در عين توجه دل نبند!
به طور طبيعي، ما چون در دامن طبيعت به وجود ميآييم و رشد ميكنيم و ابزارهاي شناختهاي ابتداييمان همه حسي هستند، توجه ما به چيزهايي جلب ميشود؛ يعني به طور طبيعي، انسان دايم به طرف دنيا جذب ميشود و اين توجه به طور طبيعي، باعث غفلت از آخرت ميشود.
براي اينكه مسئله قدري بازتر شود، آن را به صورت يك سؤال مطرح ميكنيم. از يك سو، لازم است انسان هميشه به ياد آخرت و فرجام خود باشد؛ به ياد مقصدش باشد، بايد بداند به كجا ميرود و سرانجامش چه خواهد شد. از سوي ديگر، عواملي كه توجه انسان را جلب ميكنند همه مادي هستند و دايم ما را متوجه دنيا ميكنند. ما چه بايد بكنيم؟
يك راه اين است كه از دنيا صرفنظر كنيم و به هيچ چيز دنيا توجه نكنيم، مگر به اندازهاي كه زنده بمانيم؛ آنگونه كه بعضيها از قديمالايام چنين تصور كردند، ميرفتند در غاري زندگي ميكردند يا در كوهها، دير و صومعه درست ميكردند؛ همانگونه كه پيروان حضرت مسيح عليهالسلام رهبانيت را اختراع كردند و قرآن ميفرمايد: «و رهبانيةً ابتدعوها ما كتبناها عليهم.»(حديد: 27) آنها براي اينكه دنيازده نشوند، گفتند: ما اصلاً از مظاهر دنيا كناره ميگيريم، به گوشهاي ميرويم و كمتر به چيزها نگاه ميكنيم، كمتر ميخوريم، كمتر ميخوابيم، كمتر ميپوشيم، كمتر صداها را ميشنويم تا توجهمان به خدا و آخرت بيشتر باشد.
آيا تعليمات اسلامي، سيره پيامبر اكرم و ائمّه اطهار عليهمالسلام اين فرضيه را تأييد ميكنند؟ معلوم است كه جوابش منفي است. ما به بركت تعاليم اهلبيت عليهمالسلام ميدانيم كه اين شيوه مرضي خدا و پيامبر و اهلبيت عليهمالسلام نيست.
بيانات عجيبي در نهجالبلاغه در نكوهش دنيا و تحذير از آن، توجه دادن به آخرت و دل كندن از امور دنيا وجود دارند. اگر كسي بگويد: نيمي از نهجالبلاغه درباره چنين مطالبي است، شايد گزاف نگفته باشد. گاهي يك خطبه مفصّل چندين صفحهاي درباره همين مسائل است؛ مثلاً ميفرمايد: نگاه كنيد، ببينيد اهل دنيا كجا رفتند، چه شدند، وضع دنيا چگونه است! «اِنَّ الدنيا دار فناءٍ و عناءٍ و غيَرٍ و عبرٍ.» دنيا محل نابودي و سختي است، محل دگرگوني و عبرت است.
آيا معناي فرمايشهاي اميرالمؤمنين(ع) در نهجالبلاغه اين است كه انسان بايد از دنيايي كه اينقدر اميرالمؤمنين(ع) از آن مذمّت ميكند، صرفنظر نمايد؟ اما اگر در كلمات خود اميرالمؤمنين(ع) هم خوب دقت كنيم، ميبينيم خود ايشان هم اين سبك را نميپسندد. در خود نهجالبلاغه هم مواردي هستند كه كساني كه از زندگي اجتماعي كنار كشيده و از لذتهاي دنيا صرفنظر كرده بودند، حضرت آنها را مورد نكوهش قرار داده است.
در نهجالبلاغه نقل شده است كه شخصي در حضور اميرالمؤمنين عليهالسلام دنيا را با تعبير زشتي مذّمت كرد؛ حضرت او را توبيخ كردند و ظاهراً از قراين برميآيد كه او آدمي بود كه از روي رياكاري اين حرف را ميزد. حضرت فرمود: اي كسي كه خودت فريب دنيا را خوردهاي! چرا دنيا را مذمّت ميكني؟ بعد بيان مفصّلي در محاسن دنيا و نقاط مثبت آن بيان كردند: هر كس با دنيا راست بگويد، آن هم با او رو راست است؛ جايي است كه فرشتگان خدا در آن به عبادت ميپردازند؛ دنيا تجارتخانه اولياي خداست؛ اگر دنيا نبود مؤمنان به بهشت نميرفتند؛ بايد دنيا باشد تا عبادت كنند، تكامل پيدا نمايند و لياقت كسب رحمتهاي الهي را پيدا كنند. چرا از دنيا مذمّت ميكني؟ آن جهتي از دنيا كه عيب دارد در واقع عيب توست كه دل به آن ميبندي و غافل ميشوي.
در دو جا از نهجالبلاغه بيان زيبا، قاطع و روشنگري درباره حقيقت دنيا دارد؛ ميفرمايد: هر كه از سر عبرت بدان بنگرد، او را بصيرت دهد و هر كه در آن خيره شود، او را كور گرداند.
در روايتي پيامبر اكرم(ص) فرمودند: كارهاي خيري كه شما انجام ميدهيد يا تسبيحي كه ميگوييد، با ذكر شما درختي در بهشت برايتان سبز ميشود. درختان بهشت همين تسبيحهايي است كه شما ميگوييد؛ اعمال خيري است كه انجام ميدهيد. اگر اين كارهاي خوب را در اينجا انجام ندهيد، آنجا دستتان خالي است. «الدُنيا مزرعةُ الاخرةِ» هم معنايش همين است؛ اينجا بايد بكاريد تا آنجا درو كنيد.
اگر با اين چشم به دنيا نگاه كنيم كه وسيلهاي است كه ما را به هدف ميرساند، بايد از همه نعمتهايي كه در دنيا هستند ـ كه همه نعمتهاي خدايند و براي استفاده ما خلق شدهاند ـ آنطور كه خدا خواسته، استفاده كنيم در آن صورت، همه اينها كمك ميكنند كه ما به مقصد برسيم و در مقصد بيشتر متنعّم شويم. اما اگر فقط توجهمان به همين لذتهاي دنيا بود، خود همينها هدف شدند، فراموش كرديم كه ماهيت دنيا ماهيت ابزاري است، وقتي به صورت يك مطلوب ذاتي به آن نگاه كرديم گول ميخوريم. به همين دلايل، به آن ميگويند: «متاعُ الغرور»؛ اسباب گول زدن. يعني باعث ميشود كه انسان فكر كند خود همين دنيا هدف است، و به خود همين دل ميبندد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در تعبيري ميفرمايند: كسي كه ماوراي دنيا را نبيند و چشمش فقط همين نزديك را ببيند، پيش پايش را ببيند كه همين دنياست، او در واقع، از ديدن حقايق نابيناست. اما كسي كه پشت اين شيشه دنيا را ببيند، اين دنيا وسيلهاي است براي اينكه به ماوراي اين دنيا برسد. در اين صورت ديگر به آن دل نميبندد، به آن فقط در حدي نگاه ميكند كه او را به ماورايش هدايت كند و براي رسيدن به هدف كمك نمايد. در آن صورت، بينا ميشود.(1)
1- استاد محمد تقي مصباح