تغيير فتنه از سوي «آقاي تغيير»
باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا با دستور کاري جديد روي کار آمد. وي که شعار تغيير را در صدر شعارهاي خود قرار داده است سعي مي کند چهره اي متفاوت از آمريکا به نمايش بگذارد. جرج بوش که در دوران رياست جمهوري خود در منطقه خاورميانه در نقاط مختلف مشغول جنگ شد. آمريکا به بهانه مبارزه با تروريسم و با پشتوانه مظلوم نمايي که توانسته بود از انفجار برج هاي دوقلو توانسته بود بدست بياورد به افغانستان حمله کرد تا طالبان را که زماني خود بوجود آورده بود را از بين ببرد و بن لادن را دستگير نمايد. اما پس کشتن هزاران غير نظامي در افغانستان و آواره نمود ملت افغانستان نتوانست به اهداف اعلام شده خود دست يابد.
جنگ طلبي آمريکا در اين دوران به افغانستان ختم نشد. عراق گزينه ديگر براي افزايش حضور نظامي آمريکا در منطقه بود. آمريکا به بهانه سلاح هاي کشتار جمعي به عراق حمله نمود و رژيم صدام را سرنگون کرد اما هيچگاه اثري از سلاح هاي کشتار جمعي در عراق پيدا نکرد. اين تجاوز دستاوردي جز کشتار و افزايش تروريسم بين الملل در منطقه دستاوردي نداشت.
آمريکا در مواجهه با ايران به طور مستقيم از جريان برانداز و استحاله طلب در ايران حمايت مي نمود و به طور علني براي براندازي جمهوري اسلامي ايران بودجه تصويت ميکرد. و ايران را محور شرارت ميخواند.
اين نوع برخورد آمريکا با کشورهاي منطقه موجب شده بود که چهره بين المللي آمريکا بشدت تخريب شود و آمريکا اعتبار خود در بين مردم منطقه را از دست دهد و در تمام منطقه از آمريکا به عنوان يک چهره متجاوز ياد مي شد. بوجود آمدن اين نوع نگاه در بين مردم منطقه حضور آمريکا در منطقه را با چالش جدي مواجه کرده بود.
تصميم گيرندگان آمريکا «تغيير» را راه حل برون رفت آمريکا از اين چالش ميديدند. باراک اوبا ماموريت انجام پروژه تغيير را بايد بر عهده مي گرفت. رئيس جمهوري سياه پوست؛ در طور تاريخ همواره از سياه پوستان به عنوان برده استفاده مي نمود و سياه پوست بودن معادل بردگي بود. همواره اين نژاد باري از مظلوميت را با خود داشته است.
پخش تصاوير گريه سياه پوستان ساير کشورها به هنگام پيروزي اوباما فضاي عاطفي را ايجاد نمود که يادآور همان مظلوميت سياه پوستان است. حال رئيس جمهوري با اين ويژگي ها شعار تغيير سر داده است و از صلح و پايان نزاع صحبت مي کند. ديگر ديپلماتيک سخن نمي گويد و عوام پسندانه سخن مي راند. اوباما از عملکرد گذشته آمريکا انتقاد مي کند و به اشتباه درباره ساير کشورها لب به اعتراف مي گشايد.
اما آمريکا را چه شده است؟ از سياستهاي خود دست کشيده است؟ يعني اوباما مي خواهد در مقابل سياست ها پيشين آمريکا قرار گيرد؟ آيا سرمايه داران صهيونيستي آمريکا به اوباما به وي اجازه خواهند که با پايان دادن به جنگ سود فروش اسلحه را براي آنان نابود سازد؟... خير! آمريکا تنها نقاب خود را عوض کرده است. اعمال و رفتارها و شواهد و قرائن نشان دهنده دسيسه جديدي از سوي صاحبان زر و زور است.
آمريکا در نطق سالانه خود در سازمان ملل درباره پايان منازعات در جهان سخن گفت: « وجود منازعات در جهان هيچ زياني به سياست مداران نمي رساند. اما اين دختر اسرائيلي است که بر اثر موشک هاي فلسطيني ها دچار ترس و وحشت مي شود.» عمق دسيسه و مکر دولت اوباما در اين سخنراني به خوبي آشکار است. در اين نطق منظور اوباما از پايان منازعات کاملا قابل درک است. روند صلحي که وي از آن دم مي زند تنها به سود هم پيمانان خودش است. وي هيچگاه نميخواهد اعلام کند که اين اسرائيل است که به خاک فلسطين تجاوز مي کند و به دنبال نسل کشي آنهاست.
آمريکا در مواجهه با ايران قصد داشت هوشمندانه تر از قبل عمل کند اما موفق به اينکار نشد. همواره همراهي هاي آشکار آريکا از جريان تجديد نظرطلب داخلي موجب مي شد که مردم نسبت به اين دخالت ها آگاه شوند و اين جريان را طرد نمايند. اما در اين دوره آمريکا سعي مي کرد ردپاي خود در انتخابات ايران را پنهان نمايد اما باز هم موفق نبودند. (چگونگي دخالت آمريکا در انتخابات ايران در نوشتاري ديگر به تحرير در خواهد آمد)
اوباما در راستاي ديپلماسي عمومي رابطه مستقيم با ملت ها را در پيش گرفت که از جمله آنها مي توان به پيام تبريک وي براي آغاز عيد نوروز اشاره نمود. وي به بهانه صلح مي خواهد فعاليت هاي هسته اي ايران را متوقف سازد. و به همين جهت وي در رابطه با ايران، مذاکره بر سر پرونده هسته اي ايران را در اوليت کاري خود اعلام نموده است.
در راستاي جبهه گيري جديد آمريکا و اينکه اوباما به عنوان ناجي دنيا معرفي گردد. جايزه صلح نوبل به وي اعطا مي شود. اين اولين باري نيست که چنين کاري صورت مي پذيرد. در گذشته نيز جايزه صلح نوبل به انور سادات و يک مقام اسرائيلي (شيمون پرز) بخاطر امضاي قرارداد صلح داده شد. در حالي که همين مقام اسرائيلي يکي از فجيع ترين کشتارها را عليه مردم فلسطين انجام داده بود. اوباما با تأکيد خود بر صلح خود را به عنوان يک منجي نشان مي دهد و سعي دارد به تمام ملت دنيا بفهماند که کليد حل تمام مشکلات دنيا در دستان آمريکا است. تا بتواند با ايجاد چنين فضايي خود را نسبت به اعمال خود توجيه نمايد.
آمريکا هم اکنون در افغانستان دچار مشکل شده است و فرمانده ارشد آمريکا در منطقه تقاضاي نيروي کمکي نموده است اين در حالي است که روزانه تعدادي از مردم بي دفاع افغان کشته مي شوند و آقاي تغيير نسبت به اين تنش ها بي تفاوت است.
در برخورد با آمريکا نبايد فراموش نمود که اوباما همان نقش بازيگران سياه پوست را در سينماي هاليوود بازي مي کند. در سينماي هاليوود سياه پوستان هميشه در فيلم نقش يک مقام مهم را بازي مي کنند اما در حقيقت نقشي غير از مهره ندارند و کسي ديگر پشت پرده است.
آمريکا حرکتي خزنده را در راستاي سيطره خود بر دنيا آغاز نموده است. سلطه اي خاموش که براي مبارزه با آن بصيرت بالايي مورد نياز است. هر روز که در گذر است ابعاد جديد از اين فتنه در حال آشکار شدن است. در فتنه ها معمولا حق و باطل را بسختي مي توان از هم جدا نمود و حق و باطل در هم آميخته شده اند و تشخيص آن مشکل است. ابعاد اين فتنه را زماني مي توان درک نمود که قرار است کودکان اسرائيل به عنوان قرباني و فلسطين به عنوان متجاوز و تروريسم معرفي شود.
منبع: نشريه دانشجويي ابابيل
/انتهاي پيام/