آيا امام حسين(ع) در واقع کربلا دستور خصوصى داشت؟
يكى از امورى كه موجب مىشود داستان كربلا از مسير خود منحرف و از حيّز استفاده و بهره بردارى عامه مردم خارج شود و بالأخره آن هدف كلى كه از امر به عزادارى آن حضرت در نظر است، منحرف شود، اين است كه مىگويند حركت سيدالشهداء معلول يك دستور خصوصى و محرمانه به نحو قضيه شخصي بوده است و دستورى خصوصى در خواب يا بيدارى به آن حضرت داده شده است؛ زيرا اگر بنا شود كه آن حضرت يك دستور خصوصى داشته كه حركت كرده، ديگران نمىتوانند او را مقتدا و امام خود در نظير اين عمل قرار دهند و نمىتوان براى حسين «مكتب» قائل شد، برخلاف اينكه بگوييم حركت امام حسين (ع) از دستورهاى كلى اسلام استنباط و استنتاج شد و امام حسين (ع) تطبيق كرد با رأى روشن و صائب خودش، كه هم حكم و دستور اسلام را خوب مىدانست و هم به وضع زمان و طبقه حاكمه زمان خود آگاهى كامل داشت؛ تطبيق كرد آن احكام را بر زمان خودش و وظيفه خودش را قيام و حركت دانست.
لذا در آن خطبه معروف، استناد كرد به حديث معروف رسول خدا(ص): «مَنْ رَأى سُلْطاناً جائِراً ...». ايضاً فرمود: «الا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لايُعْمَلُ بِهِ وَ أنَّ الْباطِلَ لايُتَناهى عَنْهُ، لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ ...» نفرمود: «لِيَرْغَبِ الْامامُ»، يعنى وظيفه هر مؤمنى اين بود نه وظيفه امام حسين (ع) از آن نظر كه امام بود.
ولى معمولاً گويندگان براى اينكه به خيال خودشان مقام امام حسين (ع) را بالا ببرند، مىگويند دستور خصوصى براى شخص امام حسين (ع) براى مبارزه با شخص يزيد و ابن زياد بود و در اين زمينه از خواب و بيدارى هزارها چيز مىگويند؛ در نتيجه قيام امام حسين (ع) را از حوزه عمل بشرى قابل اقتدا و اقتفا كه «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ» «احزاب/21»، خارج مىكنند و به اصطلاح از زمين به آسمان مىبرند و حساب «كار پاكان را قياس از خود مگير» به ميان مىآيد و امثال اينها.
هر اندازه در اين زمينه خيال بافى بيشتر بشود، از جنّ و ملك و خواب و بيدارى و دستورهاى خصوصى زياد گفته شود، اين نهضت را بىمصرفتر مىكند.
حالا ببينيم آيا اگر امام حسين (ع) با دستور خصوصى عمل كرده باشد، مقامش بالاتر است يا اگر با دستور كلى و تطبيق كلى بر جزئى و اصابه در تطبيق آن در حالى كه دُهات و كبار صحابه مانند ابن عباس از تطبيق آن عاجز بودند، عمل كرده باشد مقامش بالاتر است؟ ما شرقيها مقام را فقط به اين مىدانيم كه گفته شود فلان شخص اهل مكاشفه است، اهل كرامت و معجزه است، جن در تسخير دارد، با فرشتگان تماس دارد.
شك نيست كه امام حسين (ع) داراى مقام ملكوتى است؛ اما او داراى مقام جمع الجمعى است، انسان كامل است، مقام انسان از مقام فرشته بالاتر است، حدّ اعلاى كمال انسان در اين نيست كه با فرشته در تماس باشد؛ حدّ اعلاى كمال انسان اين است كه انسان كامل باشد، ما مىگوييم در معراج جبرئيل از تَك فرو ماند، اگر امام حسين (ع) با راهنمايى مستقيم فرشته حركت كرده باشد، معنايش اين است كه با عقل و تشخيص شخصى خودش قادر نبود كه وظيفه خود را تشخيص دهد؛ اما اگر با عقل خود تشخيص داده باشد معنىاش اين است كه عقل و ادراك شخصِ خودش از همه بالاتر بود و كار الهام را كرد و الهام در جايى است كه هدايت عقل و شرع وافى نباشد، در صورتى كه هدايت عقل و شرع براى امام حسين كافى بود.(1)
1- مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج 17./انتهاي پيام/