اگر حسين نبود...
بيان پيامبر درباره حسين(ع)
هنگامى كه روز رستاخيز فرا مىرسد، براى فاطمه(س)، دخت فرزانه پيامبر سراپردهاى از نور بر پا مىشوند و آن گاه حسين عليه السّلام در حالى كه سر مباركش بر روى دستش قرار دارد، به سوى سراپرده مادرش مىآيند و وارد صحراى محشر مىشوند و مام ارجمندش با ديدن فرزند گرانمايهاش در آن حالت، نالهاى جانسوز از ژرفاى جان بر مىآورد كه تمامى فرشتگان و پيامبران و بندگان آزاده و شايسته كردار و برگزيدهاى كه در آنجا گرد آمدهاند، با گريه جانسوز فاطمه، ناله سر مىدهند.
از پى آن، آفريدگار هستى، حسين را در زيباترين و پرشكوهترين سيما، در چشمانداز همگان پرتو افكن مىسازد تا با پيكرى پوشيده از زخمهاى بىشمار و سر بريده، از كشندگان خويش داد خود را بخواهد و در بارگاه خدا از آنان بپرسد كه به كدامين گناه با او چنين كردند؟
آن گاه خداى دادگر همه كشندگان حسين عليه السّلام و كسانى را كه در ريختن خون پاك او، به گونهاى شركت كرده و در آن جنايت سهمگين به نوعى نقش داشتند، همه را در برابر پيامبر(ص) گرد مىآورد و او همگى آنان را به كيفر بيدادشان نابود مىسازد؛ از پى آن، خدا همه آنان را دگر باره پديد مىآورد و امير مؤمنان آنان را به كيفر كشتن حسين عليه السّلام، نابود مىسازد و پس از او همين گونه، امام حسن و ديگر امامان معصوم به فرمان خدا كشندگان و شركتكنندگان در آن جنايت را كيفر مىكنند؛ و سرانجام خداى فرزانه رنجها و خشمها را از دلهاى دوستداران حسين عليه السّلام و يارانش مىزدايد و اندوه آنان به لطف خدا به فراموشى سپرده مىشود.
از ششمين امام نور آوردهاند كه فرمود: مهر و بخشايش خدا بر شيعيان و رهروان راه ما باد! پيروان ما، به خداى سوگند كه ايمان آوردگان و ايمان داران راستين هستند و در سوگ و اندوه ما در گذر تاريخ شركت داشته و همدل و همراه ما بودهاند. «رحم اللَّه شيعتنا، شيعتنا و اللَّه المؤمنون.»
در روز رستاخيز
از پيامبر گرامى آوردهاند كه فرمود: هنگامى كه روز رستاخيز فرا مىرسد، دخت فرزانهام، فاطمه عليها السّلام، در ميان گروهى از بانوان بهشتى وارد صحراى محشر مىشود و با آمدن آن حضرت، ندا مىرسد كه: هان اى فاطمه! به بهشت پرطراوت و زيباى خدا در آييد! امّا او پاسخ مىدهد: بار خدايا! به بهشت پر طراوت و پر نعمت وارد نخواهم شد، تا بدانم پس از من با فرزند ارجمندم، حسين عليه السّلام، چه كردند؟
آن گاه ندا مىرسد كه: هان اى دخت سرفراز پيامبر! بنگر! و او نگاه مىكند كه حسين عليه السّلام را با قامتى برافراشته و بدون سر مىبيند؛ و با ديدن آن منظره تكان دهنده و جانسوز فرياد بر مىآورد؛ و با فرياد او، من نيز ناله سر مىدهم و فرشتگان نيز پس از ناله جانسوز ما، شيون و فرياد سر مىدهند! سپس دخت سرفرازم ندا مىدهد كه: هان اى پسرم! فرزندم! حسين جان! به كدامين گناه، بيداد پيشگان با تو چنين كردند؟
پيامبر گرامى در ادامه بيان مىافزايد: آن گاه خداى دادگر به خاطر ستمى كه بر ما رفته است، خشمگين مىگردد و به آتش سهمگينى كه «هبهب» نام دارد و هزار سال بر آن دميده شده و از شدت حرارت و سوزانندگى به سياهى گراييده و در آن آسايش و نشاطى نيست و اندوه و عذاب دردانگيز آن پايان ناپذير است، آرى، به آن آتش فرمان مىرسد كه: هان اى آتش! كشندگان حسين را از روى زمين برچين! و آن درياى آتش، آن فرومايگان را بىدرنگ بسان باز شكارى بر مىچيند و در كام خويش مىگيرد و نعره و فريادى سهمگين بر مىآورد كه از ميان خروش و فرياد مرگبار آن، صداى آن تيره بختان دوزخى بر مىخيزد كه با زبانى گويا و صدايى رسا مىگويند: پروردگارا! چرا ما را پيش از بت پرستان در خور اين آتش شعلهور و سهمگين ساختى؟ ندا مىرسد: بدان جهت كه آن كسى كه مىداند، بسان كسى نيست كه نمىداند!(1)
1- در سوگ امير آزادى.