وقتي پارتي نداشتن يعني ول معطل بودن!!
کد خبر:۴۵۶۱۹
نگاهي به معضل پارتي بازي و تبعات آن در جامعه

وقتي پارتي نداشتن يعني ول معطل بودن!!

بر اساس يك پژوهش ميداني، 75 درصد جامعه آماري مورد نظر اعتقاد دارند بدون داشتن رابطه، پول يا پارتي نمي‌توانند کاري انجام دهند و اين يعني اين که به طور متوسط از هر چهار ايراني سه نفر معتقدند که كارها در کشور ما با پارتي بازي انجام مي‌شود. 

سميرا مرادي -  چندي پيش خبري در رسانه‌ها منتشر شد مبني بر اين که بر اساس يك پژوهش ميداني، 75 درصد جامعه آماري مورد نظر اعتقاد داشتند بدون داشتن رابطه، پول يا پارتي نمي‌توانند کاري انجام دهند و اين يعني اين که به طور متوسط از هر چهار ايراني سه نفر معتقدند که كارها در کشور ما با پارتي بازي انجام مي‌شود. 

حتي اگر قايل به اين باشيم که نتيجه پژوهش اخير و از اين دست پژوهش‌ها مطابق با واقعيت جامعه ما نبوده و به نوعي نشأت گرفته از رويکرد منفي‌نگرانه در تحليل مسايل اجتماعي باشد، بازهم نمي‌توانيم منکر شيوع نگران کننده چنين معضلي در سطح جامعه از يک سو و اعتقاد به وجود آن در بين قشر عظيمي از مردم از سوي ديگر باشيم.

اين رو هر وقت در جمع‌هاي دوستانه صحبت از مسايل و مشكلات جامعه مي‌شود، بحث مربوط به پارتي بازي نيز کم و بيش به ميان مي‌آيد و همه ما هر چند از ناپسند بودن آن سخن به ميان مي‌آوريم، اما خود به اين نكته اذعان داريم كه گويا بدون وجود بند پ (پارتي)، در بسياري از موارد اگر مشكلي برايمان پيش بيايد، راه به جايي نمي‌بريم!

بي شک يكي از مصاديق بي عدالتي در جامعه ما، بي عدالتي در جذب نيروي كار است؛ امري كه درد ناشي از آن سال هاست كه پيكر اجتماع ما را رنجور و افسرده ساخته است و علي رغم اينكه اين درد به طرق مختلف در بدنه اجتماع انعكاس يافته و مي‌يابد و جالب اين که راه حل آن نيز ارائه مي‌شود، باز هم آن طور که بايد و شايد مسئولان مربوطه به اين مسئله توجه جدي نمي‌كنند!

گويا متوليان جامعه ما عموماً وقتي به مشكلات و معضلات حساسيت نشان مي‌دهند كه آنها تبديل به بحران شده و اثرات تخريبي‌شان به حداكثر خود رسيده باشد؛ يعني به ميزاني كه ديگر پيكر اجتماع نتواند آن را تحمل كند. 

به هرحال هر چند رفع معضل بيكاري خارج از حدود و توانايي‌هاي دولت است، ولي رفع مشكل بي‌عدالتي در جذب نيروي كار، امري است كه دولت به راحتي توان رفع آن را دارد.

شايد خود شما بارها از افراد جوياي كار شنيده باشيد که اذعان داشته‌اند در مملكت ما براي يافتن كار، بيشتر از توانايي‌هاي شغلي و تحصيلي و مهارت‌ها و لياقت‌هاي شخصي بايد پارتي داشت؛ به بيان ساده‌تر و گوياتر، درس و مدرك و مهارت‌هاي شغلي فقط شرايط لازم هستند نه شرط كافي، شرط كافي داشتن قوم و خويش و پارتي در محيط كار مورد نظر است. 

واقعاً جاي بسي تاسف است وقتي مي‌بينيم تعداد بسيار زيادي از جوانان با تلاش‌هاي شبانه روزي در دوره دبيرستان وارد بهترين محيط هاي علمي كشور مي‌شوند، ولي پس از پايان فارغ التحصيلي هنگامي كه وارد بازار كار مي‌شوند مشاهده مي‌كنند بزرگترين شرط براي داشتن شغل مناسب تحصيل در بهترين دانشگاه‌هاي مملكت نيست، بلكه پارتي قوي داشتن است چه آن که ناظرند كه شخص ديگري با شرايط علمي بسيار پايين‌تر فقط به خاطر داشتن آشنا در يكي از بهترين وزراتخانه‌ها يا نهادها و سازمان‌هاي دولتي جذب شده و سر آنها در اين ميان بدون كلاه مانده است.

نکته ديگر در اين ميان اين است که در سيستم اداري و صنعتي، بارها شاهد بوده‌ايم كه پدري قصد بازنشسته شدن داشته و فرزند خود را جايگزين خود در آن قسمت كرده است و يا در حين اشتغال يك يا چند فرزند خود را وارد محيط كاري خود كرده است و همچنين ديده‌ايم كه در پاره‌اي موارد فرد شاغل علاوه بر همسر و فرزندانش، بعضي از اقوام و دوستان خود را وارد محيط كاري خود حال چه كارخانه باشد و يا اداره كرده است.

آن چه مهم است، اين که چنين روش غيرعقلاني و کاملاً ناعادلانه در جذب نيروي انساني پيامدهاي منفي خاص خود را در سطح اجتماع باقي مي‌گذارد. 

بايد دانست پارتي بازي به ويژه در بحث مربوط به استخدام، جداي از اين که باعث از ميان رفتن حس اعتماد عمومي جامعه به نظام اداري حاکم مي‌شود، فضايي را فراهم مي‌کند که افزايش فساد اداري، ايجاد رقابت منفي در بين کارکنان، اختلال در خدمت رساني، ايجاد جو بي‌خيالي و بدبيني و ... از جمله ويژگي‌هاي آن است و شکل گيري و گسترش اين فضاي ناعادلانه براي يک جامعه پويا و رو به پيشرفت، به سان سم مهلکي است.

پيامد مهم ديگر، ايجاد ياس و نااميدي در توده جوانان مستعد و جوياي كار است، بدين علت كه وقتي آنها مشاهده مي‌كنند شرايط مورد نياز جذب در ادارات دولتي را دارند ولي بستر و زمينه‌ها به صورتي است كه امكان آن براي آنها ميسر نيست، ناخودآگاه در آنها اين حس به وجود مي‌آيد كه آنچه در جامعه ما حرف اول را مي‌زند پارتي است نه تخصص و علم و اطلاعات، مدرك، اخلاق و ساير مشخصات مورد نظر براي احراز آن رشته شغلي و طبعاً اين روحيه به افراد خانواده آنان نيز تسري مي‌كند و در كل اين ديدگاه اين نظر را موجب مي‌شود كه عدالت در جامعه كم رنگ است.

از سويي هنگامي كه يك فرد نخبه با تحصيلات مناسب مي‌بيند در جامعه كار به اندازه كافي نيست و يا اگر هم هست توزيع آن عادلانه نمي‌باشد و به قول معروف، مال از ما بهتران است و از سويي امكان يافتن فرصت‌هاي شغلي در خارج از كشور خيلي بيشتر از داخل مي‌باشد، طبعاً به خارج از كشور مهاجرت مي‌كند. 

نکته حايز اهميت در اين خصوص آن که با توجه به سلامت اخلاقي بسياري از مديران درجه يک کشور در بدنه اجرايي خصوصاً در دولت کنوني که انصافاً سلامت آن‌ها مورد قبول دوست و دشمن است، مديران بايد براي مقابله با افرادي که به هر علت و وسيله حقوق ديگران را پايمال مي‌کنند، عزم خود را استوار کرده و مجاري قانوني را براي مجازات متخلفان دنبال کنند و به طور جدي به مقابله با معضل شُوم پارتي بازي در کشور بپردازند. 

البته از آن جا که متاسفانه به خاطر گرفتاري‌هاي مختلف، پاره‌اي از اوقات هر کسي فقط به فکر خود و حل مشکلات خود است و از اين حيث ايثار و تعاون و همدلي کم کم به دست فراموشي سپرده مي‌شود، لذا براي جلوگيري از گسترش اين آفات خطرناک بايد قبل از هر چيز به اخلاق و مديريت اخلاق محور بازگشت./انتهاي پيام/ 

پربازدیدترین آخرین اخبار