اولين مبارز آزادي فلسطين
کد خبر:۴۸۹۸۴
به مناسبت سالروز شهادت شيخ عزالدين قسام؛

اولين مبارز آزادي فلسطين

شيخ عزالدين قسام رهبر مبارزان فلسطيني در سال 1882 ميلادي در شهر جبله واقع در ساحل سوريه به دنيا آمد و در جريان جنگ با نيروهاي اشغالگر انگليس در منطقه جنگلي روستاي يعبد واقع در استان جنين در سال 1935 ميلادي به شهادت رسيد.

گروه انديشه- نام ايشان محمد عزالدين بن عبد القادر مصطفي قسام است که در سال 1300 ه.ق برابر با 1882 ميلادي در شهرک جبله در سوريه ديده به جهان گشود و در سال 1354 ه.ق برابر با 1935 ميلادي اين دنياي فاني را وداع گفت. پدرش که يک صوفي بود و به کار آموزش کودکان مشغول بود، در سال 1896 وي را به منظور فراگيري علوم، به الازهر مصر فرستاد. وي به مدت 10 سال در آنجا به آموزش تعاليم اسلامي همت گماشت و تحت تأثير انديشه هاي "جمال الدين افغاني"، "محمد عبده" و "عبد الرحمن کواکبي" قرار گرفت که همگي بر پايبندي به اصول اسلام و مبارزه با استبداد سياسي، ظلم اجتماعي، عقب ماندگي علمي و استعمار غربي تأکيد داشتند. علاوه بر اين عز الدين قسام تا حد زيادي تحت تاثير مکتب "رشيد رضا" قرار گرفت و زماني که به زادگاه خود (جبله) بازگشت به کار تعليم و موعظه پرداخت و ضمن مبارزه با بي سوادي در ميان کودکان و بزرگان، خطيب مسجد "منصوري" نيز بود و با خطابه هاي حماسي و هدفمند خود روي مردم تأثيري عميق گذاشت و آن ها را دور خود جمع کرد. شيخ قسام همچنين با خطابه هاي ناب خود، نفس متواضع، اخلاق نيکو، پايداري، روح بلند و بصيرتي که داشت، کارگران، کشاورزان و فقرا را نيز شيفته ي خود کرد. از ديگر ويژگي هاي اخلاقي ايشان مي توان به دوري از حرص و طمع هاي دنيوي، بي رغبتي نسبت به مال دنيا، صرفه جويي در زندگي شخصي، صرف جان و مال و وقت خويش در راه مبارزه، احقاق حق و ياري مظلومان اشاره کرد که در کل از وي عالِمي کم نظير و محبوبِ مستمندان ساخته بود. اين شهيد مجاهد به بازديد از کلبه هاي مستمندان و مزارع و روستاها و محل هاي کار آنان مي رفت و يار و ياور مردم در مجالس شادي و عزا بود و بر سر سفره ي ساده ي آنان مي نشست.

در سال 1911 زماني که نظاميان ايتاليايي طرابلس را به اشغال خود درآوردند، رهبري تظاهرات مردمي در اعتراض به نيروهاي ايتاليايي را به عهده گرفت و مردم را به دفاع داوطلبانه از وطن خود فرا خواند و از ميان آن ها، 250 نفر را برگزيد. وي در ادامه پس از جمع آوري پول براي مبارزان و خانواده هاي آنان، به همراه آن ها به بندر "اسکندرون" مهاجرت کرد و 40 روز در آنجا منتظر ماندند تا يک کشتي آن ها را به ليبي برساند، ولي نيروهاي متحدين که در آنزمان بر دولت عثماني حاکميت داشتند، در مقابل خواسته هاي دولت ايتاليا تسليم شده و مانع از سفر شيخ و نيروهاي داوطلب شدند. بدين ترتيب شيخ قسام مجبور شد به همراه نيروهاي خود به شهرک جبله ي سوريه بازگردد. وي پس از آن با استفاده از پولي که به نفع مبارزان و خانواده هاي آنان جمع آوري کرده بود مدرسه اي در اين شهرک تأسيس کرد و زماني که نيروهاي فرانسوي در سال 1918 ساحل سوريه را اشغال کردند، مردم را عليه آن ها به شورش دعوت کرد و خانه ي خود را که تنها دارايي دنيويش بود فروخت و با پول آن، 24 قبضه سلاح خريد و به همراه خانواده به روستاي "الحفه" در دامنه ي کوه صهيون مهاجرت کرد و با مبارزان خود به انقلاب "عمر بيطار" در کوه هاي لاذقيه ملحق شد و مردم را نيز به انقلاب و جنگ عليه ارتش اشغالگر فرانسه دعوت کرد. اما نيروهاي فرانسوي وي را مورد تعقيب قرار داده و او را به همراه تعداد ديگري از همرزمان خود به اعدام غيابي محکوم و سپس سعي کردند با پول و وعده مقام و منصب او را فريب دهند، اما اين تلاش هايشان ناکام ماند. زماني که ارتش فرانسه تعقيب مبارزان سوري را شدت بخشيد و آن ها مجبور شدند که به ترکيه و شهرها و روستاهاي دور دست سوريه فرار کنند، شيخ عزالدين قسام به همراه تعدادي از همرزمان خود راهي بيروت پايتخت لبنان شد و در سال 1920 ميلادي از آنجا به شهر حيفا در فلسطين رفت و امام جماعت مسجد جامع "استقلال" و خطيب آنجا شد و علاوه بر اين، به رياست جمعيت جوانان مسلمان شهر حيفا نيز برگزيده شد و شاخه هاي جديدي از اين جمعيت را در روستاهاي اطراف اين شهر تأسيس و خود بر فعاليت آن ها و ساماندهي امور آن ها نظارت مي کرد و در کنار اين کار، کلاس هاي درس خود را نيز در مسجد استقلال برگزار کرد. وي در اين کلاس ها اصول اخلاقي دين اسلام و نحوه ي دفاع از خود و وطن و دين در برابر اشغالگران انگليسي و يهوديان ساکن شهرک هاي صهيونيستي را به شاگردان خود ياد مي داد و افراد خالص و صادق اين جمع را که داراي روحيه ي شهادت طلبي نيز بودند، به عنوان يار و ياور نزديک خود انتخاب مي کرد. وي 15 سال از عمر گرانقدرش را در اين راه صرف کرد و به طور مخفيانه اقدام به خريد سلاح و آموزش نيروهاي زبده و به آن ها نيز توصيه کرد که اين آموزش ها را به افراد موثق و قابل اعتماد خود نيز ياد دهند. رهبر مبارزان فلسطيني به افرادي که براي جنگ و کشتار مناسب مي ديد توصيه مي کرد که به منظور آمادگي براي آغاز قيام، براي خود سلاح تهيه کنند. وي اهداف اين قيام را چنين بيان مي کرد:

1-   آزاد سازي فلسطين از زير يوغ استعمار انگلستان که دشمن درجه يک فلسطينيان و ديگر مسلمانان به شمار مي رفت؛ چرا که به يهوديان وعده ي تشکيل يک کشور در خاک فلسطين داد و با اين کار خود باعث مهاجرت ده ها هزار نفر از آن ها به اين کشور شد.

2-   جلوگيري از تحقق آرمان هاي ملت يهود در تشکيل کشوري يهودي در فلسطين.

3-   تشکيل يک کشور عربي ـ اسلامي در فلسطين که هسته ي اصلي کشور يکپارچه ي عرب ها و مسلمانان باشد. شعار نهضت شيخ عزالدين قسام اين بود «سرانجامِ جهاد، پيروزي يا شهادت است» و مبارزان شهر حيفا و روستاهاي اطراف آن، اين عبارت را پيوسته تکرار مي کردند. شيخ قسام به صورت مخفيانه و سِرّي فعاليت مي کرد و جز نزديکان وي که به همراهش عمليات هاي شهادت طلبانه عليه پايگاه نيروهاي انگليسي و شهرک هاي يهوديان مهاجر را انجام مي دادند، فرد ديگري از فعاليت هاي او اطلاعي نداشت.

تلاش هاي ضد انگليسي و ضد صهيونيستي شيخ از سال 1921 که وي به فلسطين وارد شد تا سال 1925 بيشتر جنبه ي تبليغي و ارشادي داشت و شيخ همواره خطر حضور انگليس و صهيونيزم را به مردم گوشزد مي کرد و به عبارتي مقدمات تشکيل جنبش خود را فراهم مي نمود . در اين سال ها شيخ توانست تعدادي از نيروهاي مخلص را گرد خود جمع نموده و آن ها را در قالب يک تشکيلات عقيدتي، نظامي سازمان دهي نمايد.

از سال 1925 فعاليت هاي شيخ وارد فازهاي جديدتري شد و حالت عملياتي تري به خود گرفت. سيد هادي خسرو شاهي محقق ايراني و از صاحب نظران مسائل اسلام سياسي در کتابي تحت عنوان جنبش اسلامي در فلسطين داستاني از شيخ احمد سعدي روايت مي کند که روزي شيخ قسام در مسجد استقلال حيفاء مشغول ايراد خطابه بود و در آن لحظات تپانچه اي را بيرون آورده و بر سردست بالا گرفت و گفت هر کس که به خدا و روز قيامت ايمان دارد بايد چنين وسيله اي را تهيه کند.

در واقع در اين سال ها تشکيلات مخفي شيخ بنيانگذاري و گسترش يافت و تا سال 1935 که شيخ به شهادت رسيد توانست به يک جريان قوي و تأثير گذار تبديل شود. انگليسي ها از همان زماني که شيخ وارد حيفاء شد ، حساسيت خود را نشان دادند و همواره وي را تحت نظارت داشتند .اما با تمام اين ها نتوانستند به تشکيلات شيخ نفوذ کنند.

يکي از برنامه هاي شيخ براي مقابله با انگليسي ها برقراري ارتباط باکشورهاي مخالف آن ها بود و در همين راستا ملاقات هايي ميان محمود سالم مخزومي ( نماينده تشکيلات شيخ ) با کنسول ايتاليا جهت تهيه ي سلاح به عمل آمد و حتي شيخ براي مشروعيت بخشيدن هرچه بيشتر اقدامات خود، از قاضي بدر الدين ناجي حسيني ( قاضي شرع دمشق ) توانست فتوايي را کسب کند که در آن قاضي بدرالدين جهاد را عليه انگليسي ها و صهيونيست جايز شمرده بود و همين امر باعث شد که شيخ بتواند حرکت خود را با مشروعيت بيشتري ادامه دهد. 

انگليس و يهوديان فعاليت مبارزان فلسطيني و رهبر آنان شيخ عزالدين قسام را به دقت زير نظر داشتند و بارها او را فرا خوانده و مورد بازجويي قرار دادند.

شيخ عزالدين زماني که فهميد اشغالگران از فعاليت ها و برنامه هاي او مطلع شده اند، به همراه ياران خود به کوه جنين مهاجرت کرد تا کشاورزان اين منطقه را به شورش عليه اشغالگران فرا خوانده و به منظور مبارزه عليه انگليس و يهوديان آموزش هاي نظامي را به آن ها ياد دهد. اما قبل از اينکه شيخ قسام و يارانش برنامه هاي خود را اجرا کنند، نيروهاي اشغالگر مکان اختفاي وي را شناسايي کردند و بيش از 150 پليس انگليسي و عربي در صبحگاه 20/ نوامبر/1935 وي را در جنگل هاي روستاي يعبد از سه طرف مورد محاصره قرار دادند. شيخ عزالدين قسام و يارانش مي توانستند از اين محاصره خارج شده و فرار کنند، اما از انجام اين کار خودداري کردند و با اينکه مي دانستند از لحاظ تعداد نفرات و آموزش و مکان، جنگ نابرابري در پيش دارند، وارد اين جنگ شدند. نيروهاي اشغالگر انگليسي، شيخ و ياران وي را در دشتي مورد محاصره قرار داده و خود در کوه هاي مشرف بر آن دشت مستقر بودند. فرمانده انگليسي، نيروهاي پليس عرب را در سه صف اول جاي داد و آن ها چنان به سوي شيخ و يارانش حمله ور شدند که گويي به سوي دزد و راهزن حمله مي کنند. اما در مقابل شيخ عزالدين قسام به نيروهاي خود دستور داد که با نيروهاي پليس عرب درگير نشوند و اين در حالي بود که اين نيروهاي پليس نمي دانستند که با همان فرد محبوب خود جنگ مي کنند، تا اينکه در نهايت شيخ و يارانش به محاصره درآمدند و فرمانده نيروهاي انگليسي از شيخ عزالدين و يارانش خواست که خود را تسليم کنند تا از مرگ حتمي نجات يابند، اما شيخ در پاسخ آن ها گفت:« اين جهاد در راه خدا و وطن صورت مي گيرد و هر کس چنين جهادي را آغاز کرده باشد، تسليم غير خدا نمي شود ..»

شيخ سپس رو به يارانش اعلام کرد که «خود را براي شهادت آماده کنيد». پس از 6 ساعت مقاومت شجاعانه و فداکاري مخلصانه در راه خدا و وطن، شيخ و 4 تن از يارانش در اين درگيري سخت و نابرابر به شهادت رسيدند و 2 تن ديگر مجروح و 4 نفر اسير شدند. نيروهاي شيخ در اين مقاومت پانزده انگليسي را به هلاکت رساندند اما پس از اين که شيخ به شهادت رسيد متفرق شدند و مقاومت در آن لحظه پايان يافت.

شهادت شيخ ، وي را به يک قهرمان اسطوره اي تبديل کرد ، به گونه اي که درتشييع جنازه ي شيخ جمعيتي که در حدود سي هزار نفر تخمين زده مي شد شيخ را تشييع کردند. پيکر پاک شهيد شيخ عزالدين قسام در روستاي شيخ در نزديکي حيفا در خاک آرام گرفت و او را تجليل کردند . امروزه از شيخ عزالدين قسام به عنوان يکي از چهره هاي شاخص و محبوب مقاومت فلسطين در جهان عرب ياد مي شود و بسياري از او به عنوان کسي که نخستين گلوله رابه سمت صهيونيسم نشانه رفت تجليل مي کنند. حتي برخي از فرماندهان انگليسي نيز تعجب و حيرت خود را از دلاوري ها و قهرماني هاي شيخ محبوب فلسطينيان پنهان نکردند.

 روحش شاد و يادش گرامي باد

منابع: سايت عزالدين قسام و راسخون

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار