ازدواج خوبان
در روايت است که علت ازدواج خديجه با پيامبر(ص) اين بود كه وقتى پيامبر اكرم(ص) به سن جوانى رسيد، ابوطالب گفت: اى محمّد! من مىخواهم براى تو زن بگيرم ولى ثروتى ندارم تا كمكت كنم. خديجه فاميل ماست و هر سال عدّهاى با مال او تجارت مىكنند و يك بار شتر، مزد مىگيرند. آيا مىخواهى تو نيز با مال او تجارت كنى؟ حضرت فرمود: بلى.
ابوطالب رفت و به خديجه گفت و خديجه خوشحال شد و قبول كرد و به غلامش «ميسره» گفت: تو و همه اين مال ثروت در اختيار محمّد(ص) هستيد.
وقتى برمىگشتند ميسره به پيامبر(ص) گفت: بهتر است، تو پيش از ما بروى و به خديجه مژده بدهى كه سود زيادى بردهايم.
هنگامى كه پيامبر(ص) جلوتر آمد، خديجه با عدهاى از زنان در ايوان خانه خود نشسته بود، سوارهاى را ديد كه از دور مىآمد و ابرى بالاى سر او در حركت است و دو فرشته از طرف راست و چپ او مىآيند و در دست هر يك، شمشيرى برهنه است و در هوا با او مىآيند.
خديجه گفت: اين سواره، مقام بزرگى دارد، اى كاش به خانه من بيايد! وقتى رسيد، ديدند محمد(ص) است كه به خانه خديجه مىآيد.
خديجه پابرهنه دم در دويد. در حالى كه هر وقت از جايى به جايى مىرفت، كنيزان، پشت سر او مىآمدند. وقتى به محمّد(ص)، نزديك شد، گفت: اى محمّد! برو عمويت را در اينجا حاضر كن. و به عموى خودش نيز سفارش داد كه اگر براى محمّد(ص) از من خواستگارى كردند، قبول كن.
وقتى كه ابو طالب آمد، خديجه گفت: به سوى عموى من برويد و از من خواستگارى كنيد. پيش از اين به او خبر دادهام. پس به حضور عموى خديجه رفتند.
و از دختر برادرش [خديجه] خواستگارى كردند. و ابوطالب خطبه معروفش را خواند و عقد نكاح را جارى ساخت. و چون پس از عقد، حضرت محمّد(ص) برخاست تا با ابوطالب برود، خديجه گفت: به خانه خود برو، خانه من خانه توست و من كنيز تو هستم!(1)
1- جلوههاى اعجاز معصومين عليهم السلام.