گريستن حضرت على(ع) در سرزمين كربلا
کد خبر:۵۲۵۲۳
دو روز مانده تا محرم؛

گريستن حضرت على(ع) در سرزمين كربلا

به من حضرت محمد(ص) خبر داد هنگامى كه براى جنگ با ستمكارانى که بر عليه هستند خارج مى‏شوم، اين را (خواب) مى‏بينم و اين زمين «كرب و بلاست» كه حسين و هفده تن كه همه از اولاد من و فاطمه هستند در آن دفن مى‏شوند و اين زمين كربلا در آسمانها (و نزد آسمانيان) معروف مى‏باشد.

ابن عباس روايت مى‏كند زمانى كه على بن ابى طالب(ع) براى جنگ صفين خارج مى‏شد، من به همراه آن حضرت بودم، وقتى در «نينوا» كه آن رودخانه فرات است، فرود آمد، با صداى بلند فرمود: اى ابن عباس! آيا اينجا را مى‏شناسى؟ گفتم: آرى.

فرمود: اگر آن طور كه من مى‏شناسم، تو مى‏شناختى از آن عبور نمى‏كردى مگر اينكه مانند من مى‏گريستى. ابن عباس گويد: پس على(ع) مدت زيادى گريست تا اينكه محاسن مباركش خيس و نمناك شد و اشكش بر سينه‏اش جارى گشت و ما نيز به همراه حضرت گريستيم و او مى‏فرمود: آه! آه! مرا چه به آل ابو سفيان! مرا چه و آل جنگ و حزب شيطان و سردمداران كفر!؟ بر تو باد صبر اى ابا عبد اللَّه! آنچه از آنان به تو مى‏رسد، به پدرت رسيد.

سپس حضرت آب طلبيد و براى نماز وضو گرفت و سپس نماز گزارد مطابق آنچه خدا اراده كرده بود. سپس مثل گفتار اوّل خود را تكرار فرمود و بعد از نماز ساعتى خوابيد و بعد بيدار شد و فرمود: اى ابن عباس! پاسخ دادم: من اينجا هستم.

فرمود: آيا تو را به آنچه كه در خواب ديدم خبر دهم؟ پاسخ دادم: چشمان شما را خواب ربود و خير و خوبى مى‏ديدى.

فرمود: ديدم گويا مواجه با مردانى سفيد هستم كه از آسمان فرود مى‏آيند و همراه آنان پرچمهاى سفيد است، شمشيرهايشان كه سفيد و درخشنده است را بسته‏اند و دور اين زمين را خط كشيد.

سپس ديدم كه گويا شاخه‏هاى اين درختان نخل، با زمين غرق در خون تازه، برخورد مى‏كنند و گويا با حسين فرزند دلبندم و نازدانه و پاره تنم مواجه بودم كه در آن غرق شده بود و يارى مى‏طلبيد و كسى او را يارى نمى‏كرد. و گويا آن مردان سفيدى كه از آسمان فرود آمده بودند او را ندا كرده و مى‏گفتند: اى خاندان پيامبر! صبر كنيد چرا كه به دست بدترين مردم كشته مى‏شويد و اى ابا عبد اللَّه! اين بهشت مشتاق ديدار تو مى‏باشد.

سپس مرا تعزيت مى‏دادند و مى‏گفتند: اى ابو الحسن! بشارت باد تو را! خداوند به خاطر اين مصيبت، چشم تو را در روز قيامت روشن گرداند، روزى كه مردم در حضور پروردگار جهان مى‏ايستند.

سپس بيدار شدم، قسم به خدايى كه جانم در اختيار اوست! به من صادق مصدق (راستگوى تصديق شده) حضرت ابو القاسم محمد(ص) خبر داد هنگامى كه براى جنگ با ستمكارانى بر عليه ما خارج مى‏شوم، اين را (خواب) مى‏بينم و اين زمين «كرب و بلاست» كه حسين و هفده تن كه همه از اولاد من و فاطمه هستند در آن دفن مى‏شوند و اين زمين كربلا در آسمانها (و نزد آسمانيان) معروف مى‏باشد و همان طور كه از حرمين (مكه و مدينه) و بيت المقدس ياد مى‏شود، از زمين «كربلا» نيز ياد مى‏گردد.

سپس فرمود: اى ابن عباس! در اين حوالى برايم به جستجوى سرگين آهوها بپرداز كه به خدا قسم من دروغ نگفتم و تو تكذيب نكردى و كسى تاكنون مرا تكذيب نكرده است و آنها به رنگ زرد زعفرانى هستند.

ابن عباس مى‏گويد: جستجو كردم و آنها را در يك جا جمع شده يافتم، پس‏ صدا زدم اى امير المؤمنين! آنها را به همان صورتى كه توصيف فرموديد يافتم.

حضرت فرمود: خدا و رسولش راست گفته‏اند. سپس حضرت برخاست و با سرعت به سوى ما آمد و آنها را برداشته و بوييد و فرمود: اينها بعينه همانها هستند.

اى ابن عباس! مى‏دانى اينها چه سرگينهايى هستند؟ اينها را عيسى بن مريم بوئيده است و داستان آن چنين است كه به همراه حواريّون از اينجا مى‏گذشتند و اين آهوها را ديد كه مجتمع شده‏اند آنها گريان به نزد او آمدند، عيسى عليه السّلام نشست و حواريّون نيز نشستند و او گريست و حواريّون نيز گريستند و در حالى كه نمى‏دانستند كه چرا عيسى نشسته و چرا گريه مى‏كند، آنگاه گفتند: اى روح خدا و اى كلمة اللَّه! براى چه گريه مى‏كنيد؟ گفت: آيا مى‏دانيد كه اين چه سرزمينى است؟ گفتند: نه، گفت: اين سرزمينى است كه نونهال احمد رسول و نونهال حرّه طاهره يعنى بتول كه شبيه مادرم مريم است در اينجا كشته مى‏شود و در تربتى كه به واسطه طينت‏ آن نونهال شهيد از مشك خوشبوتر دفن مى‏شود و طينت پيامبران و اولاد پيامبران چنين است و اين آهوها با من مكالمه كرده و مى‏گويند كه ما به خاطر اشتياقى كه به تربت اين نونهال شهيد داريم در اين سرزمين مى‏چريم و يقين دارند كه در اين سرزمين در امانند، سپس با دست خود مشتى از آنها برداشت و بوئيد و فرمود: اينها پشك آهوهاست كه به خاطر گياهانى كه در اين سرزمين مى‏رويد چنين خوشبو است.

بار الها! آنها را براى ابد باقى بدار تا پدرش آنها را ببويد و بدان تسليت آرامش يابد و فرمود: تا به اين زمان باقى مانده‏اند و رنگ زرد آنها به خاطر طول مدّتى است كه بر آنها گذشته است، اين سرزمين كرب و بلاست.

و با صداى بلند فرمود: اى پروردگار عيسى بن مريم! قاتلان حسين و حمله‏كنندگان به او و ياوران آنها را مبارك مگردان و به كسانى كه دست از يارى او كشند خير مده، آنگاه گريه سختى كرد و ما هم با او گريستيم تا آنكه به رو در افتاد و زمانى طولانى بيهوش گرديد، بعد از آن به هوش آمد و مقدارى از آن پشكها را برداشت و در رداء خود بست و به من نيز فرمود چنين كنم.

سپس حضرت بسيار گريست و ما هم با ايشان گريستيم تا اينكه بيهوش گرديد، آنگاه بهوش آمده و سرگين را برداشته و در بالاى ردائشان قرار دادند و به من هم امر فرمودند كه اين چنين كنم و فرمود هر گاه ديدى كه از آن خون تازه مى‏آيد، بدان كه ابا عبد اللَّه الحسين در اينجا به قتل رسيده است.

ابن عباس گويد: من آنها را حفظ مى‏كردم و از كنار آستينم باز نمى‏كردم (پايين نمى‏آوردم) سپس روزى در حالى كه در منزل خوابيده بودم و ده روز از محرّم گذشته بود، از خواب بيدار شدم ناگاه از آنها خون جارى شد، نشستم و در حالى كه گريه مى‏كردم گفتم: حسين كشته شد.

و اين جريان هنگام اذان بود و مدينه را مشاهده كردم كه گويا تيره و خراب گشته، آنگاه خورشيد طلوع كرد در حالى كه گرفته بود و گويا خون بر ديوارها قرار داشت پس در حالى كه مى‏گريستم صدايى شنيدم كه مى‏گفت:


         اصبروا آل الرسول             قتل الفرخ البجول‏
         نزل الروح الأمين               ببكاء و عويل

سپس گريست و گريستم. بعدها كسانى كه همراه ابى عبد اللَّه الحسين(ع)(در كربلا) بودند نقل كردند كه آنچه تو شنيدى ما نيز در ميدان جنگ شنيديم و گفتيم كه آن صدا، صداى خضر نبى- عليه السّلام- بود.

منابع

جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام.

كمال الدين

 

پربازدیدترین آخرین اخبار