تمدن اسلامی؛ زندگي بخش تمدنهاي هزاره اول
گروه انديشه- تمدن اسلام نه تنها ارثيه يونان وايران را از انهدام و فراموشي نجات داد و آن را اسلوب و نظم بخشيد و به اروپا داد ، بلکه پايه گذار شيمي آزمايشي ، فيزيک ، جبر ، علم حساب به مفهوم امروزي و مثلثات فضايي ، زمين شناسي و جامعه شناسي گرديد .تمدن اسلامي کشف ها و اختراع هاي گرانبهاي بي شماري را در همه ي بخش هاي علم تجربي ، که اکثر آن ها را بعد ها نويسندگان اروپايي دزدانه به حساب خودشان گذاشتند. به مغرب زمين هديه کرده است ، ولي پا براي اروپا باز کرد تا به شناخت قوانين طبيعت و تفوق و کنترل آن منجر گرديد .
زيگريد هونکه اشاره مي کند که در سال هزار ميلادي در قاهره صد ها کتابدار مشغول کار در دو کتابخانه ي خليفه که مجموعا دو مليون و دويست هزار جلد کتاب داشت بودند. اين مقدار بيست برابر کتابهاي لوله شده اي است که شهر اسکندريه سابق در کتابخانه ي فردش در بحبوحه ي شکوفايي خود داشت .
در همين سال ، ابوالقاسم ، کتابي درباره ي جراحي تدوين مي کند که صد ها سال مرجع اصلي طالبان اين علم باقي مي ماند. در همين سال بيروني ، گردش زمين به دور خورشيد را شرح مي دهد ، الحسن الهيثم ، قوانين چشم و بينايي را کشف مي کند و با دورين عکاسي جعبه اي به آزمايش مي پردازد و همچنين عدسي ها و آيينه هاي کروي ، استوانه اي و همکانون را به آزمايش مي گيرد .
در همين سال که جهان اسلام به سوي عالي ترين دوران طلايي تاريخش مي شتافت ، اروپا با ترس در انتظار آخر الزمان ، يعني به آخر رسيدن عالم ، از نظر تاريخي و جغرافيايي و سيارات بود. در اين موقع است که مردم اروپا در عالم خلسه و از خود بيخودي ندا مي دهند و صدا مي زنند:«اينک عيسي رجعت خواهد کرد و جهان و جهانيان را به سزاي عملشان مي رساند و همه جا را به آتش مي کشد.»
در همين زمان است که قيصرک بيست ساله اي به نام اتوسوم (980-1002 م) با رعايت دستورات شديد مذهبي رمولوس مقدس با پاي برهنه از شهر رم به کوه گارگانوس به زيارت مي رود. در اين زمان ، ابن سينا نيز بيست ساله بود و داشت با علم و دانش ، نام خود را به گوش جهانيان مي رساند.
مسيحي ديگري به نام ترتوليان به صراحت مي گفت:«به دستور عيسي مسيح ، پس از نزول کتاب آسماني انجيل ، ديگر وظيفه ي ما نيست که فضول باشيم و اضافه بر آنچه در کتاب هست ، علم نيز بياموزيم.»(منبع : زيگريد هونکه ، فرهنگ اسلامي در اروپا ، ترجمه ي مرتضي رهباني ، ص 352 )
يکي از پدران روحاني کليسا ، کتابخانه ي موزايونس را تعطيل کرد و دانشمندان را تار و مار نمود . در 366 ميلادي در زمان قيصر هاي بيزانس ، اين کتابخانه به کليسا تبديل شد و کتابهايش را در بخاري به مصرف گرم کردن رساندند و فلاسفه را به جرم سحر و جادو تعقيب کردند. در 529 ميلادي آخرين فلسفه ي آتن بسته شد. در 600 ميلادي کتابخانه ي پالاتيني که به وسيله ي آگوستوس تاسيس شده بود آتش مي گيرد و خواندن آثار مکتوب به خصوص تحصيل رياضي ممنوع اعلام مي شود.( منبع : زيگريد هونکه ، فرهنگ اسلامي در اروپا ، ترجمه ي مرتضي رهباني ، ص 363 )
اما مسلمانان چقدر دلباخته ي کتاب بودند، مانند کتاب هايي درباره ي مسائل خشک مانند هندسه و مکانيک، طب، نجوم، فلسفه و علومي از اين قبيل .
حتي مسلمانان براي جمع آوري آثار و کمک گرفتن از انديشمندان ديگر کشور ها فرستادگان مخصوص با اختيارات وسيع و پول کافي از بغداد به بيزانس و هندوستان و ديگر جاها فرستادند .
منبع: وبلاگ اسلام؛زندگي دوباره
/انتهاي پيام/