فرستادن سرهاي مطهر شهدا به سوي شام
کد خبر:۵۴۱۷۶
روز شمار محرم/ پانزدهم محرم؛

فرستادن سرهاي مطهر شهدا به سوي شام

آيا آن جماعتى كه حسين عليه السّلام را كشتند اميد به شفاعت جدّش در روز قيامت دارند؟

حادثه‏اى عجيب از سر امام حسين عليه السّلام در مسير راه‏

هنگامى كه نامه ابن زياد به يزيد رسيد و يزيد آن را خواند، در جواب نامه به ابن زياد فرمان داد كه سر امام حسين(ع) و سرهاى ساير شهدا را به همراه اموال و زنان و افراد خانواده امام حسين(ع) به شام بفرستد.

وقتى كه نامه يزيد به ابن زياد رسيد و آن را خواند، محفّر بن ثعلبه عائذى را احضار كرد، او را سرپرست سرها و زنان كرد، محفّر اهل بيت امام حسين عليه السّلام را همراه سرها به سوى شام رهسپار كرد، آنها را همانند اسيران كافر با صورت باز به حركت درآورد.

راوي مى‏گويد: مشغول طواف كعبه خانه خدا بودم ناگاه مردى را ديدم كه مى‏گفت: خدايا مرا بيامرز ولى گمان ندارم كه مرا بيامرزى، نزد او رفتم و به او گفتم: اى بنده خدا، از خدا بترس و اين گونه دعا نكن، همانا گناه تو اگر به اندازه قطره‏هاى باران و برگ‌هاى درختان باشد و تو توبه كنى، خداوند آنها را مى‏آمرزد، چرا كه خدا آمرزيده بسيار و مهربان است.

او گفت: نزديك من بيا تا داستانم را براى تو بازگو كنم، نزديكش رفتم، گفت: بدان كه ما پنجاه نفر بوديم كه سر امام حسين عليه السّلام را از كوفه به سوى شام مى‏برديم، وقتى كه شب فرا رسيد، سر را در ميان صندوقى مى‏گذاشتيم و در كنار آن صندوق شراب مى‏خورديم، يك شب همراهان من شراب خوردند و مست شدند، ولى من شراب‏ نخوردم، هنگامى كه آخرهاى شب شد، رعد و برق رخ داد ناگاه ديدم درهاى آسمان گشوده شد و حضرات آدم، نوح، ابراهيم، اسحاق، اسماعيل و پيامبر ما محمّد (ص) همراه جبرئيل و گروهى از فرشتگان به زمين آمدند، جبرئيل نزديك صندوق رفت، و سر امام حسين عليه السّلام را برداشت و بوسيد و به خود چسبانيد، سپس پيامبران چنين كردند، پيامبر (ص) گريه كرد، پيامبران به او تسليت گفتند.

جبرئيل به پيامبر اسلام (ص) عرض كرد: اى محمّد! خداوند به من فرمان داده كه در مورد امّتت از تو پيروى كنم، اگر امر كنى زمين را براى آنها به لرزه درآورم و زير و رو كنم، چنين كنم، همان گونه كه نسبت به قوم لوط چنين كردم.

پيامبر(ص) فرمود: نه اى جبرئيل! زيرا در روز قيامت در پيشگاه خدا مرا با اين دشمنان حسابى هست، سپس فرشتگان نزد ما آمدند تا ما را بكشند، به رسول خدا (ص) توجّه كردم و گفتم: الامان اى رسول خدا! فرمود: برو خدا تو را نيامرزد. ناگاه ديدم دستى در ديوارى كه در آنجا بود، ظاهر شد، و با قلم آهنين اين شعر را روى ديوار نوشت:

        أ ترجو امّة قتلت حسينا             شفاعة جدّه يوم الحساب‏

 آيا آن جماعتى كه حسين عليه السّلام را كشتند اميد به شفاعت جدّش در روز قيامت دارند؟»(1)

1- غم نامه کربلا.

پربازدیدترین آخرین اخبار