اي اهل کوفه...
کد خبر:۵۳۰۰۸
نامه امام حسين (ع) به كوفيان

اي اهل کوفه...

لعنت خدا بر پيمان‏شكنانى كه پيمان‌ها و سوگندها را پس از تحكيم و تثبيت آن بشكنند با آن كه خدا را بر آن ضامن و شاهد گرفته بودند.

هنگامى كه به كوفه رفت و از آنان يارى و كمك نديد، فرمود: اى گروه كوفيان، هلاكت و اندوه بر شما باد! در اين هنگام كه سرگشته و حيران، ما را به فريادرسى خود فراخوانديد و ما شتابان و آماده به فريادتان رسيديم، شما شمشيرى را كه از آن ماست به روى خود ما بركشيديد و آتشى را كه ما بر دشمن ما و شما برافروخته بوديم بر خود ما افروختيد و همه با هم يكدل و يكصدا به دشمنى با دوستان خود پرداختيد و بازو و ياور دشمنانتان شديد، بدون آن كه دشمنانتان در ميان شما عدالتى را برقرار سازند يا آرزويى از شما برآورده كنند و بى‏آن كه بدعتى از ما سرزده باشد و رأى و نظر سست و بى‏اساس از ما صادر شده باشد؛ پس بدانيد كه نفرين خدا بر شما باد! چرا هنگامى كه شمشيرها در نيام و خاطر ما آسوده و هنوز رأى و نظر ما پا نگرفته بود ما را به حال خود وانگذاشتيد؟ بلكه مانند انبوه ملخ هاى هم پرواز، بر آن شتافتيد و پروانه‏وار به سوى آن به پرواز درآمديد؛ پس هلاكت و آوارگى بر كسانى باد كه جزو طغيانگران امت و پس مانده‏هاى جنگ‏ احزاب و بى‏اعتناشدگان به قرآن و بارورشدگان به شيطان و تحريفگران كلمات حق و خاموش‏كنندگان چراغ سنت ها و سازندگان حسب و نسب براى زنازاده‏ها و استهزاگرانى كه قرآن را پاره پاره كردند.

به خدا سوگند! اين تنها گذاشتن رهبر، روش هميشگى و معروف شماست و رگ و ريشه شما بر آن روييده و بن و بيخ شما بر آن استوار شده است؛ پس شما براى باغبان خود بدترين ميوه گلوگير هستيد و براى رباينده خود لقمه‏اى چرب و گوارا.

هان! لعنت خدا بر پيمان‏شكنانى كه پيمان ها و سوگندها را پس از تحكيم و تثبيت آن بشكنند با آن كه خدا را بر آن ضامن و شاهد گرفته بودند.
                       
هان! آن زنازاده پسر زنازاده ما را بر سر دو راهى قرار داده؛ انتخاب شريعت يا قبول خوارى و ذلت. ذلت پذيرى از ما به دور است! ذلت را نه خدا و پيامبرش بر ما مى‏پسندد و نه مؤمنان و نه آن دامان هاى پاك كه ما را پرورده است و نه انسان هاى غيرتمند و نه افراد سرافراز.
آرى، اينان هرگز نمى‏پذيرند كه ما فرمانبردارى از فرومايگان را بر جانبازى رادمردان ترجيح دهيم.

اينك من با همين افراد اندك از نزديكان و بستگانم به پيش مى‏تازم، با آن كه دشمن سرسخت و پرشمار است و يارانم دست از يارى من كشيده‏اند.

هان! ديرى نپايد مگر همان اندازه كه بر اسب سوار شدند و آسياب جنگ به چرخش درآيد و گردن ها آويزان گردد.

اين عهدى است كه پدرم مرا در جريان آن گذارده؛ پس شمار كار خود را فراهم كنيد و سپس تصميم خود را اجرا نماييد و مهلت ندهيد. من توكل بر خدايى نموده‏ام كه پروردگار من و شماست و هيچ جاندارى نيست مگر آن كه زمام امرش در دست پروردگار است. به راستى، پروردگارم بر راه راست است.(1)

1- ترجمه تحف العقول

پربازدیدترین آخرین اخبار