بعد از اين من «سوز» را قبله کنم
عشق به خدا از مراحل عالي توحيد است و اين در صورتي است که عشق با تمام وجود باشد و از آن جايي که موحد بايد خدا مرکز باشد، عاشق نيز بايد معشوق – الله – مرکز باشد؛ نه تنها به غير اعتنايي نداشته باشد بلکه غيري نشناسد و برايش وجودي هم قائل نباشد.
توحيد چيزي جز سوختن در برابر خداي واحد نيست، عارفان بر اين باورند که غير از خدا چيزي نيست و لذا ميگويند، خدا بود و هست و خواهد بود.
عاشق براي رسيدن به مراحل عالي و گذشتن از مراحل پايينتر بايد دل را تصفيه و تزکيه نمايد و رذايل را از خود بزدايد و پاک و يکدست شود، تا جاي ممکن به زيور صفات حسنه مزين و ملبس گردد؛ اين مرحله در قرآن کريم با کلمه «اخلاص» طرح شده و در حقيقت اخلاص، عاليترين مرحله عشق راستين است و عشق بدون اخلاص دروغي بيش نيست.
رسيدن به مرحله اخلاص يعني، صدق پيدا کردن عشق - و هرچه درجه اخلاص بالاتر باشد آن عشق صافتر و خالصتر است – بدون اکتساب «معرفت» غير ممکن است، بنابراين هرگاه معرفت نباشد اخلاص گم ميشود و آنگاه که اخلاص گم شد تکليف عشق به خودي خود معلوم است.
لذا دو مشخصهاي که بر عاشق فرض است يکي حصول اخلاص و ديگري کسب معرفت است.