جنگی که هست
کد خبر:۴۸۷۵۸
وبلاگ «آنک آويژه»؛

جنگی که هست

آري! سال، سال 61 هجري است اما نه به‌سان 61 هجري سلف. اين‌بار لشگر حق، پر است از جنود شهادت‌طلبي که تمام هستي-شان را به ميدان آورده‌اند.

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، سلمان محمدي در آخرين پست وبلاگ شخصي اش، «آنک آويژه» با اشاره به مباحثي چون حج، برائت از مشرکين، دردهاي امت اسلام، صعده و ارتباط اين موضوعات با هم، مي نويسد:

اول؛
"... مگر مسلمانان جهان، فاجعه‌ي قتل عام صدها عالم و هزاران زن و مرد فرقه‌هاي مسلمين را در طول حيات ننگين آل‌سعود و نيز جنايت قتل عام زائران خانه‌ي خدا را فراموش مي‌كنند؟ مگر مسلمانان نمي‌بينند كه امروز مراكز وهابيت در جهان به كانون‌هاي فتنه و جاسوسي مبدّل شده‌اند، كه از يك طرف اسلامِ اشرافيّت، اسلامِ ابوسفيان، اسلامِ ملاهاي كثيف درباري، اسلامِ مقدس‌نماهاي بي‌شعور حوزه‌هاي علمي و دانشگاهي، اسلامِ ذلّت و نكبت، اسلامِ پول و زور، اسلامِ فريب و سازش و اسارت، اسلامِ حاكميّت سرمايه و سرمايه‌داران بر مظلومين و پابرهنه‌ها، و در يك كلمه «اسلامِ آمريكايي» را ترويج مي‌كنند؛ و از طرف ديگر، سر بر آستان سرور خويش، آمريكاي جهان‌خوار، مي‌گذارند.

مسلمانان نمي‌دانند اين درد را به كجا ببرند كه آل‌سعود و «خادم الحرمين» به اسرائيل اطمينان مي‌دهد كه ما اسلحه‌ي خودمان را عليه شما به كار نمي‌بريم! و براي اثبات حرف خود با ايران قطع رابطه مي‌كنند. واقعاً چقدر بايد رابطه‌ي سران كشورهاي اسلامي با صهيونيست‌ها گرم و صميمي‌ شود تا در كنفرانس سران كشورهاي اسلامي، مبارزه‌ي صوري و ظاهري هم با اسرائيل از دستور كار آنان و جلسات آنان خارج شود. اگر اين‌ها يك جو غيرت و حميّت اسلامي و عربي داشتند، حاضر به يك چنين معامله‌ي كثيف سياسي وخودفروشي و وطن‌فروشي نمي‌شدند.

آيا اين حركات براي جهان اسلام شرم‌آور نيست؟ و تماشاچي شدن گناه و جرم نمي‌باشد؟ آيا از مسلمانان كسي نيست تا بپاخيزد و اين‌همه ننگ و عار را تحمّل نكند؟ راستي ما بايد بنشينيم تا سران كشورهاي اسلامي احساسات يك ميليارد مسلمان را ناديده بگيرند و صحّه بر آن‌همه فجايع صهيونيست‌ها بگذارند، و دوباره مصر و امثال آن را به صحنه بياورند؟"(1)

سال 1367، حضرت امام روح‌الله در حالي جام زهرآگين «قبول قطع‌نامه» را سرمي‌کشيد که قلبي پاره پاره از مصائب جهان اسلام، جان سوخته‌ي او را مي‌خراشيد. گويي کوله‌بار دردهاي مسلمانان از لابه‌لاي تاريخ، دست به دست رسيده تا يک‌باره بر دوش او قرار بگيرد. باري، «قبول قطع‌نامه» اگرچه زهري سهمگين بود اما شعه‌هاي فروزان آتشي ديگر از قلب اين مرد سرمي‌کشيد؛ آن‌سان که در پيام شعوربخش و شورآفرين او انعکاس يافت. جايي که قبل از حرف‌هاي دفاع مقدس، زبان به يادآوري «سلسله‌ي تاريخي نبرد حق و باطل» گشود و از کشتار حجاج بيت الله الحرام گفت.

"... بالأخره در تاريخ اسلام مي‌بايست آن شمشير كفر و نفاقي كه در لباس دروغين احرام يزيديان و جيره‌خواران بني‌اميه -عليهم لعنه الله- براي نابودي و قتل بهترين فرزندان راستين پيامبر اسلام، يعني حضرت ابي‌عبدالله الحسين -عليه السلام- و ياوران با وفاي او، پنهان شده بود، مجدداً از لباس همان ميراث‌خواران بني‌سفيان به درآيد و گلوي پاك و مطهّر ياوران حسين -عليه السلام- را در آن هواي گرم، در كربلاي حجاز و در قتلگاه حرم، پاره كند؛ و همان اتّهاماتي را كه يزيديان به فرزندان راستين اسلام زدند و آنان را «خارجي» و «ملحد» و «مشرك» و «مهدورالدّم» معرفي كردند، درست همان را به رهروان راه آنان وارد آورند؛ كه إن‌ شاء الله ما اندوه دل‌مان را در وقت مناسب با انتقام از آمريكا و آل‌سعود برطرف خواهيم ساخت و داغ و حسرت حلاوت اين جنايت بزرگ را بر دل‌شان خواهيم نهاد، و با برپايي جشن پيروزي حق بر جنود كفر و نفاق و آزادي كعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهيم شد"(2).

دوم؛

"مگر تحقق ديانت جز اعلام محبت و وفادارى نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل است؟ حاشا که خلوص عشق موحدين جز به ظهور کامل نفرت از مشرکين و منافقين ميسّر شود. و کدام خانه‌اى سزاوارتر از کعبه و خانه‌ي امن و طهارت، و ناس که در آن به هر چه تجاوز و ستم و استثمار و بردگى و يا دون‌صفتى و نامردمى است عملاً و قولاً پشت شود و در تجديد ميثاق «الست بربکم»، بت آلهه‌ها و اربابان متفرقون شکسته شود و خاطره‌ي مهمترين و بزرگترين حرکت سياسى پيامبر -صلى اللّه عليه و آله- در «و اذان من‌ اللّه و رسوله الى الناس يوم الحج الاکبر» زنده بماند و تکرار شود، چرا که سنت پيامبر -صلى اللّه عليه و آله- و اعلان برائت کهنه‌شدنى نيست و نه تنها اعلان برائت به ايام و مراسم حج منحصر نشود، که بايد مسلمانان، فضاى سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملى نسبت به دشمنان خدا لبريز کنند و به وسوسه‌ي خناسان و شبهات ترديدآفرينان و متحجرين و منحرفين گوش فراندهند و لحظه‌اى از اين آهنگ مقدس توحيدى و جهان‌شمولى اسلام، غفلت نکنند که مسلما جهان‌خواران و دشمنان ملت‌ها، بعد از اين آرام و قرار نخواهند داشت و به حيله‌ها و تزويرها و چهره‌هاى گوناگون متمسک مى‌شوند و روحانى‌نماها و آخوندهاى دربارى و اجيرشدگان‌ سلاطين و ملي‌گراها و منافقين به فلسفه‌ها و تفسيرها و برداشت‌هاى غلط و منحرف روى مى‌آورند و براى خلع سلاح‌هاى مسلمانان و ضربه زدن به صلابت و ابهت و اقتدار امت محمد -صلى اللّه عليه و آله وسلم- به هر کارى دست مى‌زنند و چه بسا جاهلان متنسک بگويند که قداست خانه‌ي حق و کعبه معظمه را به شعار و تظاهرات و راهپيمايى و اعلان برائت نبايد شکست و حج جاى عبادت و ذکر است نه ميدان صف‌آرايى و رزم؛ و نيز چه بسا عالمان متهتک القا کنند که مبارزه و برائت و جنگ و ستيز، کار دنياداران و دنيا طلبان بوده است و ورود در مسائل سياسى، آن هم در ايام حج، دون شأن روحانيون و علما مى باشد. که خود اين القائات نيز از سياست مخفى و تحريکات جهانخواران به شمار مى رود که مسلمانان بايد با همه‌ي امکانات و وسايل لازم به مقابله‌ي جدى و دفاع از ارزشهاى الهى و منافع مسلمين برخيزند و صفوف مبارزه و دفاع مقدس خويش را محکم و مستحکم نمايند و به اين بي‌خبران و دل‌مردگان و پيروان شياطين بيش از اين مجال حمله را به صفوف عقيده و عزت مسلمانان ندهند و از همه جا و همه سرزمينها و خصوصا از کعبه حق به جنود خدا متصل شوند و زائران عزيز، از بهترين و مقدس‌ترين سرزمين‌هاى عشق و شعور و جهاد به کعبه بالاترى رهسپار شوند و همچون سيد و سالار شهيدان حضرت ابى عبداللّه الحسين -عليه السلام- از احرام حج به احرام حرب و از طواف کعبه و حرم به طواف صاحب بيت و از وضوء زمزم به غسل شهادت و خون روآورند و به امتى شکست‌ناپذير و بنيانى مرصوص مبدل گردند که نه ابرقدرت شرق ياراى مقابله‌ي آنان را داشته باشد نه غرب، که مسلما روح و پيام حج چيز ديگرى غير از اين نخواهد بود که مسلمانان، هم دستورالعمل جهاد با نفس را بگيرند و هم برنامه‌ مبارزه با کفر و شرک را"(3).

قرار بود پس از عبور از گردنه‌ي استبداد، به مبارزه با استکبار پرداخته شود؛ که وقوع «انقلاب اسلامي» اساسا اعلام جنگ به نظام سلطه بود. حضرت امام روح‌الله در نهضت جهاني اسلام هم‌چون نهضت اسلامي ايران بنا را بر بيدارساختن امت گذاشته بود. و حج، اين کنگره‌ي عظيم امت اسلامي، مي‌بايست کانون بيداري باشد.

"ما با اعلام برائت از مشركين، تصميم بر آزادي انرژي متراكم جهان اسلام داشته و داريم. و به ياري خداوند بزرگ و با دست فرزندان قرآن، روزي اين كار صورت خواهد گرفت. و إن شاء الله روزي همه‌ي مسلمانان و دردمندان، عليه ظالمين جهان فرياد زنند و اثبات كنند كه ابرقدرت‌ها و نوكران و جيره‌خواران‌شان ازمنفورترين موجودات جهان هستند"(4)

«برائت از مشرکين» به صدا درآوردن زنگ انقلاب جهاني است و چه کسي جز حضرت روح‌الله مي‌توانست اين انقلاب را برپاکند.

سوم؛
شور شيرين شيدايي، آن‌قدر سراپاي‌ش را فراگرفته بود که باور نمي‌توان داشت پيري اين‌چنين جوان باشد. فقه و عرفان و حکمت و کلام و...، همه و همه رسانده‌اندش به شهادت. و او در منتهاي راه ايستاده است و نگاه‌ش به ياراني‌ست که به‌دنبال او مي‌آيند. (و تو اگر به چشم بصيرت بنگري، شعله‌هاي هم‌چنان ِ قلب او را به‌خاطر «عقب‌گردي انقلابيون ديروز» مي‌تواني ديد.) او اهل زمان نبود بل ذخيره‌اي بود براي آخرالزمان. بدين‌سان پيام‌هاي‌ش نه براي ايرانيان دهه‌ي 60 که براي مسلمانان فرداهاي دوران است.

"مسلمانان تمامي كشورهاي جهان! از آنجا كه شما در سلطه‌ي بيگانگان گرفتار مرگ تدريجي شده‌ايد، بايد بر وحشت از مرگ غلبه كنيد؛ و از وجود جوانان پرشور و شهادت‌طلبي كه حاضرند خطوط جبهه‌ي كفر را بشكنند استفاده نماييد. به فكر نگه‌داشتن وضع موجود نباشيد؛ بلكه به فكر فرار از اسارت و رهايي از بردگي و يورش به دشمنان اسلام باشيد؛ كه عزّت و حيات در سايه‌ي مبارزه است. و اولين گام در مبارزه، اراده است. وپس از آن، تصميم بر اين‌كه سيادت كفر و شرك جهاني، خصوصاً آمريكا را بر خود حرام كنيد.

ما در مكّه باشيم يا نباشيم، دل و روح‌مان با ابراهيم، و در مكّه است. دروازه‌هاي مدينه‌الرّسول را به روي ما ببندند يا بگشايند، رشته‌ي محبت‌مان با پيامبر هرگز پاره و سست نمي‌شود. به سوي كعبه نماز مي‌گزاريم و به سوي كعبه مي‌ميريم. و خدا را سپاس مي‌گزاريم كه در ميثاق‌مان باخداي كعبه پايدار مانده‌ايم و پايه‌هاي برائت از مشركين را با خون هزاران هزار شهيد از عزيزان‌مان بنيان نهاده‌ايم. و منتظر هم نمانده‌ايم كه حاكمان بي‌شخصيت بعضي كشورهاي اسلامي و غيراسلامي از حركت ما پشتيباني كنند.

مامظلومين هميشه‌ي تاريخ، محرومان و پابرهنگانيم. ما غير از خدا كسي را نداريم؛ و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم بر نمي‌داريم"(5).

چهارم؛

مدتي است کربلاي يمن به موعد 61هجري‌اش رسيده. و سال، سال 61 هجري است که پيروان راستين اسلام در کربلاي يمن شهيد مي‌شوند و آنان‌که مي‌شنوند فقط افسوس مي‌خورند. سال، سال 61 هجري است که فرياد پيروان راستين اسلام در کربلاي فلسطين بلند است و همه در سکوت‌اند. سال، سال 61 هجري است که بني‌اميه با تلبيس سبز، کمر به قتل ميراث سرخ اسلام ناب محمدي بسته‌اند. سال، سال 61 هجري است که پسر فاطمه –سلام الله عليها- از فتنه‌اي مردم را برحذر مي‌دارد که چنگ در ايمان‌شان انداخته و پسران «طلقاء» هياهو و غوغاآشوب مي‌کنند تا صداي حقيقت به گوش نرسد. سال، سال 61 هجري است که بار ديگر شيطان تمام سرمايه‌اش را در تمامي جبهه‌ها به ميدان آورده.

آري! سال، سال 61 هجري است اما نه به‌سان 61 هجري سلف. اين‌بار لشگر حق، پر است از جنود شهادت‌طلبي که تمام هستي-شان را به ميدان آورده‌اند.

"ما با تمام وجود از گسترش باج‌خواهي و مصونيّت كارگزاران آمريكايي، حتي اگر با مبارزه‌ي قهرآميز هم شده باشد، جلوگيري مي‌كنيم. ان شاءالله ما نخواهيم گذاشت از كعبه و حج، اين منبر بزرگي كه بر بلنداي بام انسانيت بايد صداي مظلومان را به همه‌ي عالم منعكس سازد و آواي توحيد را طنين اندازد، صداي سازش با آمريكا و شوروي و كفر و شرك نواخته شود. و از خدا مي‌خواهيم كه اين قدرت را به ما ارزاني دارد كه نه تنها از كعبه‌ي مسلمين، كه از كليساهاي جهان نيز ناقوس مرگ آمريكا و شوروي را به صدا درآوريم"(6)


پي‌نوشت‌ها:
1. صحيفه‌ي امام، ج21، ص74.
2. همان.
3. صحيفه‌ي امام، ج20، ص311.
4. صحيفه‌ي امام، ج21، ص74.
5. همان.
6. همان.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار