رویای کابوسفام
گروه انديشه-شاید خیلی ها دوست داشتند دوباره ایران را در آغوش آمریکا ببینند، شاید خیلی از سیاسیون پشیمان از آرمان انقلاب، برای دوستی با شیطانی که قبلا بزرگ بود، لحظه شماری می کنند، شاید خیلی ها دلشان برای لوس آنجلس و ماساچوست لک زده، شاید... اما تا آرمان های انقلاب زنده است، تا دعای امام بدرقه راهمان است و تا نفس های حق خامنه ای بزرگ این رهبر اندیشمند و حکيم با ماست، روياي خام کاخ سفیدنشینان و ایادی و نوچه های داخلی آنها، نه تنها به واقعیت مبدل نمی شود بلکه برای آنان به کابوسی وحشتناک تبدیل خواهد شد.
در اینجا به بیان برخی مواضع و اظهارنظرهای بزرگان نظام جمهوری اسلامی بویژه امام خمینی (ره) و حضرت آیت الله خامنه ای پیرامون موضوع رابطه با آمریکا می پردازیم:
مقام معظم رهبری فرموده اند:
آمريکا ميگويد «بياييد مذاکره کنيم». نميگويد«بياييد رابطه برقرار کنيم». مذاکره يعني چه؟ يعني آن پيوندي را که جمهوري اسلامي قطع کرده و بريده و همان موجب شد که تمام عواطف صادقانه ملت هاي دنيا به اين نظام بشود. دو رتبه برقرار کند؟ يعني در درجه اول ضربه نماياني به جمهوري اسلامي بزنند، و آن اين که – تبليغات هم که در دست آنها است – در دنيا منعکس کنند که جمهوري اسلامي از حرفهايش برگشت، پس گرفت! به چه دليل؟ به دليل اينکه دارد با آمريکا مذاکره مي کند.
اولين ضربهاي که با اين کار بزنند، اين باشد که جمهوري اسلامي ايران را از آبروي خودش، از آن حيثيت و صلابت و قدرت و قامت استواري که در دنيا در چهرهها و خاطرههاي ملتهاي مسلمان پيدا کرده است، ساقط کنند. وقتي آنها ببينند که جمهوري اسلامي با آن همه سوابق، آن هم يک چنين ملتي! - ملت ايران مگر ملت کوچکي است؟! ملت ايران، فلان ملت از زير بوته درآمده اروپايي يا آفريقايي که نيست؛ ملت کهن ريشهداري که هزارها سال سابقه دارد، هزار و سيصد، چهارصد سال بعد از اسلام، هميشه در اوج ملتهاي مسلمان قرار داشته است- آن هم با اين انقلاب، آن هم با آن حرفها، همه چيز را کنار گذاشت. توبه کرد و شروع کرد با آمريکا مذاکره کردن!
حرف اين که جمهوري اسلامي بگويد بله، ما مذاکره را قبول داريم، يا اين را بفهماند، يا يک جور مشي کند که معلوم بشود حرفي هم ندارد که با آمريکا مذاکره کند- اين اولين ضربه را آن جوري وارد کند – تازه شروع تحميلهاست. اين است که دارند روي مذاکره فشار ميآورند؛ اصرار ميکنند که ايران چرا نميآيد با ما مذاکره کند؟ يک عده هم من نميدانم آدمهاي ساده لوحند، مرعوبند، بياطلاعند يا غير سياسياند که در داخل خودمان اين حرفها را تکرار مي کنند! من نميدانم ميفهمند که دارند چه ميگويند!
آن طرف مقابل – آمريکا- هم تهديد ميکند، تطميع مي کند، چرب زباني ميکند، تبليغات ميکند؛ از همه اينها هم يک هدف را دنبال ميکند، تا اينکه راهي باز کند و مجدداً وارد کشور ايران بشود و دوباره بساطش را پهن کند و بتواند آن وضع شرم آور قبل از انقلاب را براي ملت ايران تکرار کند؛ اما بدون ترديد ملت ايران در مقابل اين طمعهاي استکباري با قدرت تمام خواهد ايستاد.
مبادا اين جور تصور بشود که اگر ملت ايران تسليم زور، تسليم آمريکا و تسليم استبداد جهاني شد، حال و زندگي خوبي خواهد داشت؛ اين اشتباه است. به کشورهايي که تسليم شدند، نگاه کنيد، ببينيد چه روزگاري دارند! نمي خواهم از اين کشورها اسم بياورم. ببينيد چه وضع فاجعه باري در اين کشورها هست! اگر عزتي هست، اگر رفاهي است، اگر استقلال و آزادي هست، در سايه ايستادگي در مقابل استکبار جهاني است؛ و بيشترين اميد من در اين مورد به شما جوانهاست.
تسليم شدن يعني چه؟ يعني شما اين موقعيت جغرافيايي، اين امتيازات اقليمي، اين امکانات فرهنگي، اين سابقه کهن و اين ثروت عظيم انساني را که در اين کشور هست، بياييد دو دستي تقديم کنيد به کساني که در جهانخواري و فزون طلبي و کشور گشايي به هيچ حدي قانع نيستند.
چشمه سار اميد و معرفت و انگيزه امت اسلامي، ايران است؛ طبيعي است که بيشترين فشارهاي جبهه استکبار بر ملت ما باشد.
شرط ما براي رابطه با آمريکا، توبه اين کشور است. ما براي رابطه با کشوري که آن همه فجايع، پشت او و در تاريخ او وجود دارد، شرط داريم؛ شرط ما توبه آن کشور است. شرط ما قطع آن همه فاجعه آفريني براي دنياست. حالا شما ميآييد براي ما شرط ميگذاريد؟! رابطه را مشروط ميکنند. اما مذاکره را غير مشروط!
فکر ميکنيد چرا آمريکا با ايران مخالفت ميکند؟ قدرتهاي استکباري و در رأس آنها آمريکا به اين دليل با ايران مخالفند که جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي يک بيداري جهاني را طراحي و زمينه سازي کرد. تحليل گران سياسي آمريکا ميگويند که امروز بزرگترين مشکل براي ما انقلاب اسلامي است.
مگر اسلام براي استکبار چه ضرري دارد؟ اسلام با سلطه يک قدرت استکباري بر ملت مسلمان مخالف است.
بحمداله امروزه عزت مردم در کشورها بر اثر همين روح استکبارستيزي و استکبارستيزي موجب انزواي هيچ ملتي نميشود. مگر رابطه ميتواند مشکلي را از يک ملت حل کند؟! مگر استکبار و ايادي دولت آمريکا و ديگران آن وقتي که منافعشان ايجاب کند به ملتي رحم مي کنند؟! نه به اقتصاد رحم مي کنند، نه به فرهنگ، نه به مردم، نه به پول و نه به اقتصاد بين المللي، به کسي رحم نميکنند!
در پايان بايد يک توصيه را به شما گوشزد نمايم که اگر ملت ايران بخواهد وضع مادي و اقتصادي خود را اصلاح کند اين به عزم، به اراده، به تصميم، به کار همه طبقات، به همکاري به دولت و حمايت از مسئولان کشور، به شجاعت در اقدام، به تأثير نپذيرفتن از تبليغات بيگانه احتياج دارد. اينهاست که وضع يک کشور را درست ميکند؛ نه ارتباط با آمريکا، نه رفتن زير بار زورگوياني که تجربه ارتباط با آنها را ما سالها در اين کشور داريم.
ديگرنظرات مقام معظم رهبري در مورد رابطه با آمريکا
اولين احساسي که يک ملت در مقابله با روح و خوي استکباري دارد، احساس ديني نيست. احساس غيرت ملي است؛ احساس هويت و احساس وجود است. چون وقتي استکبار وارد کشوري شد، آن چيزي را که هدف مي گيرد، هويت ملي است؛ يعني فرهنگ، اعتقادات، دين، اراده، استقلال، حکومت، اقتصاد و همه چيز را از آن ملت سلب ميکند و در مشت خود ميگيرد؛ همان چيزي که در ايران قبل از انقلاب اتفاق افتاده بود.
مبارزه با استکبار که امروز هم مظهر استکبار، دولت و رژيم آمريکا است جزء ذات اين انقلاب است. اگر اين ملت مبارزه با ا ستکبار را رها کند، معنايش اين است که به دخالت بيگانه، به ذلت پذيري و به وضعيت بسيار تهديدآميز قبل از انقلاب تن بدهد.
مبارزه ملت ايران، يک مبارزه شعاري و احساساتي و موسمي و تاکتيکي نيست؛ بلکه يک مبارزه قرآني و عميق و داراي ريشه مکتبي است و ما با همه مظاهر استکبار در دنيا برخورد ميکنيم.
روزگاري در اين کشور، سفير آمريکا و سفير انگليس هر چه مي خواستند به رؤساي اين کشور ديکته ميکردند! منافع ملت، اولِ کار تحت الشعاع منافع انگليس، بعد هم در اين سي چهل سال اخير، تحت الشعاع منافع آمريکا بود. اگر منافع آمريکا در چيزي بود، در معاملهاي بود، محال بود که مسئولان اين کشور برخلاف آن رفتار کنند. انقلاب آمد، اين بساط غلط، اين معادله غلط و اين رابطه بسيار تحقير آميز و ذلت بار را به هم زد.
اين کشور مأمن صهيونيستها و سرمايه داران آمريکايي شده بود که به اينجا بيايند و خوش بگذرانند نه اينکه در اينجا فناوري و علم بياورند، نه اينکه سطح دانشگاههاي کشور را ارتقاء دهند، نه اينکه جوانان اينجا را با معلومات و دانش تربيت کنند. آن روزها در دنيا، ايران کشور قابل ذکري محسوب نميشد! اما امروز ايران در دنيا عزيز است. اين عزت به برکت ايستادگي و به برکت«نه» گفتن به استکبار است. عده اي از پيش کرده هاي دشمن ميخواهند اين «نه» گفتن را از اين ملت بگيرند. اما به فضل پروردگار نخواهند توانست.
تسليم در مقابل دشمن، به هيچ وجه سازگار نيست. نشانههاي تسليم و انقياد و مرعوب شدن، دشمن را نيرومند ميکند؛ به او روحيه ميدهد و به او کمک ميکند تا بتواند راه خود را در تجاوز ادامه دهد، بنابراين به هيچ وجه نبايد تسليم شد.
تأمل و ژرفانديشي در سه حادثهاي که روز 13 آبان رخ داده، سير حرکت استکبار را در کشور ما آشکار ميکند: هر کدام از اين سه حادثه، يک چهره از استکبار را نشان ميدهد.
- حادثه اول، حادثه تبعيد امام در سال 1343 است: قضيه اينگونه بود که آمريکاييها قانون کاپيتولاسيون را در ايران به کرسي نشاندند. اما امام تسليم نشدند و مقاومت کردند و اين قانون را تقبيح کردند؛ رژيم وابسته هم عکسالعمل نشان داد؛ امام(ره) را گرفت و به ترکيه تبعيد کرد. اين مربوط به چه شرايطي است که دولت آمريکا با دولت ايران کمال دوستي و همبستگي را دارد؛ با هم منافع مشترک دارند و آمريکا در ايران حضور دارد. حضور قدرت آمريکا در کشور ما، يکي از نشانهها و ثمراتش همين قضيه است.
- قضيه دوم، قضيه سيزده آبان 57 است: دوران شور و اعتلاي مبارزات ضد رژيم و ضد آمريکايي در ايران است. در اين حادثه، دهها دانش آموز کشته شدند. اين مربوط به آن جايي است که مبارزات ملت با آن استکبار زياده طلب و فزوني خواه بالا ميگيرد؛ در چنين شرايطي، استکبار ديگر به هيچ چيز رحم نميکند.
- قضيه سوم، مربوط به آن وقتي است که همين ملت که سالهاي متمادي، آن ظلمها و آن تحقيرها و آن دخالتها و آن غارتگريها را تحمل کرده است، حالا به پيروزي رسيده است. در دوران پيروزي اين ملت، آمريکا به زاويه رانده شده است. بعد از انقلاب، اين ملت و نظام جمهوري اسلامي، نهايت مدارا را با آمريکايي ها کردند. اولِ انقلاب، مردم به خاطر بغضي که نسبت به آمريکاييها داشتند، رفتند عناصري از سفارت را دستگير کردند، اما امام(ره) دستور دادند آنها را آزاد کنند و اجازه دادند به سلامت از کشور خارج شوند و کسي به آنها تعرضي نکند. اما اينجا هم دستگاه جاسوسي آمريکا از تلاش باز نميماند و حرکاتي انجام ميدهد که مردم و امام را دچار سوءظن شديد نسبت به سفارت آمريکا ميکند و جواناني از ميان دانشجويان، در چنين روزي، از راهپيمايي روز 13 آبان استفاده ميکنند و سفارت آمريکا را تسخير ميکنند.
اينها سه رمز و سه نماد بودند. اگر اين سه قضيه را بر روي هم جمع کنيد، به طور کلي چهره استکبار، چهره مردم مظلوم، سرنوشت استکبار و سير حرکت استکباري در کشور ما شناسايي ميشود.
قسمتي از وصيت نامه امام خميني (ره)
اگر ما با دست جنايتکار آمريکا و شوروي از صفحه روزگار محو شويم و با خون سرخ شرافتمندانه با خداي خويش ملاقات کنيم، بهتر از آن است که در زير پرچم ارتش سرخ شرق و سايه غرب زندگي اشرافيِ مرفه داشته باشيم و اين سيره و طريقه انبياي عظام و ائمه مسلمين و بزرگان دين مبين بوده است و ما بايد از آن تبعيت کنيم و بايد به خود بباورانيم که اگر يک ملت بخواهند بدون وابستگيها زندگي کنند، ميتوانند؛ و قدرتمندان جهان بر يک ملت نميتوانند خلاف ايده آنان را تحميل کنند.
و وصيت من به نويسندگان و گويندگان و روشنفکران و اشکالتراشان و صاحب عقدگان آن است که به جاي آنکه وقت خود را در خلاف مسير جمهوري اسلامي صرف کنيد و هر چه در توان داريد در بدبيني و بدخواهي و بدگويي از مجلس و دولت و ساير خدمتگزاران به کار بريد و با اين عمل کشور خود را به سوي ابرقدرت ها سوق دهيد. با خداي خود يک شب خلوت کنيد و اگر به خداوند عقيده نداريد با وجدان خود خلوت کنيد و انگيزه باطني خود را که بسيار ميشود خود انسانها از آن بيخبرند، بررسي کنيد. ببينيد آيا با کدام معيار و با چه انصاف خون اين جوانان قلم قلم شده را در جبههها و شهرها ناديده ميگيريد و با ملتي که ميخواهد از زير بار ستمگران و غارتگران خارجي و داخلي خارج شود و استقلال و آزادي را با جان خود و فرزندان عزيز به دست آورده و با فداکاري ميخواهد آن را حفظ کند، به جنگ اعصاب برخاسته ايد و به اختلاف انگيزي و توطئههاي خائنانه دامن ميزنيد و راه را براي مستکبران و ستمگران باز ميکنيد. آيا بهتر نيست که با فکر و قلم و بيان خود دولت و مجلس و ملت را راهنمايي براي حفظ ميهن خود نماييد؟ آيا سزاوار نيست که به اين ملت مظلوم محروم کمک کنيد و با ياري خود، حکومت اسلامي را استقرار دهيد؟ آيا اين مجلس و رئيس جمهور و دولت و قوه قضايي را از آنچه در زمان رژيم سابق بود، بدتر ميدانيد؟ آيا از ياد بردهايد ستمهايي که آن رژيم لعنتي بر اين ملت مظلوم بيپناه روا ميداشت؟
آيا نميدانيد که کشور اسلامي در آن زمان يک پايگاه نظامي براي آمريکا بود و با آن عمل، يک مستعمره ميکردند و از مجلس تا دولت و قواي نظامي در قبضه آنان بود و مستشاران و صنعتگران و متخصصان آنان با اين ملت و ذخائر چه ميکردند؟ آيا اشاعه فحشا در سراسر کشور و مراکز فساد، از عشرتکدهها و قمارخانهها و ميخانهها و مغازههاي مشروب فروشي و سينماها و ديگر مراکز که هر يک براي تباه کردن نسل جوان عاملي بزرگ بود، از خاطرتان محو شده؟ آيا رسانههاي گروهي و مجلات سراسر فساد انگيز و روزنامه هاي آن رژيم را به دست فراموشي سپردهايد؟
... لکن شما برادران مؤمن با دولت و مجلس که کوشش دارد خدمت به محرومين و مظلومين و برادران سر و پا برهنه از هم? مواهب زندگي محروم نمايد چرا کمک نميکنيد و شکايت داريد؟ آيا مقدار خدمت دولت و بنيادهاي جمهوري را با اين گرفتاريها و نابسامانيها که لازم? هر انقلابي است، و جنگ تحميلي با آن همه خسارات و ميليونها آواره خارجي و داخلي و کارشکنيهاي بيرون از حد را در اين مدت زمان کوتاه مقايسه با کارهاي عمراني رژيم سابق نمودهايد؟ آيا ميدانيد که کارهاي عمراني آن زمان اختصاص داشت تقريباً به شهرها، آن هم محلات مرفه؛ و فقرا و مردمان محروم، از آن امور بهره ناچيز داشته يا نداشتند؟ و دولت فعلي و بنيادهاي اسلامي براي اين طايفه محروم با جان و دل خدمت ميکنند. شما مؤمنان هم پشتيبان دولت باشيد تا کارها زود انجام گيرد و در محضر پروردگار که خواه ناخواه خواهيد رفت با نشان خدمتگزاري به بندگان او برويد.
مرکز توطئه و جاسوسي به اسم «سفارت آمريکا» از احترام سياسي بين المللي برخوردار نيستند
زمان: 26 آبان 1358 ذي الحجه 1399.
مکان: قم.
موضوع: آزادي گروگانهاي زن و سياه پوست.
مخاطب: موسوي خوئيني ها، سيد محمد و دانشجويان مسلمان پيرو خط امام.
بسم الله الرحمن الرحيم.
جناب حجت الاسلام آقاي خوئينيها و برادران و خواهران دانشجوي محترم ساکن در مرکز جاسوسي آمريکا.
مرکز توطئه و جاسوسي به اسم «سفارت آمريکا» و اشخاصي که در آن بر ضد نهضت اسلامي ما توطئه نمودهاند، از احترام سياسي بينالمللي برخوردار نيستند. تهديدات و تبليغات دامنه دار دولت آمريکا به قدر پشيزي نزد ملت ما ارزش ندارد. نه تهديد نظامي او عاقلانه است؛ و نه تهديد اقتصادي او واجد اهميت. و کارتر يک اشتباه دارد، و آن اين که گمان ميکند همه دولتها چشم بسته به خدمت او ايستادهاند. و اين اشتباه بزرگ به زودي براي خودش هم روشن خواهد شد؛ و طليعه آن نيز مشهود است. ملت ايران به پا خاسته که نگذارد اين لانههاي جاسوسي در ايران به عمل ننگين خود ادامه دهند، و تا استرداد محمد رضا پهلوي، براي محاکمه و استرداد آنچه به يغما برده است، اين لانه جاسوسي و آن جاسوسان حرفهاي به حال خود باقي خواهند ماند. لکن، براي آنکه اسلام براي زنها حقوق ويژهاي قائل است، و سياه پوستان که عمري را تحت فشار و ظلم آمريکا به سر بردهاند، و شايد به طور الزام به ايران آمده باشند، نسبت به آنان، در صورتي که جاسوسي آنها ثابت نشده باشد، تخفيف دهيد.
دانشجويان عزيز، سياه پوستان و زناني که جاسوسي آنان معلوم نيست، به وزارت امور خارجه تحويل دهيد، که فوراً آنها را از ايران خارج نمايند. ملت شريف ايران اجازه آزادي بقيه را نميدهد. لذا ديگران در بازداشت هستند، تا دولت آمريکا به خواست ملت عمل کند.
والسلام عليکم ...
روح الله الموسوي الخميني/انتهاي پيام/