قحط آب در خيمه هاي حسيني
ميگويند اگر سه يا چهار متر زمين كربلا را حفر ميكردند به آب ميرسيدند، چگونه ممكن است كه امام (عليهالسلام) و يارانش مصيبت عطش را تحمل كرده باشند در صورتي كه با حفر چاه و فاصله كم با آب اين مشكل حل ميشد. پاسخ بسيار صريح و روشن است، اولاً فاصله آب امروز با هزار و سيصد سال قبل فرق دارد چنانكه اهل دانش گويند در كربلا هر سال يك سانت زمين در آب فرو ميرود و نفوذ آب فرات زمين را ميگيرد. شاهد اين مطلب قبر فعلي حضرت ابوالفضل العباس (عليهالسلام) است كه در آب قرار گرفته و آب دائم دور آن در گردش است. مسلم آن روز آب تا اين حد بالا نبوده وگرنه بدن را كه در آب دفن نميكنند و اين خود نشان ميدهد كه فاصله آب آن روز با سطح زمين بيشتر از امروز بوده است.
ديگر اينكه در نامه عبيدالله به عمر سعد تصريح شده كه به من رسيده حسين حفر چاه ميكند و آب برميآورد و خود و اصحابش ميآشامند ليك نگران نباش چون مكتوب مرا قرائت كردي چند كه استطاعت داري مگذار حفر چاه كنند و به آب دست يابند. مسلم خيامي كه محاصره دشمن بود با آن تعداد كم نفرات، حفر چاه مشكل بوده است و اگر هم چاهي كنده ميشد آب آن براي زنان و مردان كفاف نمي داد. ديگر اينكه اگر وسعت دسترسي به آب با سه متر كندن زمين ممكن بود دشمن مبادرت به بستن آب نميكرد. از طرفي داستان عطش و روايات آن از حد تواتر گذشته است كه ما به بعضي از آن اشاره ميكنيم:
1- جبرئيل وقتي براي آدم روضه ميخواند به عطش امام حسين (عليهالسلام) اشاره ميكند و ميگويد كودكانش از تشنگي ميميرند و حسين (عليهالسلام) از شدت عطش آب را مانند دود ميبيند.
2- حملات ياران امام مخصوصاً حضرت ابوالفضل (عليهالسلام) به فرات جهت دسترسي به آب
3- آوردن مشك آب توسط عباسابن علي (عليهالسلام) و ريختن آن از اصابت تير دشمن
4- حمله امام (عليهالسلام) براي گشودن راه فرات
5- سخن حضرت علياكبر (عليهالسلام) كه گفت العطش قد قتلني در بازگشت از ميدان
6- سخن حضرت زينب (سلاماللهعليها) كه در گودال گفت بابي العطشان حتي قضي
7- سخن حضرت سجاد (عليهالسلام) در مجلس يزيد كه گفت انا ابن العطشان حتي قضا
8- سخن عبدالله حصين كه ميگويد حسين (عليهالسلام) نظاره نميكنيد اين آب فرات را كه گويا زلال باران و جگر پاره آسمان است. سوگند به خدا كه از آن آب نخواهيد آشاميد تا گاهي كه از شدت عطش بميريد، امام (عليهالسلام) او را نفرين كرد. حميدبن مسلم ميگويد هرچه آب خورد فرياد عطش ميزد تا جان داد.
اكنون بر سر سخن ميرويم، تاريخ قضاوت ميكند در جنگ صفين معاويه سه بار بر فرات مسلط شد و آب را از لشكر اميرالمؤمنين (عليهالسلام) منع كرد، ولي هر سه بار توسط مالك اشتر و ياران آن حضرت لشكريان معاويه از فرات عقب رانده شدند و هر سه بار از طرف علي (عليهالسلام) اعلام شد آب براي همه حتي دشمن آزاد است كه شخصي به مولا اعتراض كرد بيحيايي دشمن از حد گذشت شما چرا منع آب از دشمن نميكنيد. اين داستان را مرحوم شهريار زيبا به نظم درآورده كه در بيت آخر از زبان مولا ميگويد:
جواب داد كه ما جنگ بهر آن داريم
كه نان و آب نبندد كسي به روي كسي
حال ببينيم چگونه دو فرزند از دو پدر ارث ميبرند.
در مسير كربلا وقتي حضرت حسينبن علي (عليهالسلام) با لشكر حر مواجه ميشوند لشكر حر از شدت عطش در هلاكت بودند. ياران امام (عليهالسلام) پيشنهاد ميكنند كه اينان هم تعدادشان اندك و هم تشنهاند با يك حمله ميتوانيم همه را از پاي درآوريم. امام (عليهالسلام) ميفرمايد مشكهاي آب را آورده و همه را سيراب كنيد حتي اسبهاي آنان را آب دهيد. عليابن الطحان المحاربي ميگويد من با سپاه حر بودم و از قفاي همگان رسيدم چون حسين مرا ديدار كرد و تشنگي مرا و اسب مرا دانست فرمود تا شتري را كه مشك آب حمل ميكرد بخوابانند و مرا آب دادند. گفتند كه مشك را به طرف دهان برگردان تا خوب سيراب شوي من به اين امر دانا نبودم آن حضرت خود برخاست و به دست مبارك اين خدمت كرد تا من سيراب شدم و اسب خود را سيراب كردم. اين ميراث حسين (عليهالسلام) از پدر بود.
اما ميراث يزيديان از معاويه اين بود كه آب را به روي ميهمان بستند و حتي به طفل شيرخواره او آب ندادند. اي كاش ميگفتند حسين (عليهالسلام) اسبهاي ما را آب داد ما به كودك شيرخوارش جرعهاي آب ميداديم.
عزيزان ببينيد كه كار عطش به كجا ميكشد. وقتي حضرت علياكبر (عليهالسلام) از ميدان باز ميگردد و از پدر آب ميخواهد با آنكه خون از سر و رويش جاري و زخم فراوان بر بدن داشت نگفت زخمها مرا ميكشد بلكه گفت پدر تشنگي مرا به قتل ميرساند. ببينيد تا چه حد عطش او را گرفته كه نميگويد از عطش مشرف به موت شدم بلكه كلمه قتل را به زبان ميآورد. امام (عليهالسلام) گريه ميكند و به او ميگويد فرزندم امروز از دست جدت رسول خدا (صلياللهعليهوآله) سيراب خواهي شد. حال بنگريد امامي كه فرزندش را لب تشنه از خود جدا ميكند وقتي وارد فرات ميشود به اسب خود ميگويد تا تو آب ننوشي من آب نمينوشم راكب ومركب هر دو تشنه از دريا بيرون ميآيند نه قلم توان توصيف دارد و نه زبان.
شدت عطش امام (عليهالسلام) را با اين چند جمله بيشتر ميتوانيم بفهميم. تشنگي خود بلاي جانكاهي است، آفتاب گرم تشنگي را چندين برابر ميكند. داغهاي متعدد در يك روز نيز مزيد بر عطش ميشود. جنگيدن يك تنه با آن همه لشكر باز عطش را ميافزايد. زخمهاي فراوان و جاري شدن آن همه خون از زخمها كه آب بدن را ميگيرد باز به تشنگي ميافزايد. با همه اينها اگر تير زهر آلودهاي به قلب برسد شدت عطش و سوزش زهر چه ميكند.
كربلا دريايي از خون آمده
شمر از گودال بيرون آمده
قرص خورشيد است در پيراهنش
ميچكد خون خدا از دامنش
ريزد از چشمان گريانش گلاب
زير لب آهسته گويد آبآب
يادداشتي از غلامرضا سازگار