طفيل هستي عشق
شهيد مطهرى درابعاد وجودى استاد خود نوشته است :
[ اين مرد بسيار بسيار بزرگ وارزنده ... مردى است كه صد سال ديگر, بايد بنشينند وافكاراو را تجزيه و تحليل كنند و به ارزش او پى ببرد]. 1
عشق به او به ما جرات بخشيد تا در سالگرد عروجش با زمزمه نام و گرامى داشت يادش، نمى از يم صفات و فضايلش برگيريم .
علامه و مفسر كبير، از [قلتات تاريخ] و قله هاى بلند جامعه بشرى بود. او در خانواده اى پاك واصيل از سلاله آل رسول ديده به جهان گشود. چونان جدش رسول خدا در كودكى يتيم شد و در دامن عموى بزرگوارش رشد كرد.
با همتى بلند اراده اى استوار و تلاشى بى امان ,اقيانوس علوم : معقول و منقول را با سفينه تزكيه , تقوا و مراقبت دائمى در نورديد. امواج سهمگين هواهاى نفسانى را با استعانت از شب زنده دارى و ترنم هاى عاشقانه سحرى درهم شكست و غوكهاى هوس را با كمك از ذكرى مدام و توفيق الهى , بر درگاه وصال حق سربريد.
حقيقت علوم مرسوم , در حوزه ها را چشيد و به هر درس و كسى كه اميد نور و كمال مى برد, سرزد. نوشيدن حقيقت علوم , عطش او را پاسخ نگفت . عشقى ديگر در سر داشت و رازى والا در دل .
جان جهان بين او دراين سراى محدود, نمى گنجيد و علوم رسمى خواسته هاى آن سويى او را بر نمى تابيد. او, پيوستن به جان جهان و بقاى ابدى را مى جست . پس از طى علوم عقلى و نقلى و پيمودن راههاى شهود و عرفان , در درياى گفتار معصومان , شناور گشت و حيات نورانى را از[ بحارالانوار] علوم آنان مى خواست .
فرو رفتن در درياى گفته هاى زندگى ساز آيات كبراى الهى و نوش كردن حقايق گفتار ولوى . حيرا و مدهوشش كرد واو چنان :[ ميتى] تسليم غسال ربوبى , حجابهاى همه علوم را كنار زد و و زروبال لغات و كلمات را با سدر و كافور حقايق شست و به جان مايه بيرنگى حيات ابدى پيوست . درياى ناآرام و وجود او در پيشگاه قرآن , به آرامش نشست و ناله هاى فراق او را, انس با كلام خداوند فرو نشانيد و قرآن ميزان انديشه و عمل او شد.
نگاهى كوتاه به زندگى مبارك او, گواه گفته هاى ماست . علامه از كوچكى مورد عنايت خاص ربوبى و تحت توجهات حضرت حجت ( ع ) بود. به مجرد ورود به نجف علوى , عارف الهى , مرحوم قاضى , به سراغ او آمد. مقامات الهى را بر او نماياند و عشق حق و عرفان حقيقت , هستى را در روح و جانش دميد.
[وقتى به نجف رسيدم , لدالورود, رو كردم به قبر و بارگاه اميرالمومنين ( ع ) و عرض كردم : يا على ! من براى ادامه تحصيل , به محضر شما شرفيات شده ام , ولى نمى دانم چه روشى را پيش بگيرم و چه برنامه اى راانتخاب كنم .از شما مى خواهم كه در آنچه صلاح است , مرا راهنمايى كنيد. منزلى اجاره كردم و در آن , ساكن شدم . در همان روزهاى اول , قبل ازاين كه در جلسه درس شركت كرده باشم , در منزل نشسته بودم و به آينده خود, فكر مى كردم . ناگاه , در خانه را زدند. در را باز كردم , ديدم يكى از علماى بزرگ است . سلام كردم . داخل منزل شد. در اتاق نشست و خير مقدم گفت . چهره اى داشت , بسيار جذاب و نورانى . با كمال صفا و صميميت , به گفتگو نشست و با امن ,انس گرفت . در ضمن صحبت ,اشعارى برايم خواند و سخنانى بدين مضمون برايم گفت :
[ كسى كه به قصد تحصيل , به نجف مى آيد, خوب است : علاوه بر تحصيل , به فكر تهذيب و تكميل نفس خويش نيز باشد واز نفس خود, غافل نماند].اين را فرمود و حركت كرد 2 .
اين استادالهى و عارف واصل , علامه را شيفته خويش كرد و او در زمره اصحاب آن بزرگ استاد, در آمد. با بهره ورى از دستورالعملهاى اخلاقى مرحوم قاضى و عمل به آنها, پا بر فرق اين عالم خاكى نهاد و با گذراز مرز ماده , به فرامرز عالم مثال رسيد و با طى اين هر دو عالم , با ملكوت عالم قدس همنوا گرديد.
[در ماههاى آخر عمرش , ديگر به امور دنيا, توجهى نداشت .از امور دنيا غافل بود و در عالم ديگر سير مى كرد. ذكر خدا بر لب داشت .از دنيا بريده بود و به جهان ديگر پيوسته بود] 3 .
آرى او پيش از مدت طبيعى , با مرگ ارادى خود, با عالم ديگر مانوس گشت و با آنچه مرتبط به اين عالم ماده بود, وداع كرد.
[چند روز قبل از وفاتش به يكى از دوستان فرمود بود: من ديگر ميل به چاى ندارم و گفته ام سماور را در جهان آخرت , روشن كنند. ميلم به غذا نمى كشد و غذا نمى خواهم و بعداز آن هم , غذا ميل نفرمود. با كسى سخن نمى گفت و حيرت زده به گوشه اتاق , نگاه مى كرد] 4 .
حالات او در آخر عمر, خود گواهى بود بر كسانى كه مقامات معنوى را انكار كرده و يا كسب مقامات را جدى نمى گيرند.
او, ساعتهاى آخر عمر, كليد رسيدن به اين مقامات را نمود و در پاسخ پرسش يكي ازاصحابش , كه از او رمز توجه به خدا و حضور قلب در نماز را پرسيد, وى در جواب گفت :
[توجه , مراوده , مراقبه , توجه , مراوده]... .
اين جمله را آن بزرگوار, بيش از ده بار تكرار كرده بود .
عشق او به خاندان رسالت , باعث شد كه ساعات آخر عمر خود را با ديدار و ملاقات آن بزرگواران بگذارند و آخرين لحظه هاى وداع دنيا را با وصال اولياءالهى پايان ببرد.
[ما بيرون رفتيم و يكى از دوستان , كه بعداز ما چند ساعت ديگر در حضوراستاد, باقى مانده بود, مى گفت :استاد, ساعتى به هوش آمد و از جا حركت كرد, به طورى كه گويا مى خواهد بپا خيزد. عرض كردم : ميل داريد برخيزيد؟ فرمود: آن دو نفر كه درانتظارشان بودم آمدند]. 6
اينك گوش جان را به ره آوردهاى ملكوتى و حياتبخش آن مرد الهى مى سپاريم و با توفيق ربوبى و توسل به انوار هدايت الهى , آموزه هاى اين دستورالعملها را به كار مى گيريم .
بعون الله
السلام عليكم
براى موفق شدن و رسيدن به منظورى كه در پشت ورقه مرقوم داشته ايد, لازم است : همتى برآورده و توبه نموده , به مراقبه و محاسبه بپردزيد. به اين نحو كه : هر روزه كه طرف صبح از خواب بيدار مى شويد, قصد جدى كنيد كه : هر عملى كه پيش آيد, رضاى خدا, عزاسمه را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هركارى كه مى خواهيدانجام دهيد, نفع آخرت را منظور خواهيد داشت , به طورى كه اگر نفع اخروى نداشته باشد,انجام داد, هرزه باشد. و همين حال را تا شب , وقت خواب , ادامه خواهيد داد.
وقت خواب , چهار - پنج دقيقه اى در كارهايى كه روزانجام داده ايد, فكر كرده و يكى يكى از نظر خواهيد گذارنيد, هر كدام مطابق رضاى خدا انجام يافته , شكر بكنيد و هر كدام , تخلف شده استغفار بكنيد و هر كدام , تخلف شده استغفار بكنيد. واين رويه را هر روزادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادى حال . سخت و در ذائقه نفس تلخ مى باشد, ولى كليد نجات و رستگارى است .
و هر شب , پيش از خواب , توانستيد, سور مسبحات يعنى : سوره حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد واگر نتوانستيد, تنها سوره حشر را بخوانيد و پيش از بيست روز,از حال اشتغال , حالات خود را براى بنده در نامه بنويسيد.ان شاءالله موفق خواهيد بود.
1. حق و باطل و ضميمه احياء تفكراسلامى , شهيط مطهرى ,انتشارات صدرا,.86.
2. يادنامه مفسر كبيراستاد علامه سيدمحمدحسين طباطبايى ,.132.
3. همان مدرك ,.132.
4. همان مدرك .
5. همان مدرك ,.133.
6. همان مدرك ,.135.