ازدواج خوبان
کد خبر:۴۸۹۱۱
ازدواج پيامبر (ص) با خديجه (س)؛

ازدواج خوبان

خديجه به حضرت محمد(ص) گفت: به خانه خود برو، خانه من خانه توست و من كنيز تو هستم!

 در روايت است که علت ازدواج خديجه با پيامبر(ص) اين بود كه وقتى پيامبر اكرم(ص) به سن جوانى رسيد، ابوطالب گفت: اى محمّد! من مى‏خواهم براى تو زن بگيرم ولى ثروتى ندارم تا كمكت كنم. خديجه فاميل ماست و هر سال عدّه‏اى با مال او تجارت مى‏كنند و يك بار شتر، مزد مى‏گيرند. آيا مى‏خواهى تو نيز با مال او تجارت كنى؟ حضرت فرمود: بلى.

ابوطالب رفت و به خديجه گفت و خديجه خوشحال شد و قبول كرد و به غلامش «ميسره» گفت: تو و همه اين مال ثروت در اختيار محمّد(ص) هستيد.
                       
وقتى برمى‏گشتند ميسره به پيامبر(ص) گفت: بهتر است، تو پيش از ما بروى و به خديجه مژده بدهى كه سود زيادى برده‏ايم.

هنگامى كه پيامبر(ص) جلوتر آمد، خديجه با عده‏اى از زنان در ايوان خانه خود نشسته بود، سواره‏اى را ديد كه از دور مى‏آمد و ابرى بالاى سر او در حركت است و دو فرشته از طرف راست و چپ او مى‏آيند و در دست هر يك، شمشيرى برهنه است و در هوا با او مى‏آيند.

خديجه گفت: اين سواره، مقام بزرگى دارد، اى كاش به خانه من بيايد! وقتى رسيد، ديدند محمد(ص) است كه به خانه خديجه مى‏آيد.

خديجه پابرهنه دم در دويد. در حالى كه هر وقت از جايى به جايى مى‏رفت، كنيزان، پشت سر او مى‏آمدند. وقتى به محمّد(ص)، نزديك شد، گفت: اى محمّد! برو عمويت را در اينجا حاضر كن. و به عموى خودش نيز سفارش داد كه اگر براى محمّد(ص) از من خواستگارى كردند، قبول كن.

وقتى كه ابو طالب آمد، خديجه گفت: به سوى عموى من برويد و از من خواستگارى كنيد. پيش از اين به او خبر داده‏ام. پس به حضور عموى خديجه رفتند.

و از دختر برادرش [خديجه‏] خواستگارى كردند. و ابوطالب خطبه معروفش را خواند و عقد نكاح را جارى ساخت. و چون پس از عقد، حضرت محمّد(ص) برخاست تا با ابوطالب برود، خديجه گفت: به خانه خود برو، خانه من خانه توست و من كنيز تو هستم!(1)

1- جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام.        

پربازدیدترین آخرین اخبار