درِ رهايي را به رويم باز کن
گرههاي ناگوار، با تو باز ميشوند؛ شدت سختيها، با تو ميشکند؛ دنبال رهايي که ميگردند، به تو التماس ميکنند؛ از قدرتت، سختيهاي زندگي، حساب ميبرند؛ به لطفت، علتها و اسباب، فراهم ميشوند؛ با تواناييات، سرنوشت، جاري ميشود و با ارادهات، وسايل آماده ميشوند.
وقتي که ميخواهي، بي آن که چيزي بگويي، اسباب، فرمان ميبرند و وقتي نميخواهي، بي آن که چيزي بگويي، اسباب، از کار ميايستند.
وقت دشواريها، آن که صدايش ميکنند، تويي و وقت گرفتاريها، آن که دنبال پناهش ميگردند، تويي. براي من اتفاقي افتاده که زير سنگينياش شکستهام؛ گرفتارياي آمده که تحملش را ندارم. آن چه تو فرستادهاي، کس ديگري برنميگرداند. آن چه تو آوردهاي، کس ديگري نميبرد. دري را که تو بستهاي، کس ديگري باز نميکند و دري را که باز کردهاي، کسي نميبندد؛ پس خودت درِ رهايي را به رويم باز کن.
به تواناييات، اين هيبت غم را در من بشکن و کاري کن به همين سختي، به همين رنج که دارم از آن به تو شکايت ميکنم، زيبا نگاه کنم.
صحيفه سجاديه، ترجمه فاطمه شهيدي.
منبع: پرسمان.