اين يك دادگاه است
کد خبر:۴۶۳۶۸

اين يك دادگاه است

قاضي مشغول سخن گفتن و به سر آوردن داوري است كه متهم از جاي برمي خيزد، كنار جايگاه قاضي مي رود، شال سبز او را دور گردن خود مي اندازد و مي گويد تند رفتيد آقاي قاضي! دست نگه داريد.

پاتوق شيشه اي: اينجا دادگاه است. فرض كنيد آقاي خاتمي يا جناب موسوي و كروبي را پس از بازجويي و اخذ اعترافات، براي داوري و صدور حكم به دادگاه مي آورند.

اين محاكمه متفاوت است. قرار شده خاتمي قاضي باشد و درباره موسوي داوري كند. و پس از آن، خاتمي داور باشد و درباره موسوي حكم دهد. چرا اين گونه؟ شايد اينكه خاتمي با جمله يا من مي آيم يا موسوي، شهادت داد كه موسوي را نزديك تر از همه به خود مي بيند.

 من و تو و همه آن 50ميليون بيننده اي هم كه پاي مناظره هاي انتخاباتي نشستند، با هم مي نشينيم و اين داوري متفاوت را نظاره مي كنيم.
دادگاه آغاز مي شود. آياتي از كلام خداوند خوانده مي شود.

آياتي از سوره بقره است. «آيا طمع داريد به شما ايمان بياورند در حالي كه گروهي از آنها كلام خدا را مي شنوند و سپس آن را تحريف مي كنند بعد از آن كه در آن تعقل كردند و اين همه را در حالي انجام مي دهند كه مي دانند.

 و زماني كه با ايمان آورندگان ملاقات كنند مي گويند ايمان آورديم اما چون با يكديگر خلوت كنند مي گويند آيا شما ]با شهادت خود[ از باب علمي كه خدا براي شما گشوده، دري براي مسلمانان باز مي كنيد كه با شما نزد پروردگار محاجه كنند. پس چرا انديشه نمي كنيد؟».

قاضي، متهم را به جايگاه فرامي خواند و مدعي العموم ادعانامه را قرائت مي كند: «آقاي موسوي قبل از احضار به دادگاه، در آزادي و سلامت كامل و به هنگام تبليغات انتخاباتي، مواضعي را بيان داشته كه در جلب 13ميليون رأي به نفع او نقش اساسي داشته است.»

مدعي العموم آنگاه با تأكيد بر «اقرار العقلاء علي انفسهم جايز»، اظهارات موسوي در جمع دانشجويان و دانشگاهيان و نيز در سفر به برخي شهرها را قرائت مي كند. «ولايت فقيه همواره جامعه ما را از كودتاها و ديكتاتوري ها حفظ كرده و اين قطعاً عقيده سياسي بنده است.

بدون ولايت فقيه به فرصت هاي امروز نمي رسيديم.

ممكن است بعضي ها نظر مرا قبول نداشته باشند ولي اين نظر من نسبت به ولايت فقيه است و به آن متعهد و پايبند هستم... ما بدون ولايت فقيه در 30 سال گذشته در برابر تهديدها آسيب پذير بوديم و هر لحظه ممكن بود كشور به فضاي قبل از انقلاب بازگردد.

من با قبول ولايت فقيه وارد انتخابات شده ام... من همواره از ولايت فقيه دفاع كرده ام و هم اكنون نيز بهترين رابطه را با رهبر معظم انقلاب دارم... سخن گفتن از اطاعت از ولي فقيه ساده است اما اصل، اجراي آن و انطباق رفتار و اعمال با نظر ولي فقيه است...»
قاضي سيد محمد خاتمي با شال سبزي كه بر شانه دارد، آغاز سخن مي كند تا بنابراين اظهارات و شهادت هاي متهم، او را به اتهام «كودتا، ديكتاتوري، آسيب به كشور، نقض قانون اساسي، تلبيس با افكار عمومي و خيانت به اعتماد و رأي مردم» محاكمه كند: اصل ادعا اين است كه شما با رضايت و اختيار كامل، اين سخنان و اظهاراتي نظير پايبندي به قانون اساسي و وفاداري به خط امام را ادا كرده ايد.

 اگر از سر صدق گفته ايد كه عملكرد شما پس از انتخابات نقطه مقابل اظهارات شماست و اگر بدون اعتقاد چنان سخناني ابراز كرده ايد، اين حمل بر سوءاستفاده از باورها و اعتقادات مردم مي شود. ما به قانون اساسي كه ولايت فقيه جزو آن است، وفا داريم.

 امام خميني مي فرمود اگر دشمنان از شما تعريف كردند، به خود شك كنيد...
قاضي مشغول سخن گفتن و به سر آوردن داوري است كه متهم از جاي برمي خيزد، كنار جايگاه قاضي مي رود، شال سبز او را دور گردن خود مي اندازد و مي گويد تند رفتيد آقاي قاضي! دست نگه داريد. بايستيد با هم برويم.
ورق برمي گردد.

متهم برگ هايي را رو مي كند. گفته هاي خاتمي است؛ آقاي قاضي بياييد از خير اين دادگاه بگذريد وگرنه من چند برابر شما گفتني دارم و نگفته ام. من خيلي چيزها از دولت شما ديدم و به روي خود نياوردم.

مگر شما نبوديد كه روز 16 آذر 1383 در سالن شهيد چمران دانشكده فني دانشگاه تهران پس از هو شدن توسط شماري از حاضران، در حالي كه از خشم خون به صورت شما دويده بود گفتيد «كاري نكنيد كه بگويم بيرونتان كنند... از اردوگاه اصلاحات صداي دشمن به گوش مي آيد».

در اين چند سال با دشمناني كه در اردوگاه شما و ما خانه كرده بودند، چه كرديد؟ حتي يك نفر از آنها را بيرون انداختيد يا به مردم معرفي كرديد؟ آقاي خاتمي! نشست 5 شهريور 1386 در بنياد باران خاطر شريفتان هست؟ روز جوان؟ همان جا فرموديد «دوم خرداد را تندروها به شكست كشاندند».

چند روز بعد اعضاي «انجمن فرهنگ و سياست دانشجويان دانشگاه شيراز» به ملاقات شما آمدند. چند روز قبل از آن گفته بوديد «از نتايج وحشتناك نظريه ليبرال دموكراسي اين است كه همه جهان بايد از روي الگوي آمريكايي ساخته شود و آمريكا مي تواند هرچه مي خواهد در جهان انجام دهد.

با اين تلقي خطرناك، اشغال ها و سركوب ها و اعمال معيارهاي دوگانه توجيه مي شود» و آن روز، تمام زير پاي جرياني را كه بنده و شما روي آن ايستاده ايم خالي كرديد آنجا كه شهادت داديد «امام گفتمان چپ را مطرح نكرده است.

امام، اسلام و آزادي و سقوط دولت پهلوي را مطرح كرده است و بعضي روشنفكران تحت تأثير فضاي چپ موجود وقت، گفتمان چپ مذهبي را رايج كردند كه در دنيا شكست خورده و از رده خارج شده است.

 پس از آن، باز آشفتگي هايي به وجود آمده و گفتمان اصلاح طلبي گاهي تنه به تنه ليبراليسم زده است چون ما مشخص نكرده ايم، نظر مستقل خودمان چيست».

آقاي قاضي مگر تغيير قانون اساسي از نگاه شما خيانت نبود، پس چگونه قاعده انتخابات را به هم زديد؟ حالا هم پس از همه اين مواضع بيانيه صادر مي كنيد كه «نبايد دچار خطاي تحليلي در شرايط فعلي شد»؟ سيد بزرگوار! به استناد فرمايشات شما، جرياني را كه نمايندگي مي كنيد تنه به تنه اشغالگري و سركوب و تزوير آمريكا تحت لواي ليبرال دموكراسي حركت كرده، البته پس از آن كه تنه به تنه كمونيسم و خلاف خواست امام خميني سير كرده است.

مي توانم بپرسم منظور شما از كلمات «انحراف، تندروي، آشفتگي، خيانت» و نظاير آن چيست؟ يعني آمريكايي ها براي شما كف نزدند و فقط براي ما هورا كشيدند...
دادگاه به هم خورده است. اصلا نوبت كروبي نمي شود. در چنين محكمه اي، داوري و صدور حكم خيلي سخت است.

كسي از ميان حضار مي گويد قبل از هر مجازاتي، آنها را محكوم كنيد به خواندن يك دوره از صحيفه امام و رونويسي از تمام اظهارات و اعترافاتشان عليه خود از اول انقلاب تا به امروز، شايد در اين ميان «من» و «خود» مسخ شده خويش را پيدا كردند و دانستند كه به خواست خود در كدام بيغوله پرت شده اند.
مي فرماييد چنين مقابله و مجادله و محاكمه اي امكان ندارد؟! اما محكمه الهي كه سوخت وسوز ندارد، اگر هم دير و زود داشته باشد.

 در چنان محكمه اي كه دوستان با هم مجادله خواهند كرد، ديگر نمي توان به تعبير قرآن «زبان گرداند» و «كلمات را از معنا و جايگاه خود تحريف كرد». خداوند 4 بار در قرآن (در سوره هاي بقره و نسا، و دو بار در سوره مائده) عالمان يهود را به خاطر تحريف عامدانه كلام و كلمات حق سرزنش و حتي لعنت مي كند.

 اين تحريف گران از نگاه قرآني متهم به «نقض پيمان» هستند. خداوند در آيات 41 تا 43 سوره مائده هم از رسول خدا مي خواهد به خاطر كساني كه به زبان ايمان آورده اند اما به سوي كفر شتابان مي روند و به خاطر علماي يهود كه به تحريف كلمات مشغولند و كلام حق را تنها بدان شرط مي پذيرند كه به نفعشان باشد، محزون نشود چرا كه پروردگار خواسته آنها را بيازمايد و سرانجامشان در دنيا رسوايي و در آخرت عذاب عظيم است.

خداوند همچنين با رسول خود استدلال مي كند «آنها چگونه به حكم تو سر فرود آورند در حالي كه تورات نزد آنهاست كه در آن حكم خدا هست. و پس از داوري خواستن، از حكم تو روي مي گردانند».
اين آيات مختص علما و احبار يهود نيست اگرچه شأن نزول آن درباره اين عده است.

آيات مذكور شامل هر كسي است كه بخواهد احكام و ارزش هاي الهي را وارونه كند. تحريف و تهي كردن ارزش ها از معناي حقيقي خود، همان كاري بود كه جبهه استكبار اموي با به خدمت گرفتن ياران فزونخواه و ناراضي اميرمؤمنان علي عليه السلام، بر سر امت اسلام آوردند و شگفت اينكه وقتي جناب طلحه در ميانه جنگ جمل نادم شد و حركت كرد كه از فتنه كناره گيرد، همان مروان بن حكمي از پشت به او تير زد كه هم پيمان و هم اردوگاه او محسوب مي شد.

و علي درباره دعوت يارانش به پذيرش بيعت مروان به ذكاوت و بصيرت فرموده بود كه «دست-پيمان شكن- او، دست يهوديه است. من به بيعت او نياز ندارم».

كاش جناب طلحه الخير ساعاتي زودتر- پيش از آن كه به هنگام جان باختن به تير مروان اموي بگويد «خون هيچ بزرگي مثل من به هدر بر زمين نريخت»- به خود مي آمد و از خويش مي پرسيد «پيرمرد! شيخ! صحابي پيامبر! تو را با كفار و منافقين آزاد شده و طلقاي «يوم المرحمه » چه معامله كه با آنان هم جبهه شده اي. درست كه پيامبر با بزرگواري از ريختن خون آنها گذشت اما با آنها كه جبهه تشكيل نداد».

چه گريه طاقت سوزي كرد اميرمؤمنان بر جنازه او و زبير. كاش برمي گشتيد از اين فتنه اي كه اردوگاه شام تدارك كرده بود.
موسوي و خاتمي و كروبي، نه سلمان و ابوذر و مقداد و عمارند و نه طلحه و زبير و ابوموسي اشعري و اشعث بن قيس. آنها و همه ما آزمون دهندگان حي و حاضر آزموني هستيم كه سنتي به امتداد تاريخ دارد.

مي توان به خط اسلام ناب پايدار بود و يا خطا را برگزيد و بر آن جامه مبدل خط امام و اسلام ناب پوشاند.

 مي توان شعارهاي اسلام، انقلاب، ولايت و رهبري و شعار مرگ بر آمريكا را با عزت سر دست گرفت و با پناه گرفتن در اردوگاه خط امام، از شيطان بزرگ برائت جست و مي توان مانند آن سياست باز پشيمان كه در پاريس نزد ديپلمات و جاسوس بلندپايه سفارت آمريكا در تهران ابراز شرمندگي و عذرخواهي كرد، تن به بازي تحقيرآميز شيطان داد.
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با كافران چه كارت، گر بت نمي پرستي
اين را هم بايد گفت كه مقتداي عزيز ما- سيدعلي خامنه اي- نزد پروردگار عزيزتر و محبوب تر از اميرمؤمنان علي عليه السلام نيست، او كه مأمور شد پس از رحلت پيامبر(ص)، 03 سال تمام با لج بازي ها و كجروي ها و عقده ها و حسادت ها و انحراف ها و سقوط هاي شماري از صحابه دست و پنجه نرم كند، روزي به مدارا و روزگاري به مداوا با آخرين دوا، «آخرالدواء الكي».
اميرمؤمنان، روزگار فراق پيامبر(ص) خون دل بسيار خورد اما مأمور بود كه صبوري كند و پاي خدا بنويسد. تا بشود علي(ع) و بماند.

بشود اسوه، مقتدا. امروز هم مقتداي ما و مقتداي متقداي ما همان مولاست. با اين تفاوت كه به اقتداي مروت اميرمؤمنان(ع)، امروز نسلي علوي پاي كارند و سيدعلي تنها نيست.

روزگار گشته و آزموني دوباره برساخته، تا ديگر بار در دگرگوني احوال، مرد و نامرد- اهل فتي و اهل غدر و جفا- از هم بازشناخته شوند. اينجا محكمه است. تا هر كس درباره خود و اطرافيانشان حكم كند. پيش قاضي و معلق بازي؟!

محمد ايماني

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار