آيينه خدا
کد خبر:۵۰۹۵۰
در مدح نخستين مظلوم اسلام و خبر سترگ علي ابن ابيطالب (ع)؛

آيينه خدا

براستي، چيست اين خبر مهم و كيست اين كه مردم از درك آن عاجزند و هركس در آئينه خويش، خود را مي بيند اور نه او را؟

ابولفضل فيروزي (نينوا) - گروه اندیشه؛

«عم يتسائلون؟!
عم يتسائلون؟! عم النبا العظيم! الذي هم فيه مختلفون؟ كلا سيعلمون، ثم كلا سيعلمون!»
مردم از چه مي ترسند؟ از خبر بزرگ؟ از كسي كه در ان اختلاف ورزيدند؟! نه چنين است كه به زودي خواهند دانست!
پس نه چنان است كه مي پندارند!
براستي، چيست اين خبر مهم و كيست اين كه مردم از درك آن عاجزند و هركس در آئينه خويش، خود را مي بيند اور نه او را؟
« هر كس از ظن خود شد يار من
كس نشد آگآه از اسراسر من»
خدا همه را به خاطر او آفريد و او را براي خود برگزيد، و اگر او نبود خدا در هيچ آئينه اي نمي گنجيد وهيچ ديده اي را ناب ديدارش نبود!
او آن كسي است كه آدم با دم او برخاست!
به اسم او مسجود فرشتگان گرديد و توبه اش در تابش كلمه طيبه نامش پذيرفته شد!
نوح درعزاي او نوحه كرد و به نام او از طوفان نجات يافت!
ابراهيم به دست او بت شكست و آتش به امر او بر وي گلستان گرديد!
موسي در طور، آتش عشق او را ديد و نداي او را شنيد و دريا به اشارت او شكافت تا فرعون و فرعونيان در آن غرق وموسي و بين اسرائيل آن را نجات يابند!
مسيح بادم او مردگان را زنده مي ساخت! و بدست او بيماران را شفا مي داد!
و  محمد (ص) باولايت او استمرار يافت! و اگر نبود محمد (ص) را برادر، فاطمه راهمسري نبود و هرگز كوكبي در آسمان ولايت نمي درخشيد!
آنكه حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص) بي وضو نامش با نمي برد و ليله القدر 11 قرآن ناطق سرالله الاعظم فاطمه الزهرا(س) نخستين قرباني عشقش گرديد.

به راستي كيست اين؟ كه شب از نگاهش مي گريزد و صبح با نفش او مي وزد؟!
اين كيست كه:
خورشيد به مهر او برمي افروزد!
ماه از روي او مي تابد!
عدل با نام او معناگرفت و قسط با دست او تقسيم شد!
امروز ترازوها باتراز او اندازه مي گيرد و فردا ميزانها بااو سنجيده مي شود و بهشت و دزوخ به تاييد او تقسيم مي گردد!
با طلوع مهرش در ولايت تفتيده دلها باران عشق مي گيرد و از نسيم نفسش،جوانه نور مي رويد!
از شوق او شكوفه شادي، مي شكوفد و به ياد او بلبلان شيدا مي نالند!
كدام زاهدي چونان اوست؟ كه آسمان و زمين مسخر وي باشند و ابر و باد و مه و خورشيد و فلك به اشارت امر او در كارا؟!

اما بااين همه اين دنياي ما در بلند نظر شاهباز سدره نشينش، پست تر از استخوان خوكي است دردست جذامي، و مقامات دنيايي و حكومت جهاني در منظرش  حقيرتر از ترشح بيني بز و يا بند فرسوده كهنه كفشي!؟
مگر آنكه بتواند به وسيله آن حق مظلومي را بستاند و يا ظالمي را منكوب سازد!
راستي! كدام حاكميست؟ كه عدل با نام او معنا شود و قسط با ياد او تقسيم؟

اين كيست؟ كه «طلحه هاي طمع» در پرتو چراغ معدلت او به حقارت خويش پي برند  از شعاع شمع وجودش « زبيرهاي زيادت طلب» مي گريزند!
همان! كه دست عقل«عقيل» عقلا، در حضور يد بيضاي عدلش، رو شد و پنجه طمع زياد خواهان، از تاديب آهن تفتيده تا ابد داغدار!
گردي نيست كه در برابر گردباد حماسه اش گرد زمين نشود، و يلي نباشد كه تاب مقاومت پنجه هاي پينه بسته اش را داشته باشدوهيج سدي كه بتواند در مصاف سيل سهمگين علم و دانشي كه از دامن كوهسار بي فرياد سينه- اش، سرازير است، ايستادگي نمايد!
انكه نام آوران، در نامه ي نامهاي بي نشانش گمنامند!
دلاوران، عرصه ستيزش دل داده اند!
جنگاروان،در پهنه كارزار بي امانش، سر انداخته اند!
فرماندهان، در شگردهاي جگني او، شگفت زده اند!
سخنوران، در پاي خطابه اش، گنگ و لال مانده اند!
حكما، در درك لطايف حكمتش ناتوانند!
عرفا، در معرفت كنه ذاتش ، عاجزند!
فرمانروايان، در انجام درس مديريت دقيق او، مانده اند!
قضاوت و حاكمان، در داوري و قضاوت به حق او، متحيرند!
دانشمندان در مكتب دانش او، تا ابد زانو زده اند!
عالمان از جمع علم و حلم او، مبهوتند!
مخلصين، در قياس خلوص او، ناخالصند!
كريمان، در برابر درياي بي كران كرامتش، بخليلند!
شاهدان، در شهود چهره دل آراي او، بي تابند!
زاهدان، در جنب عظمت زهد و كرامت نفس او، بي شعورند!
دادرسان، در ميزان داد او، بيداد گر مي نمايند و در برابر شدت عدل او، بي عدالت!
سالكان، در پيروي محض از صراط مستقيمش،وا مانده اند!
مجاهدان، در حضور قيام او، قاعدند!
موحدان، درساحت توحيد او، مشركند!
آه! كه براق تند پاي خيال، در عروج به ستيغ رفيع معراجش پي مي گردد!
و جبرئيل تيز بال عقل، درعرصه آسمان لاهوتش، پر مي سوزد.

همانكه: بهشت در سايه شمشيرش سبز مي شود و جهنم از برق ذولفقارش سرخ!
چه بگويم! درباره كسيكه، به خاطر قصور مواليانش در حق يتيمي، روي به آتش مي گرفت و خود را ملامت مي كرد و از شنيدن ستمي كه مزدوارن معاويه در حق يك زن يهودي -كه در ذمه اسلام مي زيست- كرده بودند، چنين برآشفت كه: « به خدا اگر به خاطر اين ستم، كسي آنقدر بگريد كه بميرد بر او ملامتي نيست!»
بااين همه بگوييد كه: او چگونه تحمل كرد كه ياس سپيد خانه اش را كبود سازند و غنچه نشكفته اش را پر پر !؟
و طناب سست و سياه عنكبوتيان اين الوقت را، سري كه به  آسمان مي سايد برتابد!؟
« عم يتسائلون !؟ عن النبا العظيم!؟
براستي اين كيست؟ و چه كسي مي تواند باشد!؟ جز...
« قطب العارفين، اسوه الزاهدين، تكال الظالمين، قائد المجاهدين، قره العين المحجلين، سيد الوصين، امام المتقين، مولي الموحدين، امير المومنين، الحاكم يوم الدين، الميزان الحق، الصراط المستقم،  العبد المويد، الوصي المسد، خير الخلق بعد النبي، الامام الهمام الهاشمي العربي، سيدنا و مولانا علي بن ابيطالب، صلوات الله عليه و علي اله الطيبين و الطاهرين و المعصومين.»

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار