نکند مکر بنی ساعده تکرار شود...
طاهره ناطقی - گروه اندیشه - رسول اکرم (ص) در آخرين حج زندگي پربارش در منطقه غدير خم ولايت را پس از خود شايسته مولا علي(ع)برشمرد و حجت
تمام کرد و بر پيروان تکليف نمود از او اطاعت کنند تا راه هدايت را گم نکنند و از منزل مقصود جدا نيفتند.
اما پس از وفات جانگدازش کار انتخاب جانشين به شورا کشيد و نتيجه مشورت در سقيفه بني ساعده انتخاب ابوبکر و خلافت ناحق او بود.
سر پيچي از امر رسول الله با خلافت عمر و عثمان ادامه يافت و در اين مدت علي(ع)به سبب مصالح مسلمين در مقابل اين ظلم آشکار به جايگاه ولايت دم بر نياورد و 25 سال سکوت کرد. در اين مدت طولاني بسياري از امور مسلمين به جهت عدم درايت و لياقت خلفاي سه گانه بر زمين ماند و اين شد که مولا خار در چشم و استخوان در گلو داشت.
اين همه نتيجه ايستادگي در مقابل امر رسول الله و عدم پذيرش ولايت بر حق اميرالمومنين (ع)بود. دوري تدريجي جامعه مسلمين از تعاليم رسول الله آسيب بزرگي به ارکان اسلام زد و سپس در بدترين شرايط زماني نوبت به خلافت علي(ع)رسيد.
اما جبهه گيري در مقابل ولايت در همان دوران کوتاه خلافت نيز ادامه يافت و اين بار نتايج مخرب تري به بارآورد وسه جنگ ويرانگر را در بين مسلمين رقم زدکه از آنجا که هردو طرف جنگ مسلمان بودند تشخيص حق و باطل بر عده اي مشتبه شد و بسياري به اين سبب راه خطا در پيش گرفتند و در دام فتنه افتادند.
از نتايج اسفبا ر اين رو در رويي با ولايت مولا علي (ع) عدم تثبيت موقعيت براي ولايت امام حسن (ع) بود و اين دور باطل ادامه داشت تا جايي که منجر به صلح نا خواسته حسن ابن علي عليهم السلام با معاويه شد و در سايه اين آرامش و امنيت که صلح بستر ساز آن بود معاويه زمينه را براي جولان دادن حاکميتش مناسب يافت و آنچه از دين رسول الله به يادگار مانده بود قلع و قمع کرد و از اسلام رسول الله جز نامي بر زبانها نماند.
پس از شهادت امام حسن (ع) و در زمان حاکميت يزيد عليه اللعنه ظلم به مردم نفي و تخطئه حاکميت اسلام و ضربات کاري بر پيکره نظام کمرنگ شده پيامبر اکرم به حد نهايت رسيد تا جائيکه امام حسين (ع) حفظ اسلام را مستلزم فدا کردن جان خود و عزيزانش ديد و صلاح کار را فقط در مبارزه تشخيص داد و براي نبرد فرا خوان داد تا حجت بر همه تمام کرده باشد و جايي براي عذر و بهانه نگذاشته باشد.
ايستادن در برابر ولي مسلمين که رسم نامبارک به جا گذاشته شده از زمان رسول اکرم بود در اينجا نيز تکرار شد و تعداد اندکي از مسلمانان با سيد الشهدا همراه شدند که همه در رکاب مولا به شهادت رسيدند.
ماحصل ظلم بزرگي که مسلمين ناآگاه ومنفعت طلب آن روزگار بر حسين ابن علي روا داشتند گستاخي بيش از پيش يزيد بود. در سال 62 هجرت سپاه يزيد به مدينه حمله کرد و متعرض جان و ناموس مسلمين شد و عده زيادي را به کشتن داد تا طعم حاکم جائر را بچشند و بر شورش و نا فر ماني بر حجت خدا افسوس خورند و از گذشته ننگين خود درس عبرت بگيرند.
حاکميت جائران جوي را بر جامعه مسلمين حاکم کرد که زبانها را بريده و حنجره ها را خاموش کرده بود. اختناق بيداد ميکرد و نفس کشيدن در فضاي سنگين حاکم بسيار سخت مي نمود اما اين همه حاصل خطايي بود که پس از رحلت رسول الله مرتکب شدند که همانا عدم تسليم در برابر ولايت بود.
پس از14 قرن از گذشت آن دوره تاريک فرزندي از سلاله رسول الله ظهور کرد تا دين معطل مانده پيامبر و رسالت بر زمين مانده امامان مظلوم را احيا کند و سنن مرده اسلام را زنده کند و حکومتي تشکيل دهد که خواسته رسول اکرم و ائمه اطهار بودتا سکوت اسلام را براي هميشه پايان دهد. و الطاف آن را بر زمان و زمين جاري کند.
اگر تاريخ را آنچنان که بايد بخوانيم و و درک کنيم ميتوانيم مانع تکرار تلخيهاي آن شويم.
جبهه گيري در برابر ولايت فقيه که ادامه ولايت رسول الله و امامان معصوم است مصائبي به مراتب شديدتر و غليظ تر ازگذشته به بار خواهد آورد زيرا دوري از زمان اوليه ارائه اسلام ترديدها وتشويشهاي ذهني را نسبت به حقانيت احکام اسلام بيشتر مي کند و پذيرش عناصر تعيين کننده و تاثير گذار آن را سخت تر.
اکنون که دشمنان از هر سو و با انگيزه هاي گوناگون به نبرد با اسلام دست زده اند ايستادگي عده اي در مقابل مقام ولايت چه توجيهي دارد؟ مگر نه اين است که مقاومت در برابر پذيرش ولايت همسويي با دشمنان قسم خورده اسلام و تضعيف بيش از پيش آن است؟آيا بايد يک بار ديگر تلخي حکومت جائران و جباران را مزمزه کنيم و راه خطا را دوباره بيازماييم؟
آيا نتيجه مقابله با ولايت را در دورانهاي گذشته را نديده ايم؟ آيا عواقب معطل ماندن دين خدا را حس نکرده ايم؟
عده اي که دست به شورش عليه ولايت زده اند و با آن رو در رو شده اند و ملت را در مقابل يکديگر قرار داده اند و فتنه درست کرده اند و در اين فتنه تشخيص حق و باطل را براي برخي دشوار کرده اند چه پاسخي در برابر فرياد مظلوميت اسلام که 1400 سال است در گوش تاريخ پيچيده است و جمهوري اسلامي تنها پاسخي بود که به آن داده شد دارند؟
اگر اين تنها پاسخ به فرياد استعانت اسلام را خاموش کنيم چه توضيحي براي ملتهاي مظلوم که چشم اميد به اين انقلاب مقدس دوخته اند داريم؟
گروهي از حمايت دشمنان مسجل اسلام از خود و جنبشهاي شيطاني خود چه نتيجه اي را دنبال مي کنند؟
آيا وظيفه نداريم اسلام سر برآورده از عمق تاريخ را که براي نجات بشريت پديد آمده است سر فراز نگاه داريم و از افول دوباره آن ممانعت کنيم؟
نکند مکر بنی ساعده تکرار شود که علی در قفس خانه گرفتار شود
چه زود فراموش کرده اند سروش آسماني مجدد و محيي دين رسول الله را که فرمود :
...مسلمانها مي بينند که اين دولتهاي بزرگ اين قدرتهاي بزرگ و اين کساني که اذناب آنها هستند کسانيکه فرمانبر اينها هستند با مسلمين با مستضعفين حتي با کسانيکه مال خودشان است چه مي کنند. تمام اينها به ظاهر مي گويند که ما اقامه عدل ميخواهيم بکنيم اما چه عدلي ؟ عدل آمريکايي؟ عدل آمريکايي يعني چه؟ يعني هر کس خاضع به من شد آن يک چيزي است که ما اورا قبولش داريم هرکس منافع مملکتش را به ما داد ما او را قبول داريم....همه اين قدرتهاي بزرگ اينطوري هستند و ما بايد در مقابل تمام اينها بايستيم.
....چرا بايد اينقدر غربزده باشيم يا شيطان زده؟من هيچ توقع نداشتم از بعض اين اشخاص ولو بعضيشان در نظر من پوچند لکن از بعض اين اشخاص که سابقه دارند هيچ توقع نداشتم که در اين زمان که بايد فرياد بزنند سرآمريکا فرياد مي زنند سر مسئولين ماچه شده است ؟ شماها چه تان است؟چه کرديد شماها؟ شماها چرا بايد تحت تاثير تبليغات خارجي واقع بشويد ياتحت تاثير نفسانيات خودتان؟ در يک همچون مسئله مهمي که بايد همه دست به هم بدهيد و ثابت کنيد به دنيا که ما وحدت داريم وحدت ما اينطور شده است....چرا مي خواهيد دو دستگي ايجاد کنيد؟ چه شده است شما را؟ کجا داريد مي رويد؟ اين تذهبون؟
/انتهاي پیام/