همنشين شياطين نباش!
وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ (36) وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (37) حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْني وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرينُ (زخرف/38)
ترجمه: و هر کس از ياد خدا رويگردان شود شيطان را به سراغ او ميفرستيم پس همواره قرين اوست؛ و شياطين اين گروه را از ياد خدا باز ميدارند، در حالي که گمان ميکنند هدايت يافتگان حقيقي آنها هستند؛ تا زماني که در قيامت نزد ما حاضر شود ميگويد: اي کاش ميان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود، چه بد همنشيني بودي!.
به فرموده اين آيات، غفلت از ياد خدا و غرق شدن در لذات دنيا و دلباختگي به زرق و برق آن موجب ميشود که شيطاني بر انسان مسلط گردد که همواره قرين اوست. بديهي است که جا ندارد کسي از اين آيه تصور جبر کند، چرا که اين پيامد، نتيجه اعمالي است که خود آنها انجام دادهاند.
اعمال انسان، به ويژه غرق شدن در لذات دنيا و آلوده شدن به انواع گناهان، نخستين تأثيرش اين است که بر قلب و گوش انسان مهر مينهد و بر چشم او پردهاي ميافکند و آدمي از خدا، بيگانه ميشود و شياطين بر او مسلط ميگردند و تا آنجا ادامه مييابد که گاه راه بازگشت به روي او بسته ميشود، چرا که شياطين و افکار شيطاني از هر سو او را احاطه ميکنند و اين، نتيجه عمل خود انسان است.(نمونه، ج21)
اين احاطه شياطين باعث ميشود که انسان ديگر بين هدايت و انحراف فرقي قائل نشود و در حالي که گمراه است، خيال کند که هدايت يافته است. انسان فطرتا به حق و حقيقت تمايل دارد و دوست دارد حقيقت و درستي را بشناسد؛ اما اگر حقيقت بر کسي عرضه شود و او به خاطر پيروي از هواي نفس از حقيقت روي گرداند و به اين حالت ادامه دهد، خداوند بر دلش مهر ميزند و چشم حقبينش را کور ميکند و براي او هم نشيني از شياطين قرار ميدهد و در آن حال ديگر نميفهمد که حق چيست و مطلب حقي را که هر فطرت پاکي ميپذيرد، بر باطلي که شيطان به سوي آن دعوت ميکند، تطبيق ميکند و خيال ميکند که هدايت شده است، در حالي که گمراه است، و ميپندارد که بر حق است، در حالي که بر باطل است.(الميزان، ج18)
اميرالمومنين(ع) در اين باره فرمود: منحرفان، شيطان را معيار کار خود قرار دادند و شيطان نيز آنان را شريک خود کرد، پس در سينههايشان تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روي دامنشان جنبيدن گرفت و به راه افتاد. از راه چشمانشان نگريست و از زبانشان سخن گفت، به راه خطايشان افکند و هر نکوهيدگي و زشتي را در ديدهشان بياراست؛ چنانکه گويي بر زبان ايشان سخن ميراند.(نهج البلاغه، خطبه7)