدِلَةِ‌ السُلطاني
احمد ِ شيخ اويس ِ حسن ِ ايلکاني
حافظ اين را براي مدح گفته است و مي توان گفت که شعر حافظ به شمار نمي آيد . شعر حافظ را در جاهاي ديگر و بخشهاي ديگري بايستي جست و جو کرد .
يکي از خصوصيات ِ شعر ِ حافظ ، قدرت ِ تصويرهاست و اين از چيزهايي است که کمتر به آن پرداخته شده است . تصوير در مثنوي ، چيز ِ آسان و ممکني است . لذا شما تصويرگري ِ‌فردوسي را در شاهنامه و مخصوصآ نظامي را در کتابهاي مثنوي اش مشاهده مي کنيد ، که طبيعت را چه زيبا تصوير مي کند . اين کار در غزل ، کار آساني نيست ؛ بخصوص وقتي که غزلي بايد داراي محتوا هم باشد . تصوير با آن زبان ِ محکم و با لطافتهاي ويژه شعر حافظ و با مفاهيم ِ خاصش چيزي نزديک به اعجاز است . چند نمونه از تصويرهاي شعري حافظ را من مي خوانم ، چون روي اين قسمت ِ تصويرگري ِ حافظ ، گمان مي کنم کمتر کار شده است ببينيد چقدر زيبا و قوي به بيان و توصيف مي پردازد:
در سراي ِ‌مُغان رِفته بود و آب زده
نشسته پير و صلايي به شيخ و شاب زده
سبو کشان همه در بندگيش بسته کمر
ولي ز ترک کله ، چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح ، نور ِ ماه پوشيده
عذار ِ مُغبچگان ، راه ِ آفتاب زده
گرفته ساغر ِ عشرت ، فرشته رحمت
ز جرعه بر رخ ِ حور و پَري ، گلاب زده
تا مي رسد به اينجا که :
سلام کردم و با من به روي خندان گفت
که اي خمار کش ، مُفلس ِ شراب زده
چه کسي هستي ، چه کاره اي و چگونه اي ؟ سؤال مي کند تا مي رسد به اينجا :
وصال ِ دولت ِ بيدار ، ترسَمَت ندهند
که خفته اي تو در آغوش ِ بخت ِ خواب زده
پيام ِ شعر را ببينيد چقدر زيبا و بلند است و شعر چقدر برخوردار از استحکام لفظي که حقيقتاً کم نظير است هم از لحاظ ِ استحکام ِ لفظي و هم در عين حال ، اين گونه تصويرگري ِ سراي ِ مُغان و پير و مُغبچگان را نشان مي دهد و حال ِ خودش را تصوير مي کند ؛ تصويري که انسان در اين غزل مشاهده مي کند ، چيز ِ عجيبي است و نظاير ِ اين در ديوان ِ حافظ زياد است .همين غزل ِمعروف :
دوش ديدم که ملائک ، در ِ ميخانه زدند
گِل ِ آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ساکنان ِ حرم ِ ستر و عفاف ِ‌ملکوت
با من ِ راه نشين ، باده مستانه زدند
پربازدیدترین آخرین اخبار