عشق بي حاصل
مشكلي كه بعضي جوانان با آن مواجه هستند و آن را ميتوان اولين لغزش در زندگي يك جوان تلقي كرد، دوست گرفتن از جنس مخالف است.
شكي نيست كه اين كار در فرهنگ اسلامي و اعتقادهاي مذهبي ما يك كار ناپسند، زشت و گناه تلقي ميشود، زيرا اين موضوع تنها به گفت و گو ختم نميشود، بلكه شيطان با ميانجيگري كه ميكند موضوع را به جاي بدتر ميكشاند و اگر از رسوايي دنيايي و ندامت و خجالتهاي آن جان سالم بدر ببرند كه معمولا چنين نخواهد بود، همين موضوع گاهي منجر به عشقهاي سوزان، كشنده و بيحاصل ميشود كه نتيجهاي جز عقب افتادن در زندگي و رها كردن تحصيل و پيشرفت، نخواهد آورد.
از اين رو، توجه جوانان عزيز را كه ممكن است در اثر وسوسههاي شيطاني و ناهنجاريهاي موجود در جامعه، گرفتار اين لغزش شوند به چند نكته جلب كنيم.
اول: خداوند غريزه شهوت را در نهاد انسان قرار داده است؛ يك نياز است، نه يك نقص. به تعبيري، نبود آن نقص است و بودنش كمال.
دوم: همانگونه كه تمام غرايز بايد از راه صحيح اشباع و ارضا گردد، اين غريزه نيز راه صحيح خود را بايد طي كند، آدم تشنه كه غريزه او علاقه به آب را نشان ميدهد، بايد دنبال آب بهداشتي سالم برود و هرگز وجود تشنگي دليل نميشود كه آدمي به هر آب مسموم و كشندهاي روي آورد و خود را از زندگي محروم سازد.
درست است كه شهوت نوعي عطش است و تا مرز جنون پيش ميرود ولي جوان بايد آن قدر با شخصيت باشد كه بتواند اين عطش را از راه صحيح و منطقي يعني ازدواج ارضا نمايد. ازدواج دائم و موقت دو راه قانوني و شرعي براي ارتباط سالم بين دختر و پسر است.
سوم: دخترها بايد بدانند پسري كه به سراغ او ميآيد در حقيقت دنبال منافع خودش است؛ در واقع دوست نيست، بلكه يك مزاحم ولگرد است، دنبال خيانت است ولي به نام دوست.
اتفاقي كه در اين رابطهها ميافتد، سه چيز را نصيب جوان ميكند: عقب افتادن از زندگي، تحصيل و آينده؛ از بين رفتن حيثيت و اصالت خانوادگي و افتادن از چشم پدر و مادر، فاميل و مردم؛ بار سنگين گناه، شرمندگي وجداني و خدايي، خجلت نزد خوبان عالم و گرفتار خشم الهي شدن.
براي رهايي از اين همه آسيب بايد با حفظ عفت و تقوا از راه سالم و مشروع اقدام نمود كه همان ازدواج است و تا وقت آن برسد و شرائط فراهم شود با كمك خداي متعال و عفاف و تقوا اين فرصت خود را پاس داريم و خود را گرفتار عشق بد حاصل نكنيم.