دموكراسي یا مردمسالاری؟ مساله این است
عبدالله صالحی، گروه اندیشه - براي آنكه بتوانيم دموكراسي را آسيب شناسي كنيم می بايست ابتدا بدانيم دموكراسي چيست و خواستگاه آن كجاست؟ چرا امروزه قدرت هاي جهاني خواستار برقراري دموكراسي در جوامع بشري مي باشند؟
دموكراسي واژه ايي است كه برگرفته از واژه هاي يوناني دموس( demos) به معني مردم و كراسيا(cratia) به معني قدرت. در 509 پس از میلاد در نتیجه اصلاحات کلیسا، اداره جامعه آتن به دست روستائيان افتاد و از آن پس حكومت آن را دموكراسيا ناميدند.
واژه« دموكراسي» كه ما بايد آن را آسيب شناسي كنيم، روايتي است كه غرب هم اكنون از آن دارد و با توجه به انکه غالبا مفهومی حکومتی دارد به جنبه سیاسی آن بیشتر توجه می کنیم.
آن چیزی که هم اکنون در دنيا متداول است و دموكراسي مي گويند، حكومت مردم بر مردم يا "مردم سالاري" است. دموكراسي جديد در غرب، هنگامي شروع شد كه متدینین غربي متوجه شدند آئيني كه به نام مسيحيت در درست آنهاست، كارآيي و قابليت آن را ندارند كه در تمام جنبه هاي زندگي انسان بويژه در زندگي اجتماعي نقش داشته باشد و قانونگذاري نمايد از اين رو مشكل را بدين گونه حل كردند كه حوزه كاربرد دين و حكمراني خدا محدود به زندگي فردي انسان و چگونگي رابطه او با خدا باشد. بدين ترتيب دنياي غرب تكليف خود را با دين مسيحيت كه تحريف شده بود، روشن كرده و درمسائل سياسي و اجتماعي و اقتصادي خيال خود را از خدا راحت كرد. پس از آن دنياي غرب تصميم بر آن گرفت تا حكومت را به دست مردم بسپارد؛ مردمي كه بالغ هستند و مي توانند مصلحت و مفسده خود را تشخيص دهند و مطابق با راي خود قانون وضع كنند و يا هر چه دوست دارند تصويب كنند يا تغيير دهند.
بر اساس اين نظريه، ملاك خوب و بد، خواست مردم است، خوب و بد مفاهيمي اعتباري اند كه تابع سليقه مردم اند و ما در عالم واقع و در حقيقت، خوب و بدي ندارم. اگر مردم يك روز گفتند فلان عمل خوب است، آن عمل خوب مي شود ولي نه براي هميشه بلكه تا وقتي مرم بخواهند؛ اگر روز بعد گفتند همان عمل بد است، آن كار بد مي شود باز هم نه براي هميشه.
در آن زمان به اين نتيجه رسيدند كه حكومت دموكراسي و آزاد، برحكومت فاشيستي و ديكتاتوري رجحان دارد. براي همين يكدل و يكصدا شدند و فرياد زدند: درود بر دموكراسي و آن را به عنوان ارمغان دنياي غرب به كشورهاي ديگر صادر كردند.
در كشور ما نيز اين واژه شعار برخي روشنفكر نماها گرديد، غافل از آنكه دموكراسي غربي زاييده تفكر جدايي دين از سياست است و هيچ گاه نمي تواند با اسلام همسو گردد. البته اگر اسلام به مانند مسيحيت بود، ما نيز مي توانستيم باغرب همسو و هم كلام شويم، اما اسلام مانند مسيحيت نيست و اينكه عده اي شعار دموكراسي مي دهند، اسلام را نشناخته اند. آيا اسلام به ما اجازه مي دهند فقط در مسائل فردي بنده خدا باشيم و درمسائل اجتماعي بنده مردم؟
در تعريف دموكراسي غربي مردم حق دارند قوانين را وضع كنند و هر قانوني معتبر و لازم الاجراست چنين مفهومي با دين سازگار نيست، زيرا حق حاكميت و تشريع فقط مختص ذات الهي است و فقط خداوند است كه مفاسد و مصالح انسان و جامعه رامي شناسد. در دموكراسي حاكميت از آن مردم است در صورتي كه حاكميت تنها از آن خداست و اوست كه اين اختيار را به اوليا خود مي دهد تا در زمين حكومت كنند.
ليكن اگر مردمي بر امر نامشروعي توافق نمايند و راي دهند- چنان كه درغرب همين گونه است- باطل است زيرا فرمان دين مقدم است و حكم خدا بر تشخيص مردم غالب است.
پس اگر حكم مردم را برحكم خدا ترجيح دهيم او را نپرستيده ايم و تابع فرمان او نبوده ايم. اما اگر مردم در چارچوب احكام الهي و قوانين شرعي در سرنوشت خود موثر باشند چنين تعبيري با دين مخالفت ندارد و آنگاه است كه مردم سالاري ديني نوعي تكامل يافته و مترقي در امر دخالت مردم در حكومت مي گردد.
از ديگر آسيب هاي دموكراسي براي جوامع جهان سوم "تهاجم فرهنگي" مي باشد . به اعتقاد غرب پيروي از عقل و منطق و علم و اخلاق و احترام به برابري انسانها و توانايي براي پيشرفت و واگذاري حكومت مردم و اصالت دادن به آزادي، از پيش فرض هاي ابتدايي دموكراسي غربي است و تحقق آن ها نياز به رشد و آگاهي خاص تمدن و پيشرفت علمي و صنعتي دارد كه انبوهي از ملل آفريقايي و آسياي فاقد آن هستند و به همين منظور با ارائه قداست آرمان گرايانه دموكراسي به عنوان برجسته ترين نظريه حكومت با تبليغات عوام فريبانه خود به عنوان تمدن برتر تمامي فرهنگهاي خرد و كلان خود را در جوامع جهان سوم سرازير نمودند.
بر اساس اين تعاريف مي توان گفت دموكراسي در كشورهايي با تمدن كهن و داراي اصالت فرهنگي بويژه كشورهاي اسلامي و بطور مشخص ايران، جز تحقير آن ملت و وادادگي آن ارمغان ديگري ندارد.
.................
منابع:
1-عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، نشرني
2-مصباح يزدي، محمدتقي، مشکات، مرکز انتشارات امام خميني (ره)
3-عميد زنجاني، عباسعلي، مباني انديشه اسلامي
/انتهای پیام/