مردم بنده دنيايند...
هر انساني را ليله القدري هست كه در آن ناگزير از انتخاب مي شود و حُر را نيز شب قدري اينچنين پيش آمد... «عمربن سعد» را نيز... من و تو را هم پيش خواهد آمد. اگر باب «يَا لَيتَني كُنتُ مَعَكُم» هنوز گشوده است، چرا آن باب ديگر باز نباشد كه: «لَعَنَ اللهُ اُمَّهً سَمِعَت بِذلِكَ فَرَضِيَت بِه»؟
حرگفت : « من از آنان كه براي شما نامه نوشته اند نيستم. ما مأموريم كه از شما جدا نشويم مگر آنكه شما را به كوفه نزد عبيد الله بن زياد برده باشيم.» امام فرمود: «مرگ از اين آرزو به تو نزديك تر است.» و ياران را گفت تا برخيزند و زين بر اسب ها نهند و زنان و كودكان را در محمل ها بنشانند و راه مراجعت پيش گيرند. اين سخن در بسياري از تواريخ آمده است، اما به راستي آيا امام قصد مراجعت داشته اند؟ هر چه هست، در اينكه لشكريان حر تاخته اند وبر سر راه او صف بسته اند، ترديد نيست. امام مي فرمايد: «ثَكَلَتكَ اُمُّك! مَا تُريدُ مِنّي؟ ـ مادرت در عزاي تو بگريد، از من چه مي خواهي؟» آنچه حر بن يزيد در جواب امام گفته، سخني است جاودانه كه او را استحقاق توبه بخشيده است. روزنه اي از نور است كه به سينه ي حُر گشوده مي شود و سفره ي ضيافتي است كه عشق را به نهانخانه ي دل او ميهمان مي كند. حُر گفت: «هان والله! اگر جز تو عرب ديگري اين سخن را بر زبان مي آورد، در هر حال، دهان به پاسخي سزاوار مي گشودم. كائناً ما كان؛ هر چه باداباد... اما والله مرا حقي نيست كه نام مادر تو را جز به نيكوترين وجه بر زبان بياورم.» جمله ي ارباب مقاتل و مورخين حُر بن يزيد را بر اين سخن ستوده اند وحق نيز همين است.
سخن، ثمره ي گلبوته ي دل است و حُر را ببين كه از دهانش ياس و ياسمن مي ريزد. اين سخن ريحاني از رياحين بهشت است كه ازگلبوته ي ادب حُر برآمده.
...آنگاه حُر چون ديد كه امام بر قصد خويش سخت پاي مي فشارد و نزديك است كه كار به مجادله بينجامد، از امام خواست كه راهي را ميان كوفه و مدينه در پيش گيرد تا او از ابن زياد كسب تكليف كند، راهي كه نه به كوفه منتهي شود و نه به مدينه بازگردد.
قافله ي عشق به سر منزل جاودان خويش نزديك مي شود... واين عاقبت كار عشق است. موكب امام به هر سوي كه مي رفت، به سوي ديگرش سوق مي دادند تا روز پنجشبه دوم محرم سال شصت و يكم هجري به كربلا رسيد.
امام ايستاد و خطبه اي كربلايي خواند: «اما بعد... مي بينيد كه كار دنيا به كجا كشيده است! جهان تغيير يافته، منكَر روي كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ي ظرفي، خرده ناني و يا چراگاهي كم مايه باقي نمانده است. زنهار! آيا نمي بينيد حق را كه بدان عمل نمي شود و باطل را كه ازآن نهي نمي گردد تا مؤمن به لقاي خدا مشتاق شود؟ پس اگر اينچنين است، من درمرگ جز سعادت نمي بينم و در زندگي با ظالمان جز ملالت. مردم بندگان حلقه به گوش دنيا هستند و دين جز بر زبانشان نيست؛ آن را تا آنجا پاس مي دارند كه معايش ايشان از قِبَل آن مي رسد، اگر نه، چون به بلا امتحان شوند، چه كم هستند دينداران.»
آه از رنجي كه دراين گفته نهفته است! و اما سرّ الاسرار اين خطبه در اين عبارت است كه « لِيرغَبَ المؤمنُ في لِقاءِ رَبِّه ـ تا مؤمن به لقاي خدا مشتاق شود.» يعني دهر بر مراد سفلگان مي چرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوي و اين ابتلائات نيز پيوسته مي رسد تا رغبت تو در لقاي خدا افزون شود... پس اي دل، شتاب كن تا خود را به كربلا برسانيم!
مي گويي: مگر سر امام عشق را برنيزه نديده اي و مگر بوي خون را نمي شنوي؟ كار از كار گذشته است. قرن هاست كه كار ازكار گذشته است... اما اي دل، نيك بنگر كه زبان رمز، چه رازي را با تو باز مي گويد: «كُلُّ أرضٍ كَربَلا وَ كُلُّ يَومٍ عَاشُورا.» يعني اگرچه قبله در كعبه است، اما فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ. يعني هر جا كه پيكر صد پاره ي تو بر زمين افتد، آنجا كربلاست