زمزمه دلباختگان
چون موسى(ع) بگو:
«رَبِّ اِنّى لِما اَنْزَلَتَ اِلىَّ مِنْ خَيْر فَقيرٌ; پروردگار من، به آنچه از خير بر من نازل كنى نيازمندم؟»(1)
و چون ايّوب:
«رَبِّ اِنّى مَسَّنّى الضُرُّ وَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ; پروردگارا! من گرفتار زيان شده ام و تو ارحم الراحمينى».(2)
و همچون نوح:
«رِبِّ اِنِّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ; پروردگارا! من مغلوب (دشمن و هواى نفس) شده ام و انتقام مرا از آنها بگير».(3)
و چون يوسف بگو:
«يا فاطرَ السَّمَواتِ وَ الاَْرْضِ أَنْتَ وَلِيّى في الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ ألْحِقْنِي بالصّالِحينَ; اى آفريننده آسمان ها و زمين! در دنيا و آخرت تو ولىّ و سرپرست منى، مرا مسلمان بميران، و به صالحان ملحق فرما!»(4)
و همچون طالوت و يارانش:
«رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ;(5) پروردگارا! صبر و شكيبائى بر ما مقرّر دار و گام هاى ما را استوار بدار، و ما را بر جمعيّت كافران پيروز بگردان».
و چون صاحبان خرد و اولو الالباب عرضه دار:
«رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنَا مُنادِياً يُنادِى لِلاْيمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتَنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ; پروردگارا! ما صداى منادى تو را كه به ايمان دعوت مى كرد شنيديم، و ايمان آورديم، پروردگارا! گناهان ما را ببخش، بدى هاى گذشته ما را بپوشان و ما را با نيكان بميران»(6).
در هر كدام اگر درست بينديشى دريائى از معارف و نور الهى است و حاكى از عشق و محبت به آن مبدأ بزرگ جهان و عالم هستى است، عشق و محبّتى كه هر زمان انسان را به او نزديك تر مى سازد.
از اذكار معصومين(ع) و زيارت عاشورا و زيارت آل ياسين و دعاى صباح و كميل و ندبه و مانند آن كمك بگير، و حتّى جمله هاى زيادى از دعاى عرفه را مى توانى در نمازهايت بخوانى، و نماز شب را فراموش نكن هرچند مخفّف و بدون شاخ و برگ باشد، كه در هر حال كيمياى اكبر و اكسير اعظم است و بدون آن، كمتر كسى راه به جائى مى برد و تا مى توانى به خلق خدا كمك كن (از هر طريقى كه باشد) كه تأثير عجيبى در پرورش روح و رسيدن به مقامات والاى معنوى دارد، و هيچ روزى بر تو نگذرد كه خالى از خدمت يا خدماتى باشد.
بايد حال و هواى اين دعاها را در دل، تحقق بخشى و دست نياز به سوى آن مبدأ فيّاض دراز كنى، كه بدون ياد او، دل، موجودى مرده و بى روح است.
سپس دست به دامان نيكان و پاكان (پيامبران و امامان معصوم(ع)) و پويندگان راه آنها يعنى علماى بزرگ و راهيان كوى دوست و عارفان باللّه بزن و در حالات آنها بينديش كه پرتو نور باطنشان، بر اساس اصل محاكات، در درون قلب تو خواهد درخشيد و به دنبالشان حركت خواهى كرد.
در حقيقت هم نشينى با تاريخ بزرگان همچون همنشينى با خود آنهاست، همان گونه كه هم نشينى با تاريخ زندگى بدان همانند همنشينى با بدان است!
آن يكى عقل و دين بيفزايد، و اين يكى موجب درماندگى و تيره روزى شود.
فراموش نمى كنم در يكى از سفرهاى زيارتى ثامن الحجج(ع) كه همه سفرهايش پرنور و پرصفاست فراغت بيشترى داشتم و شرح حال يكى از عارفان اسلامى معاصر را كه مملوّ از نكات آموزنده است با آرامش خيال مطالعه كردم، ناگهان چنان شور و انقلابى در جان من بوجود آمد كه هرگز سابقه نداشت.
خود را در عالمى تازه ديدم كه همه چيزش رنگ الهى داشت جز به عشق خدا به چيزى نمى انديشيدم، و با اندك توسّل و توجهى سيلاب اشك سرازير مى شد.
ولى افسوس كه اين حالت چند هفته اى بيشتر به طول نينجاميد، و هنگامى كه شرايط عوض شد، آن جذبه معنوى نيز دگرگون شد و اى كاش كه آن حالت پايدار بود كه هر لحظه اى از آن به جهانى ارزش داشت!
1. قصص، 24.
2. انبياء، 83.
3. قمر، 10.
4. يوسف، 110.
5. بقره، 250.
6. آل عمران، 193.
/انتتهای پیام/