انواع تعلقات و راه انقطاع از آنها
انسان از ابتدا که پا به اين عالم ميگذارد، تعلقات مختلفي با او همراه است و هر شأني از شئون مختلف وجودي او، تعلق را ايجاب ميکند و چون اين عالم، عالم تفصيل است(تعلقاتش پخش و مفصل) و به گونهاي نهايت ظهور کثرتها است. انساني که با تعلقات پا به اين عالم ميگذارد، در کثرتهاي عميق قدم ميگذارد.
اما هنگامي که درکهاي عقلاني او شکوفا شد، توان ارتباط با عالم غيب را - اگرچه ارتباطي نيمه آگاهانه - پيدا ميکند تعلقات او جهت يافته و به تدريج از تعلق به اين عالم بريده و جدا ميشود و وقتي اعتقاد به ارتباط وجودي – خود و عالم – به حق تعالي حاصل شد و با اظهار خضوع عملي در برابر حق تعالي، از تعلقات استقلال گونه اين عالم کاسته ميشود و به هر اندازه اظهار خضوع نمايد، از اين تعلقات منقطع ميشود، از اين رو شرع مقدس، وظايف مختلف عملي را مانند واجبات و محرمات، مستحبات و مکروهات براي انسان مقرر فرموده است.
اتصاف به هر يک از صفات حميده نيز انقطاع از تعلق خاصي به اين عالم است، ليکن اگر انگيزههاي الهي محور اعمال انسان نباشد، تعلقات به طور کامل برطرف نميشود؛ زيرا انگيزههاي الهي در اعمال و واکنشهاي روحي، توجهات به حق تعالي را به تدريج عميقتر ميکند و به گونهاي انقطاع حاصل ميشود و تا هنگامي که انسان به عالم توحيد وارد نشود، به حجب نوراني گرفتار است.
انسان طاعات را از جهتي که به خود نسبت ميدهد و خود را در انجام آنها دخيل ميبيند، به نوعي به حجابهاي نوراني مبتلا است، نيز از اين جهت که خود را به صفات حسنه متصف ديده و خود را مبدأ اتصاف ميبيند، در نوعي ديگر از حجابهاي نوراني واقع است.
در نتيجه انسان در اين عالم با تعلقات همراه است و اين تعلقات متعدد باعث قرار گرفتن در کثرات بسياري ميشود که همه اينها موجب دوري و فراموشي از خداوند ميشود، انجام واجبات و مستحبات و دوري از محرمات و مکروهات و متخلق کردن خود به صفات حسنه باعث دوري از اين کثرات و تعلقات شده و انسان را به خدا نزديکتر ميکند، البته خالص کردن نيت براي خدا او را از يک سري ديگر از حجابها که به حجابهاي نوراني معروف است، دور ميکند که اين نيز باعث نزديکي بيشتر او به خداوند ميشود.