گم شده مومن
کد خبر:۴۵۲۹۷
در محضر آيت الله جوادي آملي

گم شده مومن

حكمت واقعي، علم صائب و نافع و عمل صالح و خالص است، آنچه از اخبار و روايات فهميده مي‌شود، اين است كه حكمت، به علوم حقه‌اي گفته مي‌شود كه نافع باشد و عمل آدمي نيز به مقتضاي آن باشد.

حكمت، راهنما و جلوداري است كه مطلوب همه است، خواه مومن باشد يا كافر، منافق، جاهل يا عالم. در حقيقت، گم شده‌اي است كه هركسي به دنبال آن مي‌گردد؛ ليكن غير مومن، سنخيتي بين خود و حكمت احساس نمي‌كند، از اين رو وقتي به آن دست مي‌يابد، همانند كسي است كه گم شده ديگران را پيدا كرده و آن را مال خود نمي‌داند و نه تنها تصرف مالكانه در آن نمي‌كند، بلكه به لحاظ همان عدم سنخيت، حكمت را مطلوب و مقصود خود به حساب نمي‌آورد و دنبال چيز ديگر مي‌رود.

از سوي ديگر، سفارش كرده‌اند كه حكمت را به غير اهلش نياموزيد، زيرا اين كار، ظلم به حكمت است.(بحار، ج2)

به بيان ديگر، حكمت نيز سينه منافق را جاي خود نمي‌داند و انس و الفتي با آن احساس نمي‌كند. در نتيجه، برخورد مملوكانه با منافق ندارد. اما حال مومن هنگام دست يافتن به حكمت، حال كسي است كه گم شده خود را پيدا كرده است. از اين رو، تصرف او در حكمت، تصرف آشنا و برخورد حكمت با او، برخورد دوستانه است.

بدين ترتيب، وقتي كه حكمت در سينه منافق قرار مي‌گيرد، نه او مي‌تواند صبر و كتمان پيشه كند و نه حكمت، خود را در جاي امن و مناسب مي‌بيند تا آرامش پيدا كند. در نتيجه، اين بي‌قراري مي‌كند و آن، افشاي اسرار.

اما مومن با توجه به اينكه وقور و صبور است و با توجه به اينكه بين خود و حكمت، الفت و سنخيت احساس مي‌كند، وقتي به آن دست مي‌يابد، آن را كتمان مي‌كند تا به هنگام نياز، از آن بهره گيرد و اگر اهل آن را يافت، با او در ميان مي‌گذارد؛ چه اينكه از نااهل كتمان مي‌كند.

امام علي(ع) فرمود: حكمت گم شده مومن است، پس هرجا آن را يافتيد، به چنگ آوريد؛ هرچند در دست اهل نفاق باشد.(نهج البلاغه، حكمت 80)

امام جواد(ع) از پدران خود نقل فرمود: حكمت گمشده مومن است، پس گمشده خود را بگير؛ حتي اگر آن را نزد مشرك يافته باشي.(بهج الصباغه، ج12)

در بياني ديگر، اين سخن را مستدل كرد و فرمود: رازش آن است كه سينه منافق، ظرف پذيرش حكمت نيست و توان نگهداري آن را ندارد، از اين رو حكمت در سينه او آرامش ندارد، بلكه بي‌قراري مي‌كند تا به جايگاه خود كه سينه مومن است، برسد و در آنجا سكونت گزيند.(نهج البلاغه، حكمت 79)     

اخلاص، راه رسيدن به حكمت

در برخي روايات آمده است: كسي كه خود را چهل روز براي خدا خالص گرداند، خداوند چشمه‌هاي حكمت را از قلبش بر زبانش جاري مي‌گرداند.(بحار، ج67)

اخلاص، آن است كه انسان، نيت خود را از هرگونه آلودگي و ناخالصي پاك كرده، عمل را تنها براي رضاي خدا انجام دهد و ستايش ديگران در او اثر نداشته باشد.(الحقابق). نه تنها اصل عمل بايد براي رضاي خدا باشد، بلكه كيفيات و جزئيات آن نيز بايد به قصد قربت باشد.     

عمل خالص نيز گوناگون است، گاهي به انگيزه رهيدن از جهنم و گاهي به انگيزه رسيدن به بهشت است، اين دو مرحله، نازلترين مرتبه اخلاص است كه آن را اخلاص اضافي يا اخلاص نسبي مي‌نامند.

اما عاليترين مرحله آن، عملي است كه از روي عشق و ارادت به پروردگار هستي باشد. بديهي است كه هرچه اخلاص از لحاظ كمي و كيفي، بيشتر باشد، آثار و بركات آن نيز بيشتر خواهد بود؛ بدين ترتيب، كسي كه عمري را با اخلاص زندگي مي‌كند، چشمه‌هاي حكمت به صورت بسيار گسترده و فراگير، از قلب وي بر زبانش جاري خواهد شد.

يكي از آثار اخلاص آن است كه مي‌تواند به همه كارهاي روزمره، رنگ عبادت بدهد؛ بدين معنا كه كارهايي نظير خوردن، آشاميدن، خوابيدن، كسب كردن، سخن گفتن، شنيدن و... اگر به اگيزه‌هايي همانند نيرو گرفتن براي عبادت، كمك به دين الهي، تقويت نظام اسلامي، گره‌گشايي از مشكلات بندگان خدا و... باشد، رنگ عبادت به خود مي‌گيرد.

بنابراين، عبادت آدمي، منحصر در نماز خواندن، تلاوت قرآن، دعا خواندن، روزه گرفتن و مانند آن نمي‌شود، بلكه سراسر عمر او طاعت و عبادت خواهد شد؛ و اگر آنها را با اخلاص انجام دهد طبق روايات، اخلاص منبع جوشش حكمت مي‌شود، و مومن گمشده خود را پيدا مي‌كند.   
(شرح زيارت جامعه كبيره)          

پربازدیدترین آخرین اخبار