«علامه» اي که صاحب «ميزان» شد
زينب صناعي – گروه انديشه؛ هنگامي كه به نجف اشرف ميرود از اميرالمومنين علي (ع) استمداد ميطلبد كه در پي آن، سيدعلي آقاي قاضي نزدش آمده و به او ميفرمايد"شما به حضرت علي (ع) عرض حال کرديد و ايشان مرا فرستادهاند؛ از اين پس، هفتهاي دو جلسه با هم خواهيم داشت؛ اخلاصت را بيشتر کن و براي خدا درس بخوان، زبانت را هم بيشتر مراقبت نما".
سيد محمد حسين طباطبايي كه بعدها به علامه طباطبايي شهرت يافت در سال 1281 شمسي چندي پيش از امضاي فرمان مشروطيت در شادآباد تبريز به دنيا آمد و پنج سال بيشتر نداشت که از نعمت مادر محروم شد و مدتي بعد نيز در سن نه سالگي پدرش از دنيا رفت.
اجداد او از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبي (ع) و از طرف مادر اولاد حضرت امام حسين (ع) هستند.
*اجداد علامه
جدّ وي از شاگردان و معاشران نزديک شيخ محمدحسن نجفي صاحب جواهرالکلام بود و نامه ها و نوشتههاي ايشان را مي نگاشت كسي كه مجتهد بود و به علوم غريبهاي همچون رمل و جفر احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند محروم بود.
روزي هنگام تلاوت قرآن به آيه " و ايوب إذ نادي ربه انيّ مسني الضر و انت ارحم الرّاحمين" رسيد كه دلش شکست و از نداشتن فرزند غمگين شد و با همان حال از خداوند طلب حاجت كرد و ته دلش روشن بود كه دعايش مستجاب ميشود و همان گونه شد كه خداوند پس از عمري دراز فرزند صالحي به او عنايت فرمود كه آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبايي مي شود.
*اجازه اجتهاد در 33 سالگي
وصي پدر علامه كه مردي بود به همراه همسرش مسئوليت او و برادرش محمدحسن را برعهده گرفتند و آنها را به مكتبخانه فرستادند.
او به مكتبخانه رفت و در آنجا علاوه بر يادگيري قرآن به فراگيري کتابهاي گلستان، بوستان و مثنوي و نيزآموزش خوشنويسي زيرنظر ميرزا علينقي خطاط پرداخت و پس از آن براي ادامه تحصيل به مدرسه طالبيه تبريز رفت و آموزشهاي لازم را در خصوص ادبيات عرب، فقه و دانشهاي اسلامي فراگرفت.
پس از آن علامه به همراه برادرش به نجف اشرف رفت و به مدت 10 سال به تحصيل علوم ديني و کمالات اخلاقي و معنوي مشغول شد و علوم رياضي را نزد سيد ابوالقاسم خوانساري که از رياضي دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت و دروس فقه و اصول را نزد استادان برجستهاي هچون مرحوم آيت الله نائيني (ره) و مرحوم آيت الله اصفهاني(ره) به پايان رساند به طوري كه در مدتي که در نجف مشغول تحصيل بود در سن 33 سالگي از آيتالله نائيني اجازه اجتهاد داشت.
سيد محمدحسين معارف الهيه و اخلاق و فقه الحديث را نزد عارف عاليقدر و کمنظير مرحوم آيتالله سيد علي آقا قاضي طباطبايي (ره) آموخت و در سير و سلوک و مجاهدات نفسانيه و رياضات شرعيه تحت نظر و تعليم و تربيت آن استاد کامل بودند.
استاد امجد نقل مي کند که "حال مرحوم علامه، با شنيدن نام آيت الله قاضي دگرگون ميشد".
*شكنجه روحي
درنجف بود كه به سبب تنگي معيشت و نرسيدن مقرري که از ملک زراعيشان در تبريز بدست ميآمد مجبور به مراجعت به ايران شدند و ده سال در قريه شادآباد تبريز به زراعت و کشاورزي پرداختند.
علامه در اين خصوص ميگويد"سال 1314 در اثر اختلال وضع معاش ناگزير به زادگاه اصلي خود تبريز برگشتم و ده سال و خردهاي در آن سامان بهسربردم که حقاً بايد اين دوره را در زندگي خود دورهي خسارت روحي بشمارم، زيرا در اثر گرفتاري ضروري به فلاحت از تدريس و تفکر علمي جز مقداري بسيار ناچيز باز مانده بودم و پيوسته با يک شکنجهي دروني به سر ميبردم".
فرزندش سيد عبدالباقي طباطبايي نيز درباره آن دوران از زندگي پدر ميگويد" خوب به ياد دارم که مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعاليت بود و کارکردن ايشان در فصل سرما در حين ريزش باران و برفهاي موسمي در حاليکه چتر به دست گرفته يا پوستين بدوش داشتند امري عادي تلقي ميگرديد، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستاي شادآباد و بهدنبال فعاليتهاي مستمر ايشان قناتها لايروبي و باغهاي مخروبه تجديد خاک و اصلاح درخت شده و در عين حال چند باغ جديد، احداث گرديد و يک ساختمان ييلاقي هم در داخل روستا جهت سکونت تابستاني خانواده ساخته شد و در محل زيرزمين خانه حمامي به سبک امروزي بنا نمود".
وي در سال 1325هـ.ش به قم هجرت کردند و در يک اتاق اجارهاي در کوچه يخچال قاضي ساکن شدند و تا آخر عمر در قم سکونت داشتند.
*سيره علمي علامه طباطبايي (ره)
در مقام بحث فلسفي، هرگز منقولات شرعي و غير شرعي را در مقدمات قياس و برهان راه نميداد اما از سوي ديگر عقل را براي دعوت بهسوي کمال و سعادت کافي نميدانست.
با اين که معتقد بود، عقل در همه زمينهها، داراي حجّيت است، باور داشت که هيچ حکم عقل با هيچ حکم شرعي قطعي معارضه نداشت.
در تفسير گرانبهاي الميزان، درباره ضرورت منطق و فلسفه ميگويد"گرچه کتاب و سنت، انسان را به گسترش بکارگيري روشهاي عقلي صحيح دعوت کرده اند،... ولي از پيروي آنچه با کتاب و سنت قطعي مخالفت دارد، نهي نمودهاند زيرا کتاب و سنت قطعي از مصاديقي است که عقل به صراحت حقانيت و صداقت آن را امضا کرده است و اين محال است که بار ديگر عقل بر بطلان آن اقامه برهان کند".
تعبد مکتبي علامه، در زمينه فکر و نظر محدود نبود، بلکه در مرحله عمل نيز تعبدي نمايان داشت؛ در برابر قرآن دنيايي از خضوع و تواضع بود و خواندن قرآن را بهترين و عاليترين کار خود مي دانست.
نه مقدس مآبان سطحينگر و دور از تعقل و برهان را دوست ميداشت و نه برهانگرايان و فلسفه خواهان غير متشرع را ارج مي نهاد و معتقد بود"حکمتي که بر جان ننشيند و لزوم پيروي از شريعت را به دنبال خود نياورد حکمت نيست".
يکي از امتيازات و ويژگيهاي شخصيتي علامه طباطبايي اين بود که داراي استقلال فکري و روح واقع گرايي بود، که همواره حقيقت را بر عوامل ديگر مقدم مي داشت و با ديدي انتقادي به گفته بزرگان مي نگريست و حقيقت و واقعيت را فداي عظمت استاد يا دانشمندان ديگر نمي کرد.
البته انتقاد از ديگران را نه از روي تحقير و اهانت، بلکه با تعظيم و احترام و تقدير از افکار آنها انجام مي داد، بدين جهت به انديشههاي حکما و عرفاي سلف احترام ميگذاشت و وقتي در محضرش سخن از اقامه برهان بر اصول معارف قرآني عنوان مي شد، مي فرمودند"اينها را ملاصدرا به ما ياد داده است".
اما در عين حال برخي نظريات آنان را نقد ميكرد؛ مسئله حرکت در حرکت را که صدر المتألهين نميپذيرفت ايشان اثبات ميکردند، مُثُل افلاطوني را به آن معنا که ملاصدرا مي پذيرفت ايشان رد مي کرد.
*مهارتهاي علامه
فرزند علامه ميگويد" پدرم از نظر فردي تيرانداز بسيار ماهري بود و هم اسب سواري تيزتک و به راستي در شهر خودمان تبريز بيرقيب بود، هم خطاطي برجسته بود، هم نقاش و طراحي ورزيده، هم دستي به قلم داشت و هم طبعي روان در سرايش اشعار ناب عارفانه و اما از نظر شخصيت علمي و اجتماعي، هم استاد صرف و نحو عربي بود، هم معاني و بيان، هم در اصول و کلام کم نظير بود و هم در فقه و فلسفه، هم از رياضي حظي وافر داشت و هم از اخلاق اسلامي، هم در ستاره شناسي تبحر داشت، هم در حديث و روايت و خبر؛ شايد باور نکنيد که پدربزرگوار من، حتي در مسائل کشاورزي و معماري هم صاحبنظر و بصير بود و سالها شخصاً در املاک پدري در تبريز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماري اصلي را عهده دار بود و تازه اينها گوشهاي از فضايل آن شاد روان بود وگرنه شما ميدانيد که بيجهت به هر کس لقب علامه نميدهند و همگان به خصوص بزرگان و افراد خبير و بصير هيچکس را علامه نمي خوانند مگر به عمق اطلاعات يک شخص در تمام علوم و فنون عصر ايمان آورده باشند".
*شاگردان بنام
شهيد آيت الله دکتر محمد مفتح، آيت اللهمحمد محمدي گيلاني، سيد محمد حسيني بهشتي، سيد جلال الدين آشتياني، سيد محمدحسين حسيني طهراني، غلامحسين ابراهيمي ديناني، ابراهيم اميني، عبدالله جوادي آملي، حسن حسنزاده آملي، علي ميانجي، محمد جواد باهنر، عبدالله فاطمينيا، عباس ايزدي، مرتضي مطهري، سيد عبدالکريم موسوي اردبيلي، محمدتقي مصباح يزدي، امام موسي صدر، ناصر مکارم شيرازي، حسن نوري همداني، حسين نوري همداني و دكتر سيد يحيي يثربي تنها برخي از شاگردان روشنفكر و فرهيخته آيتالله علامه طباطبايي هستند كه از باده علم و معرفت استاد سيراب شدند.
همچنين بسياري از روشنفکران در جلسات مباحثه از ايشان بهره گرفتند. از آن جمله ميتوان به جلسات مباحثه با پرفسور هانري کربن اشاره کرد، که دکتر سيد حسين نصر و بسياري ديگر در آن حضور داشتند و يا جلساتي که در تهران برگزار ميشد و افرادي نظير داريوش شايگان در آن حاضر بودند.
*پيام رهبر معظم انقلاب
مقام معظم رهبري، حضرت آيتاللّه خامنهاي در قسمتي از پيام خود به مناسبت سالگرد ارتحال علامه طباطبايي، ايشان را چنين ستودند"او مجموعه اي از معارف و فرهنگ اسلام بود، فقيه بود، حکيم بود، آگاه از اندوختههاي فلسفي شرق و غرب بود، مفسّر قرآن بود، از علوم اسلامي، يعني علومي که از اسلام نشأت گرفته، يا از آن تغذيه کرده است، مطلع بود... شخصيت او، در لابه لاي اين دانستنيهاي بسيار، به کمک رياضتي مداوم و درازمدت پرورده، صيقل يافته و پرداخته شده بود؛ از کساني بودکه تنها مکتب جامعي چون اسلام مي تواندامثال او را در دامان پربرکت خويش پرورش دهد".
*رحلت
عبدالباقي طباطبايي فرزند علامه نقل ميکند، روزهاي آخرزندگي علامه کسي از ايشان پرسيد: در چه مقامي هستيد؟ فرموده بودند" مقام تکلم"، كه فرد ميگويد: با چه کسي؟ ايشان ميفرمايند" با حق".
آخرين باري که حالشان بد شد و راهي بيمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند" من ديگر بر نمي گردم".
هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ايشان هيچ جوابي به هيچ کس نمي داد و سخن نمي گفت، فقط زير لب زمزمه مي کرد"لا اله الا الله"
حالات اين عارف فرزانه در اواخر عمرگرانبهايش دگرگون شده و مراقبه ايشان شديد شده بود و اين بيت حافظ را ميخواندند و يک ساعت ميگريستند" کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش، کي روي؟ ره زکه پرسي؟ چه کني؟ چون باشي؟".
مرحوم آيت الله کشميري فرموده بودند" شب وفات علامه طباطبائي در خواب ديدم که حضرت امام رضا (ع) در گذشتهاند و ايشان را تشييع جنازه ميکنند؛ صبح، خواب خود را چنين تعبير کردم که يکي از بزرگان از دنيا خواهد رفت و در پي آن، خبر آوردند که آيت الله طباطبايي درگذشت".
علامه طباطبايي در روزهاي پاياني عمر شريفشان غير از خواص، از شاگردان کسي را به ملاقات نپذيرفتند، حال ايشان روز به روز سختتر ميشد تا اينکه ايشان را در قم، به بيمارستان انتقال دادند.
قريب يک هفته در بيمارستان بستري ميشوند و دو روز آخر کاملاً بيهوش بودند، تا در صبح يکشنبه 18 ماه محرم الحرام، 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سراي ابدي هجرت كردند و فرداي آن روز آيتالله سيد محمدرضا گلپايگاني (ره) بر پيكر مطهر ايشان نمازخواندند و در بالا سر قبر حضرت معصومه (س) به خاك سپرده شدند.
انتهاي پيام/