تعبير خواب خود را به ما بسپاريد!
علي اقبالي ـ گروه پاتوق شيشه اي:
فوزيه اکبرزاده هستم از کلاردشت نامه مي نويسم.
چند روز پيش خواب ديدم دامنه يک کوهي نشسته ام و مشغول خوردن ساندويچي هستم که يهو از قله کوه آتشي شبيه آتش فشاني فوران کرد و دودش همه جا را گرفت ! سراسيمه پاشدم رفتم سمت قله ببينم چه خبره شايد آتشي باشه بتونم خاموش کنم با صحنه عجيبي مواجه شدم ديدم يکي از نزديکانم خم شده و داره يه چيزي رو ي آتش مي ريزه ! روشو به من کرد و گفت عزيزم کمک کن نزاريم آتش خاموش بشه ! من هم در حال شعله ور کردن آتش بودم که يهو پريشان از خواب پريدم.
معبر: خانم اکبرزاده اولا يک توصيه اخلاقي مي کنم که تنهايي دامنه کوه نريد چه براي خوردن ساندويچ چه براي تفريح اما عزيزم تعبير خواب شما دو حالت دارد! اگر آتش سوزي بعد از خوردن ساندويچ رخ داده نگران نباشيد نشان از پرخوريتان بوده که دچار توهم شده ايد ولي اگر قبل از خوردن ساندويچ بوده بايد عرض کنم متاسفانه اون شخصي که دامنه کوه ايستاده بود و داشت آتش را شعله ورتر مي کرد نشان از جايگاه بلند دنيوي است که داره ولي قطعا همان آتش خود ساخته دامن خودش را هم خواهد گرفت و پريشان از خواب پريدنت هم نشانگر پشيماني آخر قصه است.
اما نا اميد نشويد براي رهايي از اين سرنوشت شوم کافي است بعد از شرکت در چندين نماز جمعه مختلط نذر کنيد ادامه همان خواب را ببينيد وقتي دوباره آن را ديديد و همان ماجراي فوران و غيره بود قشنگ دوربرتان را نگاه کنيد هرچه چوپان و کشاورز و کارگر و جوان و نوجوان بود ترغيبشان کنيد به سمت آتش بروند و در صورت انجام اين کار آنها را به آتش بسپاريد دعا مي کنيم به قيمت جان افراد ياد شده بلا از شما و خانواده تان دفع گردد!
عزت شريعتي هستم از همين لواسان خودمان نامه مي نويسم.
مسافري دارم که براي سرکشي به دوستانش خارج از کشور رفته ولي سفرش به طول انجاميده چند روز پيش تو خواب ديدم پسرم کتابي در دست گرفته و در ديار غريب به تابلوي مطب يک دکتري خيره شده و دارد مرتب سرش را تکان مي دهد تا رفتم صداش کنم ديدم چند تا پليس اومدن سراغش و من از خواب پريدم نگرانش هستم چه اتفاقي مي خواد بيفته؟!
معبر: مادرم نگراني براي چي؟! پسر شما ،بندرعباس يا اهوازو عسلويه براي کارگري که نرفته ! خوب رفته فرنگ! دعا کنيد ما هم از اين سفرها داشته باشيم توخواب ببینند اصلا مردیم ،مهم نيست! اما تعبير خوابتان اينکه اصلا نگران نباشيد کتاب بغل دست پسرتان نشان ازتحصيل هست و تابلوي دکتري هم که نگاه مي کرده نشانگر قصد پسرتان براي گرفتن دکتراست اينکه پليس ها مي آمدند سمتش بدون تعبير حاضرم قسم بخورم با اين وضعي که هست هيچ اتفاقي براش نمي افته و قول مي دهم پليس ها براي حفظ جونش وي را تا دم در خونه اش در آن ديار غريب همراهي کنند.
پس سفارش مي کنم هيچ نگراني به دل خود راه ندهيد و اجازه بدهيد مسافرتان با خيال راحت دکتراشو بگيرد!
خانم کوهنورد هستم از هنرستان ... نامه مي نويسم .
خواب ديدم خيلي آدم بزرگي شده ام به اندازه اي که خودم هم بزرگي ام را حس مي کردم! حتي آذر و شمسي و قمر و کفايت هم مي گفتند تو آدم بزرگي هستي !خواب ديدم با چند نفر داريم تو خيابانهاي اطراف کاخ سفيد قدم مي زنيم که دو نفر از يک مغازه اي آمدند بيرون و يک چيزي هم دستشان بود که مثل چراغ روشن بود وقتي نزدکتر شدند يکي از آن شي هاي روشن را به من دادند شبيه مغز بود نمي دونم از ترس بود يا خوشحالي يهواز خواب پريدم خيلي نگرانم لطفا تعبير خوابم را برايم بفرستيد.
معبر: خانم کوهنورد اينکه فقط خودتان احساس بزرگي کرده ايد کفايت مي کند دیگر نيازي به تمجيد کفايت و شمسي و قمر و آذر نداره! ولي اينکه دونفر از مغازه اي بيرون آمده اند با آن تعريفي که شما مي کنيد قطعا اون مغازه کله پاچه اي بوده و شما لياقت داشته ايد صاحب سومين مغزروشن باشيد ظاهرا شما براي يک عنواني که سومين جايگاه هست انتخاب شده ايد ولي به کله پاچه اي که خدمتتان داده اند اعتنا نکنيد چون معلوم نيست اين پدرسوخته آمريکايي ها چي ذبح مي کنند و به خورد ملت مي دهند! به هر حال خوابتان بينا بين است ولي نگراني حادي نيست اي سومين صاحب مغز روشن!/انتهای پیام/