بلند بگو «مرگ بر آمریکا»
کد خبر:۴۶۹۲۰

بلند بگو «مرگ بر آمریکا»

تاريخ قرن بيستم سرشار از دخالت هاي نظامي و سياسي امريکا درگوشه و کنار جهان است؛ در يک کلام مي توان به صراحت گفت که آمريکا انسانيت و شرف جهانيان را به خصوص در قرن20 لکه دار کرده است.

مصطفي نمازيان - گروه انديشه؛ گرچه در دوران قبل از جنگ جهاني دوم هنوز آمريکا به عنوان چهره اي استعمارگر براي جهانيان شناخته نشده بود، ولي ماهيت اقتصادي، سياسي و حتي فرهنگي آمريکا که برخاسته از اصول ليبراليسم بود، زمينه را پيدايش امپرياليسم آمريکا فراهم کرد. کشوري بدون تاريخ و تمدن اصيل که تنها جايگاهي براي پناهنده شدن بزه کاران- جويندگان طال- مجرمين خطرناک و... شده بود و همين روحيه مصرف گرايي و تنوع طلبي آنان به همراه تکيه بر نظريات استعماگرايانه و نژادپرستانه امثال جان لاک، هگل و...باعث تغيير نگاه و رويکرد آمريکا به جهان شد. 

 آمريکا مصداق واقعي استکبار جهاني

زيربناي سياست هاي ايالات متحده در منطقه خاورميانه را مي توان تفاهمي دانست كه ميان پرزيدنت فرانكلين روزولت و سعود بر روي عرشه ناو يواس اس كوئينس، در كانال سوئز در ماه فوريه 1945 صورت گرفت. اين تفاهم كه بدون آگاهي چرچيل، نخست وزير بريتانيا، انجام پذيرفت، آغاز انتقال كنترل اين ناحيه از بريتانيا به آمريكا و گسترش نفوذ ايالات متحده درمنطقه بود. فرآيندي كه بيش از سه دهه به طول انجاميد. 

توافق روزولت مبني بر تأمين امنيت خاندان سلطنتي سعودي در قبال دسترسي به منافع نفتي عربستان، پايه و اساس سياست هاي ساير دولت هاي آمريكا را تشكيل مي دهد. به طور كلي در طي نيم قرن گذشته، سياست ايالات متحده در منطقه خاورميانه پيرامون تحقق سه هدف اصلي ذيل متمركز شده است.

1ـ حفظ سلطه غرب در طي دوران جنگ سرد، بر منطقه اي كه نقش و اهميت استراتژيك آن در دفاع از اروپا، از دوران ناپلئون آشكار شده بود. 

2ـ حصول اطمينان از دسترسي به منابع نفتي خاورميانه

3ـ حصول اطمينان از امنيت كشور اسرائيل و در چند ماه اخير، هدف ديگري نيز به اهداف سه گانه فوق افزوده شده است. 

4ـ سركوب تروريسم ضد آمريكايي

جملات فوق بخشي از نوشته هاي کورتيس جونز از مقامات سابق وزارت امور خارجه آمريکا مي باشد. آنچه در اين نوشته در پي دست يابي و جواب به آن هستيم اين است که چرا دولت آمريکا را دولت مستکبر گويند؟ اصولا دولت مستکبر چه ويژگي هايي دارد؟ 

- جرج كنان هدف اصلي سياسي خارجي ايالات متحده در منطقه خاورميانه را حصول اطمينان از تأمين سهم نامتناسب اين كشور از منابع منطقه مي داند. در ميان اين منابع قطعاً نفت بيشترين اهميت را داراست. ايالات متحده با 5 درصد از جمعيت جهان، بيش از يك چهارم توليد نفت جهان را به مصرف مي رساند.

- گرچه در دوران قبل از جنگ جهاني دوم هنوز آمريکا به عنوان چهره اي استعمارگر براي جهانيان شناخته نشده بود، ولي ماهيت اقتصادي، سياسي و حتي فرهنگي آمريکا که برخاسته از اصول ليبراليسم بود، زمينه را پيدايش امپرياليسم آمريکا فراهم کرد. کشوري بدون تاريخ و تمدن اصيل که تنها جايگاهي براي پناهنده شدن بزه کاران- جويندگان طال- مجرمين خطرناک و... شده بود و همين روحيه مصرف گرايي و تنوع طلبي آنان به همراه تکيه بر نظريات استعماگرايانه و نژادپرستانه امثال جان لاک، هگل و... باعث تغيير نگاه و رويکرد آمريکا به جهان شد. 

- ‌اولين‌ و بدترين‌ افسانه‌ سياست‌آمريكا اين‌ بود كه: «ما ملت‌ برتريم». اين نگاه باعث شد که سرنوشت شومي توسط مدعيان آزادي و دموکراسي براي صاحبان اصيل قاره آمريکا يعني سرخپوستان رقم بخورد و آنها بايد تاوان برتر نبودن خود را پس بدهند. سرنوشتي که تا سال ها گريبانگير سياه پوستان بود و آنها نيز قرباني نگاه استعماري آمريکاييان به جهان شده بودند.

- برتري آمريکا باعث غلبه نگاه آمريکا محوري شد و به همين خاطر شاهديم که خيلي زود نظرياتي همچون مک کارتيسم، اسلام ستيزي، طرح مارشال و... در مباني سياست خارجي شکل مي يگرند که هدف همه آنها تحديد مخالفان فکري و سياسي آمريکاست. در شرايطي که سازمان ملل و اعلاميه حقوق بشر از لزوم برابري همه انسان ها و نژادها به همراه آزادي بيان و آزادي اديان سخن مي گويند، اما اين نوع نگاه باعث شد که آمريکاييان علاوه بر تحديد کمونيست ها، با فروپاشي شوروي اين بار پيکان تماميت خواهي خود را به سمت اسلام ببرند و اسلام را به عنوان دين خشونت و ناسازگار با نظم نوين جهاني معرفي کنند.

- تاريخ قرن بيستم سرشار از دخالت هاي نظامي و سياسي امريکا درگوشه و کنار جهان است. از دخالت نظامي و وحشيانه در ويتنام و کامبوج گرفته تا حمله به عراق، لبنان، افغانستان، کمک تسليحاتي به عراق در 8سال دفاع مقدس. از ادعاي دموکراسي خواهي آمريکا گرفته تا حمايت شديد از ديکتاتورهاي سياه روزي همچون پينوشه، شاه ملعون ايران، شاه عربستان، اردن، حسني مبارک، حمايت از گروه هاي تروريستي همچون منافقين- القاعده و طالبان- گروه هاي وهابي مسلک- تروريست هاي کنترا در نيکاراگوئه- حمايت از کودتا عليه دولت دکتر مصدق، اعلام مخالفت صريح با پيروزي جبهه نجات اسلامي در الجزاير و متعاقب آن دستگيري سران پيروز اين جنبش ضد امريکايي توسط ارتش الجزاير- حمايت هاي سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي در راستاي فروپاشي شوروي و تلاش براي راه اندازي الگوي فروپاشي در ساير کشورها و.. همه و همه نشان مي دهد که آمريکا جايگاه خود را بيش از يک کشور نوپديد تعريف کرده است. آيا هيچ کشوري را در جهان سراغ داريد که اينگونه مصداق تام مداخله گري و کدخدا منشي در جهان باشد. در يک کلام مي توان به صراحت گفت که آمريکا انسانيت و شرف جهانيان را به خصوص در قرن20 لکه دار کرده است.

- از تعريف منطق آمريکا، تنها مردم آمريکا انسان و بشر به حساب مي آيند وساير جهانيان موجوداتي بي ارزش هستند که بايد در راستاي ترويج ارزش هاي ليبرال دموکراسي قرباني شوند. اگر در يک سو مي بينيم که آمريکا به خاطر جان چندصد آمريکايي به 2 کشور مسلمان حمله مي کند، در آنسو مي بينيم که براي تفريح و سرگرمي به قتل عام مردم مسلمان مي پردازد و حتي در مورد انهدام هواپيماي مسافربري ايران در آب هاي خليج فارس، به عامل اين حمله نشان افتخار مي دهند. راستي کدام کشور تا کنون از بمب اتم عليه انسانيت استفاده کرده است؟ کدام کشور نقش به سزايي در ايجاد تفرقه و اختلاف در جهان اسلام در قالب پروژه ايران هراسي و شيعه ستيزي دارد؟

يا با ما باشيد يا بر عليه ما. اين است شعار کليدي فرهنگ سياسي آمريکا. اگر ما طرفدار اعمال غيراخلاقي در جهان باشيم و کشوري مخالف اين طرز فکر ما باشد در اينصورت عامل ناامني و محور شرارت لقب مي گيرد. دموکرات بودن يک کشور از ديد ما تعريف مي شود. تروريست بودن يک گروه از ديد ما تعريف مي شود. انسان بودن يا نبودن يک نژاد يا پيروان يک دين از ديد ما تعريف مي شود. درست است که اکنون بيش از 1ميليارد مسلمان در جهان داريم، ولي به خاطر سياست هاي تماميت خواهانه غرب، اکنون بايد شاهد باشيم که اعتبار و حيثيت جهان اسلام بازيچه حق وتوي آقايان بشردوست!!! شود. اينها گوشه بسيار کوچکي از جنايات سياسي، فرهنگي، اقتصادي ونظامي آمريکا در جهان بود.

- اليوت کوهن، استاد رشته روابط بين الملل دانشگاه جان هاپکينز آمريکا براي حرکت جديد ايالات متحده پس از حوادث يازدهم سپتامبر وضع کرد. بر اساس اين نظريه، آمريکا پس از پايان جنگ سرد (که جنگ جهاني سوم بود) و با حادثه 11 سپتامبر سال 2001 وارد جنگ جهاني چهارم شده و بايد دشمن اصلي خود «اسلام مسلح» (بخوانيد اسلام جهادي) را مهار کند. طرح و تفضيل نظريه جنگ جهاني چهارم را در نوشته هاي آينده مطرح مي کنم، اما بايد متذکر شد که در اين جنگ ايالات متحده از دکترين ها و استراتژي هاي متنوعي استفاده مي کند. از جمله دکترين هاي آمريکايي اتخاذ شده در اين منازعه، نسخه به روز شده دکترين آلن دالاس، رئيس پيشين سازمان سيا است. دکترين دالاس اين بود که «بگذار آسيايي با آسيايي بجنگد» از نظر وي به جاي اينکه نيروهاي آمريکا در آسيا براي حفظ منافع واشنگتن بجنگد، بايد کاري کرد که آسيايي ها با آسيايي ها براي حفظ منافع نامشروع آمريکا مبارزه کنند، ورژن جديد و به روز شده دکترين دالاس که توسط آمريکا به کار گرفته شده از اين قرار است: بگذار مسلمان با مسلمان بجنگد. مبتني بر اين دکترين براي حفظ و بسط منافع آمريکا بايد مسلمانان را به جان يکديگر انداخت. 

امريکا بعد از جنگ جهاني که خود را ابرقدرت مي دانست و وظيفه هدايت و رهبري جهان را بر دوش خود مي ديد، شرح وظايفي را براي خود تدوين کرد که عبارت بودند از:

1. منطبق ساختن مسئوليت ها و تعهدات امريکا با مقدورات اين کشور به عنوان يک قدرت جهاني

2. ايجاد يک سيستم عملي براي حفظ صلح در جهان 

3. جلوگيري، طراحي و مديريت توسعه اقتصادي دوران بعد از جنگ، بر يک مبناي جهاني

4. مشخص نمودن انتظارات و توقعات فزاينده ي مردم جهان سوم و بر آورده ساختن آن ها

شالوده و جانمايه دكترين امنيت ملي آمريكا بر پايه دو عنصر است كه يكي امتيازات PRIVILEGES، شامل هژموني، امنيت ملي و منافع ملي است و ديگري ارزش ها VALUES، مي باشد كه آزادي، دموكراسي و حقوق بشر را البته به قرائت آمريكايي در برمي گيرد. 

 - چرا مرگ بر روسيه؟

با مرور حوادث بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم، به خوبي نقاب از چهره نفاق و تزوير برداشته شد. كساني كه سال ها شعار قانون گرايي سر مي دادند، با مرگ بر گفتن مخالف بودند، دولت نهم را به بي تدبيري و ماجراجويي در سياست خارجه متهم مي كردند، دولت را به قانون گريزي و عدول از خط امام متهم مي كردند و... صدها مورد اتهامات بي پايه و اساس ژورناليستي كه هدف از آنها تنها ظاهر شدن در حد يك منتقد صرف براي گرم نگه داشتن فضاي رقابت با دكتر احمدي نژاد بود. اما پيروزي دكتر باعث شد كه انواع شعارهاي مرگ بر را از دهان مخالفانش بشنويم.

بي تدبيري و دروغگويي ميرحسين موسوي باعث شد كه ايران اسلامي تا هفته هاي متوالي سوژه رسانه هاي غربي و امثال وطن فروشاني همچون نوري زاده شود، بي تدبيري ايشان مملكت را چند روزي در شرايط بحراني نشان داد. اما يكي از مباحث جالبي كه از اتاق فكر جريان نفاق بيرون آمد سردادن شعار «مرگ بر روسيه» از يكسو و «نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران» از سوي ديگر بود. اگرچه پايه اين شعار ناشي از بي اطلاعي و انحراف فكري مهندس موسوي نسبت به مواضع استكبار ستيزانه حضرت رو ح الله بود، اما براي ما جالب است در صورتيكه ايران كمك به مسلمانان روسيه را سرلوحه قرار دهد در چند سال بعد بايد شاهد شعار: «نه مسكو نه ايروان جانم فداي ايران» باشيم.

در اينكه تاريخ عصر جديد ايران اسلامي سرشار از خيانت و ظلم ايادي روس نسبت به ملت بوده شكي نيست. اما اينكه قضايا را به صورت يك جانبه نگاه كرده و تنها روسيه بعد از فروپاشي ماركسيسم را دشمن و عامل بدبختي ها بدانيم، بي شك اين امر جهت تطهير نقش آمريكا وانگلستان مي باشد. نكته اي كه لازم است جهت اطلاع خط امامي هاي جديد عرض نماييم: 

امام خميني (صحيفه امام، ج 15، ص 29):

ما در جنگ با آمريکا و تفاله هاي آمريکا هستيم… هر يک از اينها را شناسايي کنيد و به دادگاه معرفي کنيد، ننشينيد که باز جايي را آتش بزنند … خط اين بود که اصلاً آمريکا منسي (فراموش) شود، يک دسته «مرگ بر شوروي» را مطرح کردند تا آمريکا منسي شود.

- امام راحل به خوبي به دشمني ريشه دار و ايدئولوژيك امريكا با ايران و جهان اسلام اشراف داشتند و از همين رو دشمني با آمريكا سرلوحه مبارزات استكبار ستيزانه ايشان بود. متاسفانه برخي به اصطلاح تحليل گران مغرض مسائل سياسي جهان، در مبحث روابط بين الملل همه چيز را از منظر دوست و دشمني و به اصطلاح صفر و صد مي بينند. اينان دشمني و دوستي در روابط بين الملل را به مانند روابط دوستي ودشمني در عالم انساني فرض مي كنند.

در ديدگاه روابط بين الملل كشورها گاهي دشمنند كه اين دشمن ممكن است ايدئولوژيك و يا دشمن سياسي باشد. حتي ممكن است دشمني بر سر موضوعي باشد كه با گفت وگو و ميانجيگري قابل حل باشد. گاهي كشورها با هم دشمن نيستند ولي رقيب بوده و اين رقابت ممكن است دائمي يا موقت باشد. مانند رقابت روسيه، انگلستان و آمريكا براي تصاحب امتياز استخراج نفت در ايران قاجار. پس در روابط بين الملل بايد ريشه دوستي ها و دشمني ها را شناخت و آنگاه به موضع گيري پرداخت.

براي ما جاي سوال است كه اين روسيه چه دشمني بوده كه در اين 30 ساله حتي يك شعار عليه جنايات!!! او سر نداده ايم و ناگهان از روز قدس امسال به جرگه دشمنان خونين!!! ما مي پيوندد؟ بي شك رفتن حملات و مواضع استكبار ستيزانه ما به سمت روسيه، كمك شاياني به ترميم چهره جنايتكار آمريكا در قرن اخير و به خصوص بعد از تحولات 11سپتامبر مي كند.

اين امر به خوبي يادآور سياست هاي دوران جنگ سرد آمريكا جهت ارائه تصويري نامطلوب و ضد انساني از شوروي در رسانه ها و فضاي افكار عمومي جهانيان بود تا مانع بزرگي به نام ماركسيسم را از سر راه استعمار جهاني خود بردارد. در همين راستاست كه آمريكا با آن سابقه سياهش در مورد زندان گوانتانامو ناگهان به حمايت از زندانيان سياسي ايران مي پردازد تا در اين آشفته بازار ژورناليستي، فرصت ترميم چهره خود را از طريق ديپلماسي عمومي به دست آورد. 

- نكته مهمي كه شايد در شعارهاي ضد روسيه اي 13آبان به چشم بخورد اين ادعاست كه كليه امور تحقيقاتي دفاعي- فضايي ايران اسلامي با كمك روسيه بوده و ايران يا هيچگونه نقشي نداشته و يا نقش كمرنگي در اين پيشرفت ها داشته است. اما در جواب اين عزيزان بايد گفت به هر حال جهان سياست عرصه بده بستان ها اعم از قراردادهاي تجاري- حمايت هاي سياسي و... مي باشد و با مرور مواضع شوراي امنيت و كشورهاي اروپايي در مبحث تحريم ايران، روسيه كشوري بوده كه همواره در شكستن تحريم ها پيش قدم بوده و روابط استراتژيك خود با ايران مطمئن را به رابطه با آمريكاي نامطئن و رقيب ديرينه ترجيح دهد.

اگر زماني برخي حاميان اين گروه كه در ستاد مهندس موسوي فعاليت دارند به جاي تلاش در تداوم پيشرفت هاي هسته اي قائل به تعطيلي و توقف همه جانبه فعاليت هاي هسته اي ايران اسلامي به خاطر فشارهاي آمريكا داشتند و در عوض بايد فن آوري را يك سره و كامل از آنها دريافت كرد، امروزه چگونه اين همكاري علمي را زير سوال مي برند؟ چگونه است از يكسو دولت نهم را به بي تدبيري در عرصه سياسي و منزوي كردن ايران متهم مي كنند، اما در اين سو به خاطر ناآگاهي و تعصب، همكاري هاي علمي را محكوم كرده و تدبير ايران در بي اثر كردن و بي توجهي به تهديدهاي سران غرب را ناديده مي گيرند؟ چه فرقي ميان رابطه با روسيه داراي حق وتو و كشوري همچون آلمان، انگلستان و... مي باشد؟ 

 - بي شك حتي داشتن مشكلات داخلي روسيه باعث نمي شود كه از فرصت هاي پيش رو در رابطه با اين كشور داراي حق وتو صرف نظر كنيم. در طي مواضع اسف بار و جاهلانه حتي برخي سياسيون شاهد بوديم كه روسيه را يك كشور كافر دانسته و رابطه با آن را مصداق كفر مي دانستند. اما اينجا جاي سوال است كه ملاك اندازه گيري كفر و كافر بودن چيست و در صورت امكان خواهشمنديم ميزان كفر آمريكا و سران آن را نيز اندازه بگيريد تا ديگر در انتخاب شريك سياسي- تجاري خود در عرصه جهاني دچار كفر!!! نشويم.

اينان همان گروهي هستند كه در دوران 4 ساله دولت نهم مرتبا دولت را به رابطه با كشورهاي فقير مادي و ضعيف سياسي متهم مي كردند و ارزش و اعتبار را در رابطه با انگلستان و فرانسه مي دانستند. از اين عزيزان نيز عاجزانه خواهشمند است با ملاك هاي خود ارزش و اعتبار روابط بين الملل را اندازه بگيرند و در اختيار افكار عمومي قرار بدهند. عزيزاني كه روزي شعار «مرگ بر آمريكا» را مصداق تنش زايي دانسته و در دوران 4سال اخير نيز هرگونه موضع عليه آمريكا، اسرائيل غاصب و كليت غرب را مصداق ماجراجويي مي دانستند، در مورد شعارهاي ضد روسيه خود چه منطق و مبنايي را در نظر دارند تا متهم به ماجراجويي نشده و سايران را در معرض انزوا قرار ندهند؟ چه تضميني است كه با اتخاذ اين رويكرد به زودي بايد شاهد چالش در روابط ايران با روسيه و چين نباشيم؟

لطفا بر اساس منطق خود توضيح دهيد بر چه اساس شعار مرگ بر آمريكا عامل تنش زايي بوده ولي شعار مرگ بر روسيه كه حدود يك ماه از اختراع آن مي گذرد تنش زا نيست؟ اگر واقعا به فكر مسلمانان جهان بوديد و هستيد پس چرا قائل به اين هستيد كه ما بايد ابتدا به فكر اوضاع داخلي خود باشيم و جديدا نيز شعار نه غزه نه لبنان سر مي دهيد؟

بي شك شعارهاي سر داده شده از سوي اين گروه سياسي در روز 13 آبان گرچه به ظاهر ماهيت استكبار ستيزانه دارد ولي در واقع امر يادآور دشمني هاي دوران جنگ سرد ليبرال مسلك هاي جهان سوم با ماركسيست هاي هموطن بود. جايي كه متاسفانه دوستان ما در حال تكرار اشتباه مشروطه خواهان در پناه بردن به سفارت بيگانگان مي باشد. ماهيت ايدئولوژيك و استقلال طلبانه ايران اسلامي در عرصه مناسبات جهاني برهيچ كسي پوشيده نيست و امروزه ايران اسلامي بدون وابستگي تام به يكي از قدرت هاي مادي جهان، با افتخار و برپايه مباني و آموزه هاي قرآني در حال پيگيري و اجراي مباني سياست خارجي خود مي باشد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار