وقتي باران معنوي ميبارد...
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ (اعراف/58)
ترجمه: سرزمين پاکيزه، گياهش به فرمان پروردگار ميرويد، اما سرزمينهاي بد طينت، جز گياه ناچيز و بيارزش، از آن نميرويد؛ اين گونه آيات خود را براي آنها که شکرگزارند، بيان ميکنيم.
اين آيه، اشاره به يک مسئله مهم دارد که در زندگي اين جهان و جهان ديگر در همه تجلي ميکند، اين که تنها فاعليت فاعل براي به ثمر رسيدن يک موضوع کافي نيست، بلکه استعداد و قابليت قابل نيز شرط است. از دانههاي باران حياتبخشتر و لطيفتر تصور نميشود، اما همين باراني که در لطافت طبعش خلاف نيست، در يک جا سبزه و گل ميروياند و در جاي ديگر خس و خاشاک.(نمونه، ج6، ص216)
در روايتي از پيامبر(ص) نقل شده است: مثل هدايت و علمي که خداوند مرا بدان مبعوث کرد، مثل باران شديدي است که در سرزميني ببارد و قسمتي از آن زمين، آب را در خود فرو برد و در نتيجه گياهان بسيار بروياند و قسمتي ديگر که باير است، آب را در خود نگه دارد و مردم از آن بنوشند و سيراب شوند و با آن زراعت خود را نيز مشروب کنند. قسمتي از باران هم به سرزميني ببارد که داراي بلنديها و کوههاي سنگي است که نه آب را در خود نگهداري و ذخيره ميکند و نه گياهي در خود ميروياند.
مردم نيز نسبت به دين من سه طايفهاند: بعضي آن را ياد ميگيرند و گليم خود را از آب در ميآورند؛ ولي از ديگران دستگيري نميکنند و چيزي از آن به ديگران نميآموزند. بعضي ديگر، هم خود از آن بهرهمند ميشوند و هم به ديگران ميآموزند. گروه سوم، کساني هستند که نه خود آن را ميآموزند و نه به ديگران ياد ميدهند.(الميزان، ج8، ص176)
/انتهاي پيام/