حبس
کد خبر:۴۵۸۳۵

حبس

معروف است که مي گويند وقتي اعدامي را پايين آوردند ازش پرسيدند"خوب چه مي خواستي بگويي ..." و راهزن گفت: "هيچ فقط مي خواستم بگويم نامردها داشتم آن بالا خفه مي شدم..!"

پاتوق شيشه اي: نويسنده وبلاگ «نيشگون» در آخرين پست وبلاگ خود با اشاره به ضرب المثلي معروف و تطابق آن با حال روز آشوب طلبهاي بعد انتخابات مي نويسد:

نقل است راهزني به چنگال عدالت گرفتار آمد و به آويختن از دار محکوم گرديد، پس شحنگان وي را ميان بازار و به پاي چوبهء دار آوردند و بر رسم مألوف، پيش از اعدام وي را گفتند اگر حاجتي داري يا وصايتي مي خواهي، بگوي تا في الفور از برايت فراهم آوريم... راهزن سري به تفکر خاراند و شانه اي به ترديد جنباند و گفت فعلاً هيچ حاجت به ياد ندارم باشد تا بعد... پس او را بر بلندي کردند و ريسمان بر گردنش انداختند و با سوت قاضي اجراي حکم، به اوردنگي جانانه زير پايش خالي نمودند...

ناگاه شحنگان ديدند آن مجرم از طناب آويخته، دست بلند کرده، به تقلا و اشاره ايشان را خواند که مرا پائين آوريد... از شحنگان يکي که رقيق القلب ترين بود گفت تا او را پائين آورند که احتمالا خواسته اي به خاطر آورده.

 پس پائينش آوردند و آبش نوشاندند و وي را گفتند: "خوب چه مي خواستي بگويي ..." و راهزن گفت: "هيچ فقط مي خواستم بگويم نامردها داشتم آن بالا خفه مي شدم..!"

حال اين حکايت دوستان برانداز است که گويي از زندان تصوري احيانا چون هتل شرايتون  داشته اند و قرار بوده است در سلول ها همه گونه امکانات، از اينترنت اي دي اس ال و قهوه جوش مولينکس و صندلي ماساژور اصل فرانسوي گرفته تا ديش و رسيور و دستگاه پلي استيشن و بيليارد و استخر هاي شيشه اي 2 نفره و سالن اسکوآش و آرايش و مش و ميرزامپلي برايشان فراهم و يکي دو جين دلبرکان قندي فليپيني و غلمان امرد تايلندي در رکاب آنها ملتزم باشند.../انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار