فتح خون
معاويه در شب نيمه ي رجب سال شصتم هجري مُرد و خلافت مسلمين همچون ميراثي قبيله اي به فرزند ارشدش يزيد بن معاويه انتقال يافت. او « وليد بن عتبه بن ابي سفيان » را كه از جانب معاويه حاكم مدينه بود مأمور داشت تا براي او از حسين بن علي «عبدالله بن عمر» و «عبد الله بن زبير» بيعت بگيرد.
روز شنبه بيست و هفتم رجب، فرداي آن شبي كه وليد امام حسين(ع) را به بيعت با يزيد فراخوانده بود، ايشان در كوچه هاي مدينه با مروان بن حكم روبه رو شدند. مروان كيست؟ و چرا بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه مروان كيست؟ ارزش تاريخي اين ديدار درگرو شناخت مروان بن حكم و هويت سياسي اوست، و گرنه، چرا بايد ازاين واقعه سخني به ميان آيد؟ مروان بن حكم به «وزغ بن وزغ» مشهور است و اين شهرت به حديثي بازمي گردد كه درجلد چهارم «مستدرك» از رسول خدا نقل شده است. چشم باطن نگرِ رسول خدا در همان دوران كودكي مروان، صورت حَشريه ي او را ديده بود كه فرمود : «او قورباغه فرزند قورباغه است و ملعون پسر ملعون» حكم بن عاص، پدر مروان، كسي است كه رسول خدا(ص) درباره او فرموده است : «لَعَنَكَ اللهُ وَ لَعَنَ مَا في صُلبِك.» به راستي آن مهربان، مظهر كامل رحمت عام و خاص خداوند، چه ديده بود از حكم بن عاص و مروان كه درباره آنان سخني اينچنين مي فرمود؟ ... چه كرده بود اين وزغ منفور زشت كه نبي رحمت، او را و فرزندش را از مدينه به طائف تبعيد نموده بود؟ مروان تا دوران حكومت خليفه ي سوم درتبعيد بود، اما «عثمان بن عفان» او را بازگرداند و به مشاورت خاص خويش برگزيد... او درجنگ جمل ازآتش گردانان جنگ و جزو اسيران جنگي بود كه مورد عفو امير مؤمنان قرار گرفت، اما پس از جنگ بصره، در شام به معاويه پيوست و بعد از آنكه معاويه بر مسلمين سلطنت يافت، از جانب معاويه به حكومت مدينه و مكه و طائف دست يافت و در اواخر عمر نيز آنچه علي درباره اش پيش بيني كرده بود به وقوع پيوست و براي دوراني بسيار كوتاه به خلافت رسيد؛ آن همه كوتاه كه سگي بيني خود را بليسد.
حال، اين مروان بن حكم است كه در برابر امام حسين دركوچه هاي مدينه ايستاده و او را به سازش با يزيد پند مي دهد، و چگونه مي توان پند اينچنين كسي را پذيرفت؟ امام حسين(ع) در جواب او فرمود : «إنِّا لِلَّه وَ إِنّا إلَيهِ راجِعُون وَ عَلَي الاسلامِ ألسَّلام... واي بر اسلام آنگاه كه امت به حكمروايي چون يزيد مبتلا شود! و به راستي ازجدم رسول الله شنيدم كه مي فرمود خلافت بر آل ابي سفيان حرام است... پس آنگاه كه معاويه را ديديد كه بر منبر من تكيه زده است، شكمش را بدريد، اما وا اسفا كه چون اهل مدينه معاويه رابر منبر جدم ديدند و او را از خلافت بازنداشتند، خداوند آنان را به يزيد فاسق مبتلا كرد.»
امام شب بيست و هشتم رجب چون عزم كرد كه ازمدينه به جانب مكه خارج شود، همه ي اهل بيت خويش را جز «محمد بن حنيفه» ـ برادرش ـ و «عبد الله بن جعفر بن ابي طالب» ـ شوي زينب كبري(س) ـ باخود برداشت و پس از زيارت قبور ، در تاريكي شب روي به راه نهاد در حالي كه اين مباركه را بر لب داشت: «فَخَرَجَ مِنهَا خَائِفاً يَتَرَقَّب قَالَ رَبِّ نَجِّني مِنَ القَومِ الظَّالِمين» و اين آيه در شأن موسي است، آنگاه كه از مصر به جانب مَدين هجرت مي كرد.
و اينچنين بود كه آن هجرت عظيم در راه حق آغاز شد! قافله ي عشق روي به راه نهاد. آري آن قافله، قافله ي عشق است و اين راه، راهي فراخور هر مهاجر در همه ي تاريخ. هجرت مقدمه ي جهاد است و مردان حق را هرگز سزاوار نيست كه راهي جز اين در پيش گيرند؛ مردان حق را سزاوار نيست كه سر و سامان اختيار كنند و دل به حيات دنيا خوش دارند آنگاه كه حق در زمين مغفول است و جُهال و فُساق و قداره بندها بر آن حكومت مي رانند. امام در جواب محمد حنيفه (رحمه الله) كه از سر خيرخواهي راه يمن را به او مي نمود، فرمود : «اگر در سراسر اين جهان ملجأ و مأوايي نيابم، باز با يزيد بيعت نخواهم كرد.» قافله ي عشق روز جمعه سوم شعبان، بعد از پنج روز به مكه وارد شد.
گوش كن كه قافله سالار چه مي خواند: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلقاءَ مَديَنَ قَالَ عَسَي رَبّي أن يَهدِيَني سَوَاءَ السَّبيل» آيا تو مي داني كه از چه امام آياتي كه در شأن هجرت نخستين موسي است فرا مي خواند؟ عقل محجوب من كه راه به جايي ندارد. اي رازداران خزاين غيب، سكوت حجاب را بشكنيد و مُهر از لب فروبسته ي اسرار برگيريد و با ما سخن بگوييد. آه از اين دلسنگي كه ما را صُمٌّ بُكم مي خواهد ... آه از اين دلسنگي !
/انتهاي پيام/