بر باد رفته
کد خبر:۴۷۵۱۱
مهدي محمدي- آمريكا درباره ايران چگونه تصميم مي گيرد؟

بر باد رفته

هيچ چيز روشن تر از اين نيست که غربي ها منتظر بودند ببينند در انتخابات ايران چه اتفاقي خواهد افتاد. همه اميد غربي ها که حجم انبوهي از تحليل ها و اظهارنظرهاي منتشر شده در رسانه هاي غربي آن را تاييد مي کند اين بود که دور دوم مذاکرات ژنو دوستانشان را آن طرف ميز ببينند.

گروه انديشه- اگر به حدود يک دهه قبل يعني آغاز دوران اصلاحات در ايران بازگرديم مي توان نقطه شروع اين فرايند را يافت. در آن زمان، به دليل اشتباهات تاريخيِ دوران سازندگي گروهي در ايران بر سر کار آمدند که از نظر غرب، «مطلوب ترين نيروهاي سياسي درون ايران» محسوب مي شدند.  مطلوبيت اين عده –که همچنان هم ادامه دارد-  به طور عمده از يک قاعده بسيار قديمي نتيجه مي شد، که از ابتداي انقلاب تا به حال اصل راهنماي سياستگذاري غرب در مورد ايران بوده است. مطابق اين قاعده وقتي غربي ها ببينند کساني در داخل ايران هستند که اهدافشان با آنچه آن ها مي خواهند هيچ تفاوتي ندارد، تلاش مي کنند به جاي پي گيري مستقل هدف هاي خود، به محقق شدن اهداف آن گروه خاص در ايران کمک کنند. اين روش از آنجا که نقش غرب به عنوان بازيگر را کمرنگ و نقش آن به عنوان پشتيبان را پررنگ مي کند، کوتاه تر، کم هزينه تر و پرفايده تر است.

چند سال اول پس از دوم خرداد 76 دوران اوج عمل به اين قاعده بود. دولت اصلاحات در عمل همان کارهايي را مي کرد که غربي ها از ايران توقع داشتند، در نتيجه لازم نبود طرف غربي براي مجبور کردن ايران به انجام اين يا آن کار فشار چنداني به خود بياورد و حتي لازم نبود امتيازي هم به ايران بدهد. همه چيز به طور خود به خودي همانطور پيش مي رفت که آنها مي خواستند و موارد استثنا فقط مربوط به آنجاهايي بود که اراده اي مافوق دولت اختيار کار را به دست داشت. در سياستگذاري خارجي و امنيتي ايران، همه چيز دست دولت نيست، اما دولتمردان اصلاح طلب همان مقدار را که در دست داشتند تا توانستند به مطلوب هاي غرب نزديک کردند. بويژه در مورد برنامه هاي هسته اي و منطقه اي سياست خارجي دولت اصلاحات به دليل باور عميق به اين نکته که «با دنيا نمي شود درافتاد» تا آنجا که مي توانست تلاش مي کرد خط قرمزهاي غرب را نقض نکند. متقابلا آمريکايي ها هم تلاش مي کردند در همان حال که بيشترين امتيازها را دريافت مي کنند هواي دوستان داخلي خود را لااقل تا حدي داشته باشند.

مطالعه دقيق محيط داخلي ايران در آن مقطع، آمريکايي ها را به اين نتيجه رساند که فرصتي طلايي براي ورود به مذاکره مستقيم با ايران دارند و نبايد آن را از دست بدهند. اوج گرفتن يکباره بحث مذاکره مستقيم در سال هاي 77-79 در واقع محصول مجموعه اي از مراوده هاي پنهان بود که آمريکا را متقاعد کرد بعضي از آن ها که بر سر کارند حقيقتا براي مذاکره با آمريکا «ارزش ذاتي» قائلند و هژموني بين المللي اين کشور را پذيرفته اند. آمريکايي ها با خود فکر مي کردند حالا که مي توان امتياز گرفت چرا مذاکره نکنند. آن معامله البته به رغم همه تلاشي که از دو طرف شد، جوش نخورد و تاسفي عميق در دل آمريکايي ها بر جاي گذاشت. جرج بوش روز آخري که کاخ سفيد را ترک مي کرد بر خود فرض دانست ياد و خاطره آن کساني را که «همکاري هايي سازنده» با آمريکا داشتند گرامي بدارد و ازاينکه آن افراد با کساني ديگر که کاملا «نامطلوب» هستند جايگرين شده اند عميقا ابراز تاسف کند. حالا دوراني ديگر فرارسيده است.

زوال نيروهاي مطلوب غرب در ايران، مهم ترين مشخصه وضعيتي است که اکنون در آن قرار داريم. در ماه هاي منتهي به انتخابات رياست جمهوري 88 طرف هاي غربي نوعي اميدواري پيدا کردند نسبت به اينکه دوستانشان دوباره مجال ورود به دستگاه اجرايي کشور را خواهند يافت. پس از 4 سال «سيلي خوردن پي در پي از ايران» -به تعبير خودشان- آشکار شدن يک دورنماي اميد بخش از پيروزي غرب گرايان درانتخابات رياست جمهوري باعث شد جدول کاري غرب در مقابل ايران کاملا دگرگون شود. اين تغيير بهتر از هر جاي ديگر خود را در مذاکرات هسته اي نشان داد. پس از مذاکرات هيئت ايراني در ژنو که در تابستان 87 (29 تير 1387/19 ژوئيه 2008) برگزار شد، با وجود اينکه طرف هاي غربي به تاکيد گفته بودند مايل به تداوم مذاکرات هستند ودرون مذاکرات هم درباره برگزاري جلسات بعدي توافق شد، تا چند ماه بعد از انتخابات رياست جمهوري (يعني مذاکرات اکتبر)، ديگر هيچ نشستي شکل نگرفت. ممکن است بشود بهانه هاي زيادي دست و پا کرد –و کردند- اما هيچ چيز روشن تر از اين نيست که غربي ها منتظر بودند ببينند در انتخابات ايران چه اتفاقي خواهد افتاد. همه اميد غربي ها که حجم انبوهي از تحليل ها و اظهارنظرهاي منتشر شده در رسانه هاي غربي آن را تاييد مي کند اين بود که دور دوم مذاکرات ژنو دوستانشان را آن طرف ميز ببينند. اگر پيغام هاي پنهاني که غربي ها با مضمون «با ايران مذاکره نکنيد تا کار دست خودمان بيفتد» دريافت کرده بودند بگذريم، اين نکته حتي آشکارا هم گفته شده است که غرب هيچ وقت نبايد فراموش کند بهترين راه حمايت از اصلاح طلبان است. فقط به عنوان يک نمونه روزنامه واشنگتن پست روز 31 تير 1388 در حالي که علائم اجتناب ناپذير بودن مذاکره با ايران آشکار شده بود، طي مقاله اي نوشت: «در حالي که کاخ سفيد بايد خود را براي استقبال از پيشنهادهاي ايران آماده کند، اين استقبال نبايد به گونه اي باشد که رژيم ايران اقتدار پيدا کند. اوباما بايد اين نکته را روشن سازد که آمريکا همراه کساني است که قصد دارند اصلاحاتي دموکراتيک و صلح آميز در ايران انجام دهند. اگر اصلاح طلبان موفق نشوند، هيچ ديداري هم در ژنو موفقيت آميز نخواهد بود». از اين نمونه ها بسيار است. مقصود اصلي نويسنده واشنگتن پست اين است که آمريکا در هر حال نبايد دست از حمايت از دوستان خود در داخل ايران بردارد. حتي ناکام ماندن اصلاح طلبان در انتخابات هم اين فرايند را متوقف يا حتي کند نکرد. پس از انتخابات هم غربي ها همچنان به حمايت خود از اصلاح طلبان ادامه دادند با اين تفاوت که اين بار به جاي پيروزي در انتخابات به پيروزي در آشوب ها نظر داشتند، به عبارت ديگر همچنان اين وضعيت داخلي ايران بود که دستور کار سياست خارجي آمريکا و متحدانش را درباره ايران تعيين مي کرد.

 شرايط فعلي هم از اين قاعده مستثنا نيست. تا همين چند هفته پيش اروپايي ها و آمريکايي ها همچنان اميدوار بودند که اصلاح طلبان قادر به راست کردن کمر خود و تحميل خواسته هايشان به نظام باشند. بزرگ نمايي آنچه در چند خيابان تهران مي گذشت توسط رسانه هاي غربي در واقع دلداري بود که غربي ها به خود مي دادند در اين باره که جنبش همچنان زنده است و مي توان به آن اميد بست. در واقع کمي طول کشيد تا طرف هاي غربي بتوانند خود را با حقيقت وفق بدهند. حقايقي از اين قبيل که آقاي موسوي همه دوستان گرانبهاي آن ها در ايران را سوار اتوبوس کرد، با اين وعده که به کاخ رياست جمهوري خواهد برد، اما کنون همه آن ها سر از قعر يک دره عميق درآورده اند، يا اين حقيقت که در علني کردن شبکه هاي پنهانشان بعد از انتخابات عجله کرده اند و حالا ديگر همه چيز سوخته است و حقايقي ديگر از اين دست. آنچه اکنون در محيط سياست خارجي ايران ديده مي شود شايد تا حدود زيادي محصول اين باشد که غربي ها فهميده اند همه چيز را باخته اند و ديگر بهتر است کوتاه بيايند. مذاکرات اخير که کمترين فايده آن بي اعتبار شدن قطعنامه هاي شوراي امنيت و به رسميت شناخته شدن مشروعيت غني سازي در ايران است، برون داد فرايندي به درازاي چند ماه است که قرار بود –و برنامه ريزي کرده بودند- به نتيجه اي ديگر منتهي شود. غرب با نگاه به ايران جز اقتدار نظام چيز ديگري نمي بيند. ديگر حتي دوستي هم نمانده که بتوانند به آن اميد ببندند. پس طبيعي است که شاخ و شانه کشيدن ها تعطيل و همه اهداف به «حفظ آبرو» تقليل پيدا کند. غربي ها وقتي به راه درست مي روند که راه ديگري نداشته باشند. ايران اين را خوب آموخته است.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار