حكايت شگفت‏انگيز حضرت اباذر
کد خبر:۵۰۳۷۶

حكايت شگفت‏انگيز حضرت اباذر

در حال نماز بودم كه گرگى به گوسفندانم حمله كرد، با خود گفتم نمازم را قطع نمى‏كنم، احساس كردم كه گرگ برّه‏اى را گرفت و برد؛ در اين هنگام...

ابوذر روايت مى‏كند كه: روزى خدمت پيامبر اكرم(ص) رسيدم و حضرت پرسيد: گوسفندانت چه مى‏كنند؟

گفتم: داستان شگفتى دارند، در حال نماز بودم كه گرگى به گوسفندانم حمله كرد، با خود گفتم نمازم را قطع نمى‏كنم، احساس كردم كه گرگ برّه‏اى را گرفت و برد؛ در اين هنگام شيرى جلو آن گرگ در آمد و برّه را از او گرفت و به گلّه برگرداند و به من ندا داد كه: اى ابوذر! نمازت را بخوان؛ چون خدا مرا فرستاده تا از گوسفندان تو محافظت كنم.

هنگامى كه از نماز فارغ شدم، آن شير به من گفت: به سوى محمّد(ص) برو و به او خبر بده كه خدا يكى از افراد تو را كه حافظ دين و شريعت تو مى‏باشد، گرامى داشت و شيرى را براى محافظت گوسفندان او فرستاد. تمام كسانى كه در كنار آن حضرت بودند، از اين قضيه شگفت زده شدند.(1)

1- بحارالانوار، ج17، ص414.‏

پربازدیدترین آخرین اخبار