كلام الهي
كلام در عرف عبارت است از لفظي كه بر اساس قرارداد بر معناي خاصي دلالت ميكند و متكلّم، آن را براي فهماندن مقصود خود به ديگران به كار ميبرد. لازمۀ اين معنا، وجود «قرارداد و وضع»، «داشتن تارهاي صوتي»، «دهان»،و...ميباشد. اگر اين معنا را توسعه دهيم ميتوانيم آن را در موارد ديگري نيز استعمال كنيم. مثلاً به اشاره هم نوعي كلام ناميده ميشود، زيرا با اشاره هم معنايي را به ديگران ميفهمانيم، حتي ميتوانيم «ايجاد معني در ذهن مخاطب» را نيز نوعي كلام بناميم.[1]
در مورد خداوند، كلام را ميتوانيم به دو صورت به كار بريم:
1- كلام اعتباري و عرفي (كلام به همان معنايي كه توضيح داده شد، البته با تجريد خصوصياتي از قبيل وجود تارهاي صوتي، دهان و...كه خداوند از آنها مبرّاست)؛ كه اين قسم خود به دو قسم تقسيم ميشود: الف- كلام به معناي صفت فعل: در جايي است كه خداوند كلام به معناي عرفياش را ايجاد كند، از آنجا كه در اين مورد صفت متكلم بعد از ايجاد كلام، از كلام خارجي انتزاع ميشود، اين صفت از صفات فعل خدا خواهد بود.
ب- كلام به معناي صفت ذات: در صورتي است كه بگوييم خداوند قدرت بر كلام (به معني ايجاد معني در ذهن با ايجاد صوت) دارد، در اين صورت اگر چه اين صفت، صفتي ذاتي است و اطلاق متكلم بر خداوند به اين معنا يك صفت ذاتي است، اما حقيقت اين است كه اين معنا، قابل تحليل به قدرت است مثل اينست كه گفته شود خدا قادر است.[2]
2- كلام حقيقي: از آنجا كه فايدۀ كلام اعتباري و قراردادي، اعلام و اظهار[3]است معناي كلام از، معناي عرفي و لغوي خود به دلالت حقيقية نيز توسعه داده ميشود، به اين بيان كه اگر موجودي حقيقياي با دلالت حقيقي بر چيزي دلالت كند (مانند دلالت اثر بر وجود مؤثر و معلول بر علت)، آن موجود اولي و شايسته تر به نام كلام در مقايسه با آن لفظ اعتباري و قراردادي است. به همين جهت به مخلوقات هم از آن جهت كه با حقيقت وجود خودشان دلالت بر وجود خداوند و صفات او ميكنند كلام حقيق اطلاق ميشود. اطلاق كلام حقيقي بر آنها به اين جهت است كه اين دلالت تابع قرارداد و اعتبار نيست. اما بايد توجه داشت كه اين قسم از كلام، توسعه در معناي عرفي آن بوده و در مقايسه با آن نوعي مجاز لغوي محسوب ميشود.
اين قسم از كلام نيز به دو قسم تقسيم ميشود:
1- كلام به عنوان صفت فعل: و آن زماني است كه گفته ميشود مخلوقات كلام خداوند هستند. از آن جهت كه اتصاف خدا به اين صفت بعد از وجود مخلوقات بوده و از آنها انتزاع ميشود، پس در زمرۀ صفات فعل خدا قرار ميگيرد.
2- كلام به عنوان صفت ذات: زماني است كه گفته ميشود خدا قادر بر خلق اين مخلوقات است، اين قسم، در حقيقت به صفت ذات خدا برگردانده ميشود.[4]
نكته
طبق يك تحليل ميتوان هر دو قسم كلام (اعتباري و حقيقي) را به صفت «قدرت» برگرداند. در موارد كلام اعتباري، اگر كلام را به معناي «قدرت بر ايجاد صوت» يا قدرت بر ايجاد (معنا در ذهن) بدانيم، در حقيقت به صفت قدرت ذاتي خدا برگردانده ميشود، و اگر كلام را بعد از ايجاد صوت يا ايجاد معني در ذهن به خدا نسبت دهيم، صفت فعل خداست مانند ساير صفات فعلي الهي است كه بعد از ايجاد صوت يا ايجاد معني در ذهن، از فعل او انتزاع ميشوند.
در مورد كلام حقيقي خداوند (كه در حقيقت يكي از معاني مجازي و لغوي كلام است) نيز سخن فوق تكرار ميشود. به اين بيان كه، زماني گفته ميشود خداوند قادر بر خلق مخلوقات است، به صفت ذاتي خدا برگردانده ميشود و اگر گفته شود همه مخلوقات كلمة الله هستند و خدا آنها را ايجاد كرده،چون اين صفت بعد از خلق مخلوقات، از آنها انتزاع ميشود و به خدا نسبت داده ميشود به صفت قدرت فعلي خدا برگردانده ميشود.[5]
[1] . مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش فلسفه، ج 2، ص 389 (درس 67)
[2] . طباطبايي، نهاية الحكمه با تعليقه استاد فياضي، ج 4، ص 1187.
[3] . شيرازي، صدرالدين محمد، الحكمة المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه، ج 7، ص3.
[4] . طباطبايي، نهاية الحكمه، با تعليقه فياض، ج 4، ص 1187-1185 و اسفار، ج 7، ص 2-5.
[5] . فياض، غلامرضا ، نهايه الحكمه (با تعليقه ايشان) قم، مؤسسه امام خميني، ج 4، ص 1187-1186.
منبع: پژوهشکده امام باقر(ع)
/انتهای پیام/