در عين توجه دل نبند!
کد خبر:۴۷۳۵۵
منظر دين؛ توجه به دنيا يا اعراض از آن؛

در عين توجه دل نبند!

دنيا جايي است كه فرشتگان خدا در آن به عبادت مي‏پردازند؛ اگر دنيا نبود مؤمنان به بهشت نمي‏رفتند؛ بايد دنيا باشد تا انسان ها عبادت كنند، تكامل پيدا کنند و لياقت كسب رحمت‏هاي الهي را پيدا كنند؛ آن جهتي از دنيا كه عيب دارد، در واقع عيب انسان است كه دل به آن مي‏بندد و غافل مي‏شود.

به طور طبيعي، ما چون در دامن طبيعت به وجود مي‏آييم و رشد مي‏كنيم و ابزارهاي شناخت‏هاي ابتدايي‏مان همه حسي هستند، توجه ما به چيزهايي جلب مي‏شود؛ يعني به طور طبيعي، انسان دايم به طرف دنيا جذب مي‏شود و اين توجه به طور طبيعي، باعث غفلت از آخرت مي‏شود.

براي اين‏كه مسئله قدري بازتر شود، آن را به صورت يك سؤال مطرح مي‏كنيم. از يك سو، لازم است انسان هميشه به ياد آخرت و فرجام خود باشد؛ به ياد مقصدش باشد، بايد بداند به كجا مي‏رود و سرانجامش چه خواهد شد. از سوي ديگر، عواملي كه توجه انسان را جلب مي‏كنند همه مادي هستند و دايم ما را متوجه دنيا مي‏كنند. ما چه بايد بكنيم؟

يك راه اين است كه از دنيا صرف‏نظر كنيم و به هيچ چيز دنيا توجه نكنيم، مگر به اندازه‏اي كه زنده بمانيم؛ آن‏گونه كه بعضي‏ها از قديم‏الايام چنين تصور كردند، مي‏رفتند در غاري زندگي مي‏كردند يا در كوه‏ها، دير و صومعه درست مي‏كردند؛ همان‏گونه كه پيروان حضرت مسيح عليه‏السلام رهبانيت را اختراع كردند و قرآن مي‏فرمايد: «و رهبانيةً ابتدعوها ما كتبناها عليهم.»(حديد: 27) آن‏ها براي اين‏كه دنيازده نشوند، گفتند: ما اصلاً از مظاهر دنيا كناره مي‏گيريم، به گوشه‏اي مي‏رويم و كمتر به چيزها نگاه مي‏كنيم، كمتر مي‏خوريم، كمتر مي‏خوابيم، كمتر مي‏پوشيم، كمتر صداها را مي‏شنويم تا توجهمان به خدا و آخرت بيشتر باشد.

آيا تعليمات اسلامي، سيره پيامبر اكرم و ائمّه اطهار عليهم‏السلام اين فرضيه را تأييد مي‏كنند؟ معلوم است كه جوابش منفي است. ما به بركت تعاليم اهل‏بيت عليهم‏السلام مي‏دانيم كه اين شيوه مرضي خدا و پيامبر و اهل‏بيت عليهم‏السلام نيست.

بيانات عجيبي در نهج‏البلاغه در نكوهش دنيا و تحذير از آن، توجه دادن به آخرت و دل كندن از امور دنيا وجود دارند. اگر كسي بگويد: نيمي از نهج‏البلاغه درباره چنين مطالبي است، شايد گزاف نگفته باشد. گاهي يك خطبه مفصّل چندين صفحه‏اي درباره همين مسائل است؛ مثلاً مي‏فرمايد: نگاه كنيد، ببينيد اهل دنيا كجا رفتند، چه شدند، وضع دنيا چگونه است! «اِنَّ الدنيا دار فناءٍ و عناءٍ و غيَرٍ و عبرٍ.» دنيا محل نابودي و سختي است، محل دگرگوني و عبرت است.

آيا معناي فرمايش‏هاي اميرالمؤمنين(ع) در نهج‏البلاغه اين است كه انسان بايد از دنيايي كه اين‏قدر اميرالمؤمنين(ع) از آن مذمّت مي‏كند، صرف‏نظر نمايد؟ اما اگر در كلمات خود اميرالمؤمنين(ع) هم خوب دقت كنيم، مي‏بينيم خود ايشان هم اين سبك را نمي‏پسندد. در خود نهج‏البلاغه هم مواردي هستند كه كساني كه از زندگي اجتماعي كنار كشيده و از لذت‏هاي دنيا صرف‏نظر كرده بودند، حضرت آن‏ها را مورد نكوهش قرار داده است.

در نهج‏البلاغه نقل شده است كه شخصي در حضور اميرالمؤمنين عليه‏السلام دنيا را با تعبير زشتي مذّمت كرد؛ حضرت او را توبيخ كردند و ظاهراً از قراين برمي‏آيد كه او آدمي بود كه از روي رياكاري اين حرف را مي‏زد. حضرت فرمود: اي كسي كه خودت فريب دنيا را خورده‏اي! چرا دنيا را مذمّت مي‏كني؟ بعد بيان مفصّلي در محاسن دنيا و نقاط مثبت آن بيان كردند: هر كس با دنيا راست بگويد، آن هم با او رو راست است؛ جايي است كه فرشتگان خدا در آن به عبادت مي‏پردازند؛ دنيا تجارتخانه اولياي خداست؛ اگر دنيا نبود مؤمنان به بهشت نمي‏رفتند؛ بايد دنيا باشد تا عبادت كنند، تكامل پيدا نمايند و لياقت كسب رحمت‏هاي الهي را پيدا كنند. چرا از دنيا مذمّت مي‏كني؟ آن جهتي از دنيا كه عيب دارد در واقع عيب توست كه دل به آن مي‏بندي و غافل مي‏شوي.

در دو جا از نهج‏البلاغه بيان زيبا، قاطع و روشنگري درباره حقيقت دنيا دارد؛ مي‏فرمايد: هر كه از سر عبرت بدان بنگرد، او را بصيرت دهد و هر كه در آن خيره شود، او را كور گرداند.

در روايتي پيامبر اكرم(ص) فرمودند: كارهاي خيري كه شما انجام مي‏دهيد يا تسبيحي كه مي‏گوييد، با ذكر شما درختي در بهشت برايتان سبز مي‏شود. درختان بهشت همين تسبيح‏هايي است كه شما مي‏گوييد؛ اعمال خيري است كه انجام مي‏دهيد. اگر اين كارهاي خوب را در اينجا انجام ندهيد، آنجا دستتان خالي است. «الدُنيا مزرعةُ الاخرةِ» هم معنايش همين است؛ اينجا بايد بكاريد تا آنجا درو كنيد.

اگر با اين چشم به دنيا نگاه كنيم كه وسيله‏اي است كه ما را به هدف مي‏رساند، بايد از همه نعمت‏هايي كه در دنيا هستند ـ كه همه نعمت‏هاي خدايند و براي استفاده ما خلق شده‏اند ـ آن‏طور كه خدا خواسته، استفاده كنيم در آن صورت، همه اين‏ها كمك مي‏كنند كه ما به مقصد برسيم و در مقصد بيشتر متنعّم شويم. اما اگر فقط توجهمان به همين لذت‏هاي دنيا بود، خود همين‏ها هدف شدند، فراموش كرديم كه ماهيت دنيا ماهيت ابزاري است، وقتي به صورت يك مطلوب ذاتي به آن نگاه كرديم گول مي‏خوريم. به همين دلايل، به آن مي‏گويند: «متاعُ الغرور»؛ اسباب گول زدن. يعني باعث مي‏شود كه انسان فكر كند خود همين دنيا هدف است، و به خود همين دل مي‏بندد.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام در تعبيري مي‏فرمايند: كسي كه ماوراي دنيا را نبيند و چشمش فقط همين نزديك را ببيند، پيش پايش را ببيند كه همين دنياست، او در واقع، از ديدن حقايق نابيناست. اما كسي كه پشت اين شيشه دنيا را ببيند، اين دنيا وسيله‏اي است براي اينكه به ماوراي اين دنيا برسد. در اين صورت ديگر به آن دل نمي‏بندد، به آن فقط در حدي نگاه مي‏كند كه او را به ماورايش هدايت كند و براي رسيدن به هدف كمك نمايد. در آن صورت، بينا مي‏شود.(1)

1- استاد محمد تقي مصباح

پربازدیدترین آخرین اخبار