آب مسموم نيست!
فرداي عروسي امام جواد(ع) با امفضل دختر مأمون، محمد بن علي هاشمي خدمت آن حضرت رسيد، محمد هاشمي گرچه به حضرت جواد(ع) خيلي علاقهمند بود، اما به امامت آن بزرگوار اعتقادي نداشت. وارد خانه امام که شد، خيلي تشنه بود، خجالت کشيد که آب بخواهد.
امام جواد(ع) نگاهي به وي انداخت و فرمود: ميبينم که تشنهاي. محمد هاشمي عرض کرد: آري. امام دستور داد آب بياورند.
محمد هاشمي با خود گفت: الان آب مسمومي ميآورند تا حضرت جواد(ع) را به قتل رسانند و اگر من هم از آن بخورم خواهم مرد. او از دشمني مأمون با خاندان پيامبر(ص) کاملا با خبر بود. ميدانست که مأمون به زور دختر خودش ام الفضل را به عقد امام جواد(ع) در آورده تا با اين کار شيعيان را فريب دهد و بر جنايت خود در کشتن امام رضا(ع) سرپوش بگذارد.
ترس محمد هاشمي کاملا بجا بود، شايد دشمنان اهل بيت(ع) به يکي از خدمتکاران خانه امام پول ميدادند و از او ميخواستند که در ظرف آب سم بريزد.
امام جواد(ع) با بصيرت الهي خويش، از افکاري که از ذهن محمد هاشمي ميگذشت با خبر شد. براي همين وقتي آب را آوردند، حضرت به محمد هاشمي لبخندي زد و به خدمتکار فرمود: مقداري از اين آب را به من بده. آب را گرفت و اندکي نوشيد وبقيه را به محمد هاشمي داد. او هم با اطمينان از مسموم نبودن آب، آن را خورد.
مدتي گذشت و باز هن محمد هاشمي تشنه شد، مانند دفعه قبل، امام دستور داد آب آوردند و اول خودش خورد و پس از لبخندي معنادار بقيه را به مهمانش داد.
محمد هاشمي خيلي تعجب کرد و با خود گفت: انگار همانطور که شيعهها ميگويند حضرت جواد(ع) از دل آدمها خبر داد.(1)
1- بحارالانوار، ج50، ص54.