جرقه نه، جريان!
مهدي مرادي - گروه اندیشه؛ به تعبير آقا در حال حاضر يک سوم نان توليدي و حداقل يک پنجم آب مصرفي در كشور ما عملاً به هدر مي رود. ضمن آنكه متاسفانه هم اكنون متوسط مجموع انرژي مصرفي در ايران بيش از دو برابر متوسط جهاني شده و شاخص شدت انرژي در کشور ما يعني نسبت انرژي مصرف شده به کالاي توليد شده 8 برابر کشورهاي پيشرفته دنيا است(!)
به قول عزيزي، ما ايرانيها در كنار صفات خوب و پسنديده فراواني كه داريم، متأسفانه عادتها و ويژگيهاي نامطلوبي هم داريم كه آن خوبيها را تحت الشعاع خود قرار ميدهدكه يكي از شاخصترين اين عادتها بي شك، بحث اسراف و زياده روي در مصرف ميباشد. دقيقا به دليل اهميت همين مساله است كه رهبر عزيزمان با درايت خويش، سالي كه پيش رو داريم را به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف نام گذاري كردند.
اسراف، تبذير، ريخت و پاش بيمورد، خرج کردنهاي بيبرنامه، چشمو همچشميها، تجملگرايي و بالاخره بيتوجهي به قناعت، اگر نگوييم يک بيماري روحي و رواني به طور قطع يک بيماري اجتماعي است که از يک سو معنويّت را در افراد ميخشکاند و از سوي ديگر، ميتواند به يک معضل براي جامعه تبديل شود، خصوصاً زماني که به عنوان يک فرهنگ معقول و يک هنجار اجتماعي مورد پذيرش همگان قرار بگيرد.
يادم هست كه مقام معظم رهبري در خطبه هاي عيد فطر سال 86 به همين موضوع اشاره داشتندو با حالتي گلايه آميز فرمودند:«ما مردم مسرفي هستيم؛ ما اسراف ميكنيم؛ اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در وسايل گوناگون و تنقلات، اسراف در بنزين. كشوري كه توليد كننده نفت است، وارد كننده فرآورده نفت ـ بنزين است! اين تعجب آور نيست؟! هر سال ميلياردها بدهيم بنزين وارد كنيم يا چيزهاي ديگر وارد كنيم براي اين كه بخشي از جمعيت و ملت ما دلشان ميخواهد ريخت و پاش كنند! اين درست است؟! ما ملت به عنوان يك عيب ملي به اين نگاه كنيم. اسراف بد است حتي در انفاق راه خدا هم ميگويند... افراط و تفريط نكنيد، ميانه روي؛ ميانه روي در خرج كردن. اين را بايد ما به صورت يك فرهنگ ملي در بياوريم.»
شايد بگوييد در جامعهاي که درصد بالايي از افراد، زير شاخص فقر زندگي ميکنند، چه جاي سخن گفتن از اسراف و بريز و بپاش است؟ در چنين اجتماعي بايستي از فقر و نداري سخن گفت، نه از اسراف و تبذير!
جواب اما اين است که اولاً اسراف و ريخت و پاش خارج از ضابطه که گناه کبيره است، خاص ثروتمندان نيست و ميتواند همة افراد را شامل گردد. ثانياً سخن، مخاطب خود را پيدا ميکند؛ چنان که آب، چاله را. طرح يک معضل و فرهنگ غلط اجتماعي، مخاطب خاص خود را نشانه ميگيرد؛ همانطور که شايد تلنگر و تنبهي باشد بر کساني كه آگاهانه يا ناآگاهانه در آن معضل گرفتارند.
مخلص كلام اينكه ما به دليل شرايط خاص داخلي و خارجي، چاره اي نداريم جز آنكه براي رسيدن به اهدافمان -كه در سند چشم انداز بيست ساله به بخش مهمي از آنها اشاره شده-هر چه سريع تر وبا جديت الگوي مصرفمان را اصلاح كنيم. براي اين منظور هم لزوما نياز به آپولو هوا كردن (!) نداريم بلكه اگر هر كدام از ما به نوبه خود ودر زندگي فردي واجتماعي مان ،راه ورسم درست مصرف كردن را ياد گرفته ، راه ورسم قناعت پيشه كردن را بياموزيم و جداي از شعار دادن به آنچه كه مي گوييم عمل كنيم و از همه مهم تر ، به فرهنگ غلط «به من چه و به تو چه »پشت پا بزنيم، بي برو برگرد نتيجه اش كه همانا شكوفايي وپيشرفت است رابه چشم مي بينيم. اميدوارم كه نام گذاري امسال شروع خوبي براي اين مهم باشد واين كه، اين شروع تنها يك جرقه نباشد وبه يك جريان پايدار وفرهنگي ملي در سال هاي آتي تبديل شود انشاالله /انتهای پیام/